من و سربازی

[ یکشنبه بیست و دوم تیر 1393 ] [ 0:55 ] [ بهنام وروایی ]

[ ]

پنج مقوله
مقوله اگزیستانسیال شامل پنج مورد مهم می شود:

 

 

1- درک اینکه زندگی گاهی بی انصاف و ستمگر است.

 

2- درک اینکه در نهایت از برخی رنج های زندگی و مرگ نمی توان گریخت.

 

3- درک اینکه هر قدر هم به دیگران نزدیک شویم باز باید به تنهایی با زندگی مواجه شویم.

 

4- مواجهه با مقوله های اساسی زندگی و مرگ تا بتوانیم صادقانه تر زندگی کنیم و کمتر خود را درگیر جزئیات کم اهمیت کنیم.

 

5- درک اینکه هر چقدر هم از دیگران راهنمایی و مشاوره گرفته باشیم در نهایت مسئول شیوه زندگی ام بر عهده خودم است.

[ یکشنبه ششم مهر 1393 ] [ 22:8 ] [ بهنام وروایی ]

[ ]

تحقیق و پژوهش
13_ چه رایحه ای شما را شاد می کند؟

 

نتایج محققان آمریکایی نشان داده, برخی بوها در شاد کردن افراد تاثیر گذارند, محققان شرکت طعم و عطرهای بین المللی در نیویورک دریافتند برخی از بوها و رایحه ها در تغییر خلق و خوی افراد موثر هستند.

بوهایی مثل بوی سنبل و وانیل در ایجاد آرامش تاثیر بسزایی دارند.

محققان آمریکایی دریافتند عطر وانیل استرس و اضطراب را کاهش می دهد. همچنین عطر و بوی مرکبات در شاد شدن و تحریک پذیری افراد موثر هستند.

بوی اسطوخودس نیز در ایجاد آرامش و انرژی زایی مفید است.

 

 

14_ شناسایی افراد در معرض ایست قلبی با اندازه گیری سطح هورمون جنسی:

 

تحقیقات نشان داده است سطح هورمون های جنسی در خون با اختلال ریتم قلب مرتبط است. پژوهش های انجام شده در هند نشان داده است اندازه گیری سطح هورمون های جنسی در خون افراد در تشخیص بیمارانی که ممکن است به ایست قلبی ناگهانی دچار شوند, تاثیر دارد.

محققان در این تحقیق سطح هورمون خون 149 بیمار که ایست قلبی نگهانی داشتند را با 149 بیمار که بیماری عروق کرونر داشتند, مورد بررسی قرار دادند.

نتایج نشان داد که تعیین سطح تستوسترون در مردان و سطح استروژن در زنان از ابتلا به ایست قلبی ناگهانی در این دو گروه محافظت می کند.

اسمیت چاگ مدیر مرکز قلب در ایالات متحده در این باره می گوید: این اولین بار است که ارتباط بین سطح هورمون های جنسی و ایست قلبی ناگهانی مورد بررسی قرار گرفته است.

 


برچسب‌ها: تحقیق و پژوهش

[ شنبه پنجم مهر 1393 ] [ 21:43 ] [ بهنام وروایی ]

[ ]

مسئولیت در قبال خود
برای اینکه احساس کنیم شایسته زندگی و سعادت هستیم باید بتوانیم بر زندگی خود مسلط باشیم و به اختیار برسیم و لازمه این مهم تمایل به قبول مسئولیت در قبال رفتار و دستیابی به هدفهاست.

 

قبول مسئولیت در قبال خود برای رسیدن به عزت نفس ضرورت دارد. کسی که در قبال خود قبول مسئولیت می کند نشان می دهد که از عزت نفس برخوردار است.

 

قبول مسئولیت در قبال خود مستلزم تحقق موارد زیر است:

 

1- مسئول تحقق خواسته هایم هستم.

2- مسئول انتخاب ها و اعمال خود هستم.

3- مسئول میزان آگاهی هستم که در کارم و در روابطم با دیگران وارد می کنم.

4- مسئول روابط خود با دیگران هستم.

5- مسئول تعیین اولویت های زندگی خود هستم.

6- مسئول خوشبختی خود هستم.

7- مسئول انتخاب ارزشهایی هستم که برای زندگی خود برمی گزینم

8- مسئول بالا بردن عزت نفس خود هستم.

 

هیچ وقت نباید فراموش کنیم که " کسی برای تحقق خواسته هایم به من مدیون نیست", و جز من هیچ کسی مسئولیتی در قبال تحقق امیال و خواسته های من ندارد.

 

مسئولیت منطقی بودن یا نبودن رفتارم با دیگران برعهده من است. وقتی دیگران را مسئول اقدامات خود معرفی می کنیم در واقع از واقعیت فرار می کنیم " او مرا دیوانه می کند"- "او سربه سر من می گذارد"

قبول مسئولیت در قبال خوشبختی, خود نیرودهنده است, عنان زندگی ما را به دست خودمان می دهد.

 

عزت نفس هدیه ای نیست که آنرا از دیگران قبول کنیم , عزت نفس از درون انسان نشات می گیرد.انتظار اینکه حادثه ای روی دهد و عزت نفس مرا بالا ببرد, انتظاری بیهوده است.

 

وقتی تاکید می شود بر مسئولیت زندگی و سعادتمان که بر عهده خود ماست, هرگز منظور این نیست که عوامل خارجی و حوادث و اتفاقات نمی توانند در این میان نقشی داشته باشند. در واقع اگر خود را در قبال کارهایی که بر ن اختیاری نداریم مقصر بدانیم , عزت نفس خود را به مخاطره می اندازیم.

 

کسی که احساس مسئولیت می کند راه حل گراست نه اینکه سعی در مقصر جلوه دادن دیگران داشته باشد.

 

در تمام  مکان ها - محافل - گروه ها و سازمان ها با هردو گروه مسئولیت پذیر و مسئولیت گریز روبرو می شویم.

 

باید دانست که یکی از ارزشمندترین چیزهای دنیا داشتن"استقلال" است. استقلال هم بدون کار بدست نمی آید.

 

هرگز از کسی نخواهید و یا انتظار نداشته باشید که بر خلاف منافع و خواسته های خود عمل کند بخاطر شما.

 

یکی از مهم ترین لحظات در زندگی هر فردی وقتی است که "کسی نمی آید" را در ذهن خود تجربه می کند. کسی برای نجات من نمی آید .کسی نمی آید که به زندگی من سروسامانی بدهد.کسی نمی آید که مسایل مرا حل کند, اگر خود من برای زندگیم کاری صورت ندهم چیزی بهتر نمی شود.

 

[ جمعه چهارم مهر 1393 ] [ 13:12 ] [ بهنام وروایی ]

[ ]

چند نکته در رابطه با تنیدگی
1- بدن انسان در مقابله با تنیدگی{استرس} از الگوی مشخصی پیروی و فرآیند عصبی شیمیایی, معینی را طی می کند, جالب این نکته است که رویدادهای هیجان آور{خبرها یا رویدادهای خوشایند} به همان انمدازه واکنش در بدن بوجود میآورند که رویدادهای ناخوشایند می توانند ایجاد کنند, یک خبر بسیار هیجان آور , همان اندازه استرس ایجاد می کند که یک خبر بد ایجاد می کند.

 

2-تنیدگی های شدید و طولانی در همه حال باعث از پا درآمدن فرد نمی شود و افراد در بعضی موارد می توانند با عوامل استرس زا سازگار شوند . نمونه آن خواب گرفتن افراد در شرایط سخت و طاقت فرسا مثل دوران اسارت یا خو گرفتن سخت و طاقت فرسا مثل شغل آتشکاری در ذوب آهن است.

 

3- البته این افراد با وجود سازگاری با شرایط استرس را نمی توانند از آثار زیان بار آن صددرصد مصون بمانند و دچار مشکلات جسمانی, روانی, عاطفی و اجتماعی می شوند. مثلا فردی که مدت زیادی در اسارت است یا فردی که تحت شرایط بدی در معدن تاریک و دورافتاده ای کار می کند, بعد از مدتی دچار ناراحتی های روانی-عاطفی و پیری زودرس می شود.

 

4- بدن ما وقتی چیزی را استرس یا تنیدگی تلقی کرده و به آن واکنش نشان می دهد که ذهن ما به به آن مارک یا برچسب استرس زده و در واقع بیشتر آن را شناخته باشد.

 

5- نوع پاسخ افراد به استرس نیز به ویژگی های شخصیتی , مسائل فرهنگی, شرایط زندگی و تجربه های افراد برمی گردد.

 

 


برچسب‌ها: استرس

[ چهارشنبه دوم مهر 1393 ] [ 2:41 ] [ بهنام وروایی ]

[ ]

شعر
چرا رفتی چرا من بی قرارم

               به سر سودای آغوش تو دارم

                           نگفتی ماه تاب امشب چه زیباست

                                            ندیدی جانم از غم ناشکیباست

چرا رفتی چرا من بی قرارم

              به سر سودای آغوش تو دارم

                                خیالت گرچه عمری یار من بود

                                                 امیدت گرچه در پندار من بود

                                                           بیا امشب شرابی دیگرم ده

                                                                 

چرا رفتی چرا من بی قرارم

           به سر سودای آغوش تو دارم

                           دل دیوانه را دیوانه تر کن

                                        مرا از هردو عالم بی خبر کن

                                                      بیا امشب شرابی دیگرم ده

                                                                   ز مینای حقیقت ساغرم ده


برچسب‌ها: بوستان شعر

[ دوشنبه سی و یکم شهریور 1393 ] [ 12:51 ] [ بهنام وروایی ]

[ ]

شعر
دوست نزدیکتر از من به من است / وین عجبتر که من از وی دورم

چه کنم؟با که توان گفت که دوست/در کنار منو من مهجورم


گل صد برگ به پیش تو فرو ریخت ز خجلت/ که گمان برد که او هم رخ رعنای تو دارد

به دو صد بام برآیم, به دوصد دام درآیم/چه کنم؟آهوی جانم سر صحرای تو دارد

خمش ای عاشق مجنون!به مگو شعر بخور خون/که جهان ذره به ذره,غم غوغای تو دارد


بارالها بال پروازم ببخش /  روح آزاد سبکتازم ببخش


سر آن ندارد امشب که برآید آفتابی/ تو خود آفتاب خود باش, طلسم کار بشکن


ملت عشق از همه دین ها جداست/عاشقان را ملت و مذهب خداست


جام می و خون دل هریک به کسی دادند/در دایره قسمت اوضاع چنین باشد


درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد/نهال دشمنی برکن که رنج بی شمار آرد


 قتل این خسته به شمشیر تو تقدیر نبود/و رنه هیچ از دل بی رحم تو تقصیر نبود


ترسم که اشک در غم ما پرده در شود/وین راز سر به مهر به عالم سمر شود


ای غایب از نظر بخدا می سپارمت/جانم بسوختی و بجان دوست دارمت


برچسب‌ها: بوستان شعر

[ جمعه بیست و هشتم شهریور 1393 ] [ 17:56 ] [ بهنام وروایی ]

[ ]

شعر
می خواهمت از جان و دل اما نمی دانی/ ای ماه سیمای من ای خورشید پیشانی

ای چشمهایت آفتاب صبح فروردین / وی دستهایت رحمت ابر زمستانی

می خواهم امشب با تو باشم هرچه بادا باد / چون زورقی کوچک در این دریای طوفانی

 


 ذوقی چنان ندارد بی دوست زندگانی / دودم به سر برآمد زین آتش نهانی

تو فارغی و عشقت بازیچه می نماید    / تا خرمنت نسوزد احوال ما ندانی


پرسید یکی که عاشقی چیست؟  /   گفتند که چو ما شوی بدانی


مقام امن و می بیغش و رفیق شفیق/گرت مدام میسر شود زهی توفیق


 

صبح دم مرغ چمن با گل نوخاسته گفت/ نار کم کن که درین باغ بسی چون تو شکفت

گل بخندید که از راست نرنجیم ولی      / هیچ عاشق سخنی سخت به معشوق نگفت


علت عاشق ز علت ها جداست / عشق اصطرلاب اسرار خداست


ای لقای تو جواب هر سوال/ مشکل از تو حل شود بی قیل و قال

ترجمانی هرچه ما را در دل است/ دست گیری هر که پایش در گل است


سر و زر و دل و جانم, فدای اون یاری/ که حق صحبت و عهد و وفا نگه دارد


تکیه بر تقوا و دانش در طریقت کافریست / راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش


به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید / که سالک بیخبر نبود ز راه و رسم منزل ها


این جهان کوه است و فعل ما ندا / سوی ما آید نداها را صدا


سینه مالا مال دردست ای دریغا مرهمی/دل ز تنهای به جان آمد خدا را مرهمی


نام احمد, نام جمله انبیاست / چونک صد آمد , نود هم پیش ماست.


برچسب‌ها: بوستان شعر

[ جمعه بیست و هشتم شهریور 1393 ] [ 1:0 ] [ بهنام وروایی ]

[ ]

عشق چیست
عشق چیست؟؟؟   {بخشی از نظریات دکتر هلاکویی در رابطه با عشق}

 

امروز از نظر علمی می دانیم یک احساس و هیجانی به اسم عشق وجود دارد که با بقیه احساس ها مثل خوش آمدن یا دوست داشتن یا محبت و یا تمایل جنسی متفاوت است.

 

ریشه عشق تمایل جنسی است و فروید به درستی میگه عشق والایش میل جنسی است یعنی تمایل جنسی وقتی به ظریفترین - لطیف ترین - انسانی ترین و اخلاقی ترین و از نظر بسیاری روحانی ترین درآمد به عشق تبدیل می شود و به همین دلیل به نظر من عشق فقط رابطه میان دو انسان برابر زن و مرد است.

من به عشق مادری و پدری باور ندارم و وجود ندارد, برای اون احساسات باید لغت دیگری بکار برد و ارزش و اهمیت خودشونو در جایگاه خودشون دارند ولی با کلمه عشق مغایر است.

 

عشق احساس و هیجانی که نتیجه شناخت و آگاهی است که منو شما رو به اینجا می رسونه که راحتی و خوشحالی اون مدام به اندازه راحتی و خوشحالی خودتون مهمه اسمش میشه عشق...لذا اگر دو نفری همدیگر رو نمی شناسن و عاشق هم میشن اصلا از نظر علمی عشق نیست, اینها می تونه عمق خالی و تنها بودن یک نفر باشه که کسی دیگه می ره اون رو پر کنه.

 

عشق تاج عقل است.

 

 

عشق فرزند آزادی است:

 

روزی که می خواین با دادن احساس گناه یا هر وسیله ای دیگه طرفتونو مجبور کنید توجه کنه به شما یا محبت کنه شما عاشق سالمی نیستین... روزی که گذاشتین طرفتون در آزادی کامل بدون هیچ اجباری به سمت تون بیاد و با شما بمونه اونوقته که شاید بشه اسمشو عشق گذاشت...

دوستان هر رابطه و عشق سالمی مراحلی داره که باید طی بشه ... توی این مراحل حتما یکی دو بار ممکنه انفصال یا جدایی اتفاق بیافته... اگه طرفتون دلش خواست بره لطفا و حتما بدون دادن هیچ احساس گناهی و به راحتی و با احساس خوب بزارید بره , اونقدر بهش گیر ندین و مجبورش نکنید تو رابطه بمونه چون اگه این آدم بخواد با شما باشه میره و برمی گرده و اگه برنگشت بدونید از اولشم مال شما نبوده .

در عوض اگه بره و برگرده رابطتون کلی محکم تر از قبل میشه ولی اگه بخواین به هر طریقی با دادن احساس گناه یا وسائل دیگه اونو مجبورش کنید تو رابطه بمونه اونوقته که رابطه رو به سمت پرتگاهی می برید که می تونه وحشتناک تموم بشه...این جدایی و انفصال معمولا از جانب مرد اتفاق می افته و به نوعی دو نفری که به هم نزدیک شدن حالا می خوان از هم جدا بشن که فردیت خودشونو دوباره پیدا کنند ... پس تو رابطه حتما اجازه این جدایی و انفصال رو بدین و بازم میگم یادتون باشه عشق فرزند آزادی است.

 


برچسب‌ها: عشق

[ چهارشنبه بیست و ششم شهریور 1393 ] [ 1:25 ] [ بهنام وروایی ]

[ ]

هدف
فرد سالم در زندگی دارای هدف است و دقیقا می داند کجاست و کجا باید برود و از چه راهی باید برود.

 

هدف وقتی است که دقیقا تعریف شده باشد, اگر ندانیم کجا هستیم و کجا می خواهیم برویم هدف میشه گفت دیگه معنای ندارد.

 

فرد سالم درباره موضوع های مهم و اساسی زندگی هدف دارد اعم از: افزایش آگاهی و دانایی و یا گرفتن مدرک , شغل و کار , سلامت فیزیکی و روانی , تفریح و گذراندن ایام خوب و خوش و داشتن روابط بهتر و برتر و...

 

 

آرزوها مهم اند و باید باشند ولی انسان به بیشتر آرزوهایش نمی رسد. آرزوها ممکنه هدف را مشخص کنند.

شعار خواستن توانستن است یکی از خطرناک ترین شعارهاست. تقریبا تمام مردم چیزهای خوب رو می خواهند, اما کجاست؟؟

 

هدف را با وسیله اشتباه نگیرید اگرچه که خیلی از جاها اشتباه گرفته ایم مثل پول که وسیله است ولی هدف شده, لذا رنج فراوان می بریم تا اونو بدست بیاریم و رنج خیلی بیشتری می بریم تا اونو نگه داریم و رنج باز هم بیشتری می بریم وقتی پولو خرج می کنیم. کار به جایی می رسد که خیلی از ثروتمندان رنج بیشتری نسبت به فقرا می کشند به خاطر مساله پول.

 

هدف ها معمولا به سه قسمت تقسیم می شوند: هدف های کوتاه مدت {2 روز تا 2 ماه} _ هدف های میان مدت { 2 ماه تا 2 سال} _ هدف های بلند مدت {2 سال تا 5 یا 7 سال}.

 

برای هدف باید استراتژی داشت و استراتژی سه چیز است:

1_ داشتن نقشه= یعنی برای رسیدن به هدف چند راه وجود دارد.

2_ طرح = انتخاب یک یا دو راه برای رسیدن و راه دوم , راه کمکی است در صورتی که مشکلی برای راه اول پیش بیاید.

3_ برنامه = یعنی دادن زمان به طرح.

 

افراد سالم در کنار هدف, مقصود و منظوری {PURPOSE} دارند و بالاتر از آن , معنای برای خود قائلند. در واقع برای تعیین این هدف ها یا تحقیق این هدف ها , مقصود و معنایی نیز در زندگی خود پیدا می کند.

انسان بدون هدف, در زندگی سرگردان است و بدون معنا و مقصود, از پا در می آید و دچار افسردگی ,اضطراب  و خشم می شود.

 

چند نکته:  1- داشتن هدف و باور به آن.  2- هدف باید واقعی باشد.  3-هدف باید ممکن باشد.  4-دیگران باور کنند تا به شما فیدبک مثبت بدهند.  5-هدف باید در اختیار و کنترل شما باشد اگر مشروط به دیگری باشد هدف نیست برای مثال : من اینکار را می کنم اگر فلانی ماشینشو به من بده.  6- هدف باید جالب و جذاب باشد و به هیجان بیاورد فرد را.  7-هدف باید تنها یا یک از بهترین راه ها برای رسیدن به موضوع و مساله مان باشد. 

 

 


برچسب‌ها: هدف گذاری

[ یکشنبه بیست و سوم شهریور 1393 ] [ 22:45 ] [ بهنام وروایی ]

[ ]