من و سربازی

[ یکشنبه بیست و دوم تیر 1393 ] [ 0:55 ] [ بهنام وروایی ]

[ ]

پایه های حرمت نفس
اعتماد به نفس و حرمت نفس دو پدیده مرتبط ولی متفاوت می باشند.

 

اعتماد به نفس مثبت: می دانم و می توانم.

اعتماد به نفس منفی:  نمی دانم و نمی توانم یا اینکه می دانم اما نمی توانم {الخصوص در رابطه با موضوع های مهم زندگی}.

 

حرمت نفس درباره ارزش و اهمیت خودمان است.

 

حرمت نفس با نه چیز در ارتباط است:

 

1_ کسی که معتقد است انسان مقدسه , همه مقدسن و همچنین من و شما.

انسان رو نباید به پای هیچ بتی, بخاطر هیچ اعتقادی قربانی کرد. البته اینکه می خواد برود قربانی شود انتخاب او است چون او مقدس است.

به این جهت انسان وسیله برای هیچ کس و هیچ چیز نیست, خودش هدفه, قانونه, سیاست کشور و جامعه و دین بخاطر اوست نه او برای انها.

بنابراین داشتن حرمت نفس رسیدن به مرحله تقدس انسانی است.

 

2_ ما باهم متفاوتیم: تو توئی و من منم. پوست روانی و فیزیکی جدا از شما دارم. من بخاطر درد شما درد نمی گیرم من باید آگاه باشم و براش ی کاری بکنم. من قرار است دوا و دکتر خودم و شما باشم .همدردی مشکلی را حل نمی کند. ما باید کوشش کنیم ناراحتی اون کسی را که ناراحته رو حل کنیم نه اینکه خودمون را داغدار کنیم.

شخصی همه شب بر سر بیمار گریست        چون روز بیامد, او بمرد و بیمار بزیست

 

3_ ما با هم برابریم: مفهوم برابری در بیشتر زمینه ها و در برخی از زمینه ها یکسانی ما با یکدیگر است. یعنی هیچ تفاوتی بین ما نیست یعنی اصلا فرقی نمی کنه شما دختر یا پسر, شما سی سالتون یا سه سال و ....

 

4_ من نه از تو بهترم و نه برتر: نه بالاترم و نه پایین تر. اساس حرمت نفس رسیدن به جایی است که من بالاتر و پایین تر از کسی نیستم فقط ما باهم متفاوت هستیم.

 

5_ من ارزش و اهمیت و اعتبار دارم: من مهم هستم همانطور که شما هستید , من ارزش دارم همانطور که شما دارید , وقت شما مهم است همانطور وقت من و....

 

6_ خود و شما را خوب می دانم: معلوم است منی که در نود و نه درصد زندگی ام کوشش می کنم خوب خود باشم چرا بدم؟

بنابراین خوبم و شما هم این کوشش را دارید و خوبید.

 

7_ من خواستنی و دوست داشتنی هستم شما هم همینطور: خیلی شما را دوست دارند و می خواهند بنابراین ما تو دنیای هستیم که من خوب و خواستنی و دوست داشتنی هستم.

 

8_ من شرم و خجالت ندارم: من از چیزی خجالت نمی کشم نه از قدم,  نه از وزنم, نه از خانواده ام , نه از لباسم و... خجالت نمی کشم. من چرا باید شرمنده باشم؟؟؟؟؟؟ این منم و هیچ خجالتی برای انچه که هستم ندارم . از باور و عقیده ام خجالت نمی کشم و باز هستم برای هر نوع تغیری و تکاملی.

 

9_ من آدم مضطرب و نگرانی نیستم: اضطراب اجتماعی ندارم چون من خودم و دیگران را خوب می دانم چون گفتیم من و هرکس دیگه ای سعی داریم کار خوب بکنیم.

 

شما به این خاطر که سنتون کمتر یا بیشتره , بهتر یا بدتر نیستید.چون بزرگ تر هستید حق پیدا نمی کنید که حالا حرف مفت بزنید و احترامتون واجب باشه. به این خاطر به همون اندازه ای که پدر در خانه حرمت داره پسر کوچیک خانواده هم حرمت داره.

 

درباره حرمت نفس کم و زیاد درستشه اما در اعتماد به نفس مثبت و منفی درسته.

 

بزرگترین مشکل مردم جهان حرمت نفس است.

 

کسی که حرمت نفس بالا داره خودشو دوست داره یعنی چه؟ یعنی اینکه مواظبت و مراقبت از خود می کند .همه کارای خوب دنیا رو برای خودش میکنه, هیچ کار بدی علیه خودش خود نمی کند. همه چیز را به مسئولیت و هزینه و پیامد خودش انجام می دهد و به حریم و حقوق کسی تجاوز نمی کنه.

 

از 14 تا 36 ماهگی بیشترین آسیب به حرمت نفس می رسه. برای اینکه به این نتیجه میرسه که من بدم, کارم بده و باعث شرمندگی و خجالت هستم و به اینخاطر است که دیگران من رو تنبیه می کنند . بهترین زمان برای حل مسئله حرمت نفس بین 3 تا 18 سالگی می باشد. در غیر اینصورت فردی که حرمت نفس کمی دارد مثلا وقتی وارد جمعی می شود موضوع برتر یا کم تر بودن نسبت به دیگران و همچنین خوب و بد برایش مطرح است در مقام مقایسه با دگر افراد.

بدین خاطر من وقتی وارد جایی می شوم مثلا کلاس من باید خودم بگم من انسان هستم و بقیه هم انسان و ما باهم هیچ فرقی نمی کنیم در حالیکه اگر مشکل حرمت نفس داشته باشیم از در که وارد می شویم به خود می گویم لباسم مناسبه یا نه؟ این آدما خوبن یا بد؟ چقدر شیکم و آنها چقدر شیکن؟ من از اون سر هستم یا نه؟ امیداوارم فکر کنند من آدم خوبی هستم .

کار ما از صبح تا شب میشه اینکه 1- به دیگران بگویم و نشان بدهم که من خوبم و 2- دوست داشتنی هستم و لطفا من را دوست داشته باشید.به همین دلیل بعضی اصلا تمام هدف زندگی شان اینکه به دیگران ثابت کنند من خوبم و دوست داشتنی.

من کار خوب و رفتار خوب می کنم ولی نه بخاطر اینکه مردم منو خوب بدونند.

[ جمعه هفتم شهریور 1393 ] [ 20:24 ] [ بهنام وروایی ]

[ ]

ترس از قضاوت و نظر دیگران
من کار درست و خوب مناسب خودم را بر مبنای اصول علمی و اخلاقی انجام می دهم اگر دیگران خوششان آمد خوشحالم ولی اگر دیگران مخالف بودند متاسفم ولی من بازهم کاری را که درست میدانم رو انجام می دهم.

 

هرچه مردم تو را کمتر از آنچه که هستی ببینند تو راحت تر زندگی می کنی و هر چه تو بالاتر از انچه هستی ببینند , تو زندگی سخت تری خواهی داشت.

 

ما به این دنیا نیامده ایم که دیگران را خوشحال و راضی کنیم و خودمون ناراحت باشیم. ویژگی فرهنگی بسیاری از مردم ما این است که ترجیح می دهیم بدبخت باشیم ولی مردم ما را خوشبخت ببینند تا اینکه خوشبخت باشیم و دیگران ما را بدبخت ببینند.

 

از کودکی به ما نشان داده اند هرکی می خواهی باش ولی خودت نباش و ببین دیگران چی می خواهند و تو هم همانطور باش.

 

مطالعات نشان می دهد نظر و قضاوت دیگران در 99 درصد موارد هیچ هیچ هیچ تاثیری در زندگی ما ندارد این خود ما هستیم که نظر و قضاوت دیگران را بصورت چاقو به بدن روانی خود وارد می کنیم لذا تا شما نخواهید هیچ کسی به جز خودتان نمی تواند شما را تحقیر کند.

 

انسان سالم هیچگاه همرنگی و هماهنگی با دیگران را به قیمت تسلیم عقل خود خریداری نمی کند.

 

انسان وابسته در دنیای حقایق زندگی نمی کند بلکه در دنیای مردم زندگی می کند و دلیل و برهان مردم وسیله بقای او بوده و واقعیات برای او واقعیاتی می شود که توسط دیگران مشاهده می کند لذا این دیگران هستند که باید آنها را درک و راضی کند یا از آنها اطاعت کند و میزان سودمندی خود را موفقیت در این امور می داند و این عمیق ترین و ضروری ترین نیاز وی شده و رفع موقت اضطراب با تائید و تقدیر دیگران برای او فراهم می شود.

 

اختلاف بین ارزش ها در جهت کینه و دشمنی عمل می کند لذا ترس از استقلال در محدوده قضاوت درباره ارزش ها شدیدتر است.

 

مسئولیت انتخاب ارزش های راهنمای انسان و اصول زندگی اش و خواستن هدف هایش منحصرا می بایست به فهم و ادراک و استدلال خودش  متکی باشد و این عالی ترین استدلال عقلی است.البته این به معنای منع کردن از آموختن نیست.

 

نظر به اینکه زندگی اجتماعی برای انسان مفیدتر است لذا داشتن حس رابطه و تمایلات خیرخواهانه و ارتباطات هماهنگ با همنوعان انسان بسیار معقول است و ناقض استقلال نیست.

 

 

 

 

 


برچسب‌ها: اضطراب

[ چهارشنبه پنجم شهریور 1393 ] [ 1:28 ] [ بهنام وروایی ]

[ ]

نکته های در مورد افسردگی
5 دلیل عمده عدم پاسخ بیماران به داروهای ضد افسردگی:

دوز ناکافی دارو _ دوره ناکافی دارو _ عدم مصرف درست دارو توسط بیمار _ تشخیص غلط بیماری و همزمانی چند تشخیص روانپزشکی باهم.

 

 

پس از نوشته شدن نسخه داروی ضد افسردگی, بیمار و خانواده بیمار باید به چند مسئله توجه کنند:

 

اثر دارو بتدریج در عرض 2تا3 هفته ظاهر می شود.

اولین علائم مصرف دارو در خواب و اشتها و آخرین علائمی که بهبود می یابد خلق است.

ممکن است در شروع درمان بی قراری یا بی خوابی یا پاره ای عوارض دیگر ظاهر شوند که قابل مدیریت هستند.

مصرف الکل با این داروها خطرناک است.

دارو نباید ناگهان قطع شود چون ممکن است باعث سرگیجه, لرز یا تهوع شود.

در صورت بهبودی خیلی سریع یا بروز شادی بیش از حد, پرحرفی, پرخاشگری سریع مراجعه کند.

 

 یکی از نشانه های افسردگی, اختلال در سطوح عملکرد اجتماعی- خانوادگی و شغلی است.

 

 

از جمله علائم افسردگی در دوران نوجوانی: سوء مصرف مواد - رفتارضداجتماعی - بی قراری - فرار از مدرسه - مشکلات درسی - بی بندوباری جنسی - حساسیت بیش از حد نسبت به طرد و بهداشت نامناسب.

 

از جمله علائم افسردگی در دوران پیری: از دست دادن حافظه - اختلال موقعیت یابی - دمانس کاذب - سندرم دمانس افسردگی - بی احساسی و حواس پرتی. 

 

در درمان افسردگی باید به بهبود در چهار حیطه علائم توجه داشت: خلق - شناخت - رفتار و فیزیولوژیک

 

در درمان اختلال افسردگی سه مرحله درمانی وجود دارد:

 

1_ مرحله اول مرحله حاد یا فعال{actue phase}: دارو با دوز اولیه شروع شده و طبق یک الگوی منطقی به دوز متوسط رسانده می شود.

در حالت ایده آل قرار است بیمار به دارو پاسخ داده {response} و نهایتا بدون علامت {remission} باشد.

 

2_ مرحله دوم که مرحله تداوم است{coninuaction phase} نامیده می شود و بین 6تا 9 ماه طول می کشد.

در این مرحله داروی بیمار بدون تغییر دوز تا انتها تداوم یابد که نهایتا باعث بهبودی {recovery} بیمار می شود.

 

3_ مرحله سوم مرحله نگهدارنده { maintanance} است که تنها برخی از بیماران بایستی وارد آن شوند و مربوط به کسانی است که احتمال عود  بیماری در آنها بالا است مثلا در افرادی که سابقه خانوادگی قوی اختلالات خلقی را داشته باشند.

 

 

 


برچسب‌ها: افسردگی

[ سه شنبه چهارم شهریور 1393 ] [ 2:40 ] [ بهنام وروایی ]

[ ]

تضادهای درونی{قسمت سوم}
قبل از این توضیح دادیم که فرد سه راه یا طریق را در پیش می گیرد که یکی از آنها مهرطلبی است که توضیح خواهم داد.

 

ویژگی های و صفات مهرطلبی:

 

این تیپ دارای صفات و خصوصیاتی است که الزاما او را به صورت آدمی سربه راه,رام و تسلیم و بطور کلی تابع دیگران است.

این تیپ احتیاج شدیدی به جلب محبت و تایید و تصویب دیگران پیدا می کند.و معمولا خود را به قوی ترین فرد محیط خود تکیه می کند.

 

احتیاجات , تمایلات و رقتار مهرطلب دارای خصوصیات زیر است:

1_ اینکه در احتیاجات و تمایلاتش نوعی عطش و اجبار وجود دارد.

2_ او احتیاج دارد به اینکه محبوب همه کس باشد و مورد توجه و تحسین همه قرار گیرد.

3_ احتیاجاتش توام با هیجان و اضطرابند و در صورت عدم توفیق در ارضا انها دلسردی و سرخوردگی شدیدی در شخص مهرطلب ایجاد می گردد.

 

آدم مهرطلب اینطور وانمود می کند که با اطرافیانش در مورد هر مسئله ای تفاهم دارد {اساسا با دیگران به مخالفت برنمی خیزد}.

این تیپ احتیاج مبرم دارد به اینکه از هر لحاظ آدمی دوست داشتنی, خواستنی,موردپسند, و مقبول و محبوب جلوه کند. و به این خاطر خواسته های خود را فدای خواست دیگران می کند.

فرد مهرطلب سعی می کند ویژگی های خود راجزو فضایل اخلاقی قلمداد کند. در حالیکه فرق است بین کسی که خوشش می آید مورد محبت دیگران باشد با شخصی که زندگی,آرامش و امنیتش را فدای جلب محبت و توجه دیگران می کند.فرد مهرطلب با جلب محبت و توجه و تصویب دیگران به احساس امنیت می رسد.

 

با تمام سرویس دادن ها و خوش خدمتی ها فرد مهرطلب توقعاتش از دیگران, بسیار محدود و اندک است البته به جز در مورد جلب محبت.

برای خدمات دیگران نسبت به خودشان ارزش بسیار زیادی قایل هستند و در ابراز قدردانی از انها بسیار مبالغه می کنند.

 

مجموع این صفات که برشمردیم یک مقدار حالات و صفات دیگر در فرد مهرطلب بوجود می آورد.مثلا از هرگونه مخاصمت,کشمکش, رقابت و مبارزه علنی با دیگران حذر می کند.{هرنوع مسابقه و مبارزه برای تیپ مهرطلب نوعی تابو و ممنوع است}.

 

فرد مهر طلب از هیچ چیز به تنهایی لذت نمی برد.این حالت در بعضی مهرطلبان به قدری شدید است که حتی از غذا خوردن - رفتن به سینما - گردش و تفریح - شنیدن موسیقی به تنهایی برایشان بی معنی است.

 

تیپ مهر طلب همه کس را علی الاصول از خودش برتر فرض می کند. همه را جذاب تر - باهوش تر - باسواد تر - و بطور کلی با ارزش تر از خودش می داند.

این خودکم بینی ها منجر به وجود ترمزهای متعددی{ترمزهای روانی} در درون فرد می شود که این نیز به نوبه خود منجر به این می شود که فرد نتواند حداکثر استفاده را از استعدادها و امکانات واقعی خود بنماید و آنها را بکار اندازد.

 

یکی دیگر از خصائص شخص مهرطلب , این است که ارزش خود را منوط به نظر دیگران می داند.

ارزش و اعتماد به نفسش با تعریف, تمجید, تصویب و ابراز محبت دیگران , یا عدم اینها, کم و زیاد می شود. بنابراین هر نوع جواب رد, بی توجهی و بی احترامی ضربه محکمی است که او را به دره حقارت و احساس ناچیزی سقوط می دهد.

 

فرد مهرطلب , همیشه دیگران را شایسته تر _ جذاب تر و باهوش تر از خود می داند.حتی انجام کارهای برجسته خود را تصادفی و بر حسب شانس تصور می کند.

از طرفی احساس می کند که اگر مردم او را آنطور که واقعا هست بشناسند برایش وزن و ارزشی قایل نخواهند شد.

 

این احساس حقارت و خودکم بینی را هم در امور مادی احساس می کنند مثلا اتومبیل دوستش را با وجود کهنگی و چند مدل عقب تر بودن, تمیزتر و زیباتر از اتومبیل خودش می داند.

 

در ضمن تجزیه و تحلیل شخصیت مهرطلب, اغلب به مقدار زیادی تمایلات برتری طلبانه برمی خوریم که به شدت سرکوب و پنهان شده اند.

علت سرکوب و مخفی کردن تمایلات برتری طلبانه, محیط و تجربیات تلخ و ناهنجار کودکی شخص است.برای مثال رفتار گستاخانه از طرف کودک در محیط زندگی اش, شدیدا ممنوع شمرده می شده است یا به شدت با آن برخورد سلبی شده است.

البته نباید فراموش کنیم که معنای سرکوب کردن, از بین بردن نیست, بلکه به عقب راندن می باشد.

با سرکوبی تمایلات تهاجمی و برتری طلبانه , شخص مهرطلب به تمایلات مهرطلبانه خود بیشتر فرصت جولان می دهد.

همچنانکه گفتیم سرکوب کردن بمعنای از بین بردن نیست بدین خاطر است که گاهی مشاهده می شود که شخص مهرطلب, که معمولا رام و سربراه و راضی به رضای دیگران است , چنان به شدت غضب آلود و خشمگین می شود که همه را به تعجب و شگفتی وا می دارد. البته چون این رفتار در تضاد با تمایلات مهرطلبانه می باشد فورا بدنبال موجه کردن و ناگزیر فرض کردن رفتار برتری طلبانه خود برمی آید و همچنین اینکه, اینگونه رفتارها را سانسور می کند.

 

 

 

 

 


برچسب‌ها: تضادهای درونی

[ جمعه سی و یکم مرداد 1393 ] [ 2:11 ] [ بهنام وروایی ]

[ ]

تضادهای درونی{قسمت دوم}
تضادهای درونی:

در ادامه باید گفت که از نظر دکتر کارن هورنای "تضاد اساسی" عمومیت ندارد و الزاما در همه کس بوجود نمی آید و ثانیا به شرط زحمت و کوشش, رفع آن نیز کاملا ممکن است.

 

نکته: این تضادها ناشی از فشار و خشونت هایی است که در کودکی نسبت به ما اعمال کرده اند.با ایجاد محیط سالم و روابط سالم می توان از بروز این تضادها جلوگیری کرد.

 

پس هسته"تضاد اساسی" را محیط ناسالم و ناهنجار و خشن, هنگام کودکی در او بوجود می آورد.

کودک به علت ضعف و زبونی جسمی و بی دفاعی در مقابل این دنیای پر مخاطره و وحشت انگیز مدام در احساس دلهره و ناامنی به سر می برد.از طرفی دیگر اجحاف و زورگویی های پدر و مادر منجر به تشدید دلهره و ناامنی کودک می شود.

کودک ندانسته و بدون آگاهی صریح , روش های را اتخاذ می کند که حتی المقدور با اطرافیانش ایجاد تعارض و کشمکش ننماید, سعی می کند رفتارش را با مقتضیات محیط تطبیق بدهد طوری که خود را از شر اطرافیانش رهایی بخشد.

 

کودک برای دفاع از خود, تنها از سه روش استفاده می کند.

 

نکته: این تاکتیک ها و حیله های دفاعی که کودک بکار می برد منجر به ریشه گرفتن تضادهای عصبی می شوند.

1_روش اول این است که خود را تابع و مطیع دیگران قرار دهد و رفتارهایش را طوری مطابق دلخواه آنها تنظیم کند که بهانه و موجبی برای آزار رساندن به او نداشته باشند.{رفتار مهرطلبانه}

2_ روش دوم این است که می کوشد تا موقعیت خود را از نظر شخصیت و نحوه رفتاری طوری مستحکم نماید که دیگران جرات آزار و اذیت او را پیدا نکنند, آدمی می شود مبارز و ستیزه جو , میل شدیدی به تسلط و برتری درش ایجاد می گردد, آدمی بد دهن و تند وتیز می شود , آزادی دیگران را محدود می نماید و همه را تحقیر می کند.{رفتار برتری طلب}

3_ روش سوم دفع شر و آزار این است که می کوشد تا آنجا که ممکن است خود را از دیگران دور و مجزا نگه دارد, کمتر با آنها در تماس و آمیزش باشد تا کمتر آزار ببیند.{رفتار عزلت طلبانه}

 

فرد نمی تواند منحصرا به یکی از سه روش تاکتیک دفاعی متوسل شود بلکه هر سه تاکتیک را تواما بکار می برد منتهی بنا به اقتضای محیط خاص وی, یکی از آنها بیشتر در او رشد می کند. مثلا اگر پرخاش و گستاخی نسبت به والدین در محیط خاص فرد شدیدا ممنوع باشد کودک میل تعرض و پرخاش را به کنار می نهند و رفتار مهرطلبانه را پیش می گیرد.

 

هر کدام از سه مکانیسم دفاعی{ مهرطلبی- برتری طلبی و عزلت طلبی} تمایلات, حالات و احتیاجات متضادی دارند که ریشه و هسته "تضاد اساسی" را تشکیل می دهند و به مرور هرچه قوی تر و شدیدتر می شوند"تضاد اساسی" را نیز عمیق تر و گسترده تر می نمایند.

 

این سه روش در واقع تیپ های سه گانه , شخصیت عصبی هستند.

 


برچسب‌ها: تضادهای درونی

[ چهارشنبه بیست و نهم مرداد 1393 ] [ 16:10 ] [ بهنام وروایی ]

[ ]

تحقیق و پژوهش
7_ استرس های دوران کودکی می تواند موجب کاهش طول عمر شود.

 

پژوهشگران علوم پزشکی در دانشگاه پیتسبورگ آمریکا می گویند نتایج تحقیقات آنان نشان داده است که استرس ها و تجربه های تلخ دوران کودکی می توانند باعث بروز بسیاری از اختلالات جسمی از جمله عوارض قلبی و بیماری های التهابی و در نهایت کاهش طول عمر شوند.

برای انجام این مطالعه ارتباط میان زندگی در فقر و علایم اولیه بیماری های قلبی را در 200نوجوان سالم مورد بررسی قرار دادند .نتایج تحقیقات نشان داد در نوجوانانی کهدر خانواده های فقیر زندگی می کنند, علایمی از تصلب شرایین و پرفشاری خون مشاهده می شود.

پیش از این نیز اثرات منفی استرس و فشارهای روانی بر روی سیستم قلبی-عروقی به اثبات رسیده بود.

محققین به والدین تاکید می کنند که مدیریت استرس را به کودکان آموزش دهید.اصلاح شیوه زندگی از جمله تغذیه سالم, ورزش منظم و مداوم و یادگیری تکنیک های روانشناسی به کاهش استرس و حفظ سلامت جسمی کمک می کنند.

 

8_ کیفیت مناسب خواب شب, موجب تقویت قوای شناختی مانند حافظه می شود.

 

پیش از این نیز ثابت شده بود که از دست دادن ساعات خواب می تواند به بخش "هیپوکمپ" مغز, قسمتی که برای حافظه مکانی و محیطی بسیار مهم است, ضربه وارد کند.

طبق تحقیقات پژوهشگران دانشگاه نورت وسترن , اگر کمبود خواب در مرحله تحکیم حافظه {که در یکی از بخش های خواب رخ می دهد} صورت بگیرد منجر به تضعیف قدرت حافظه می شود نه از دست دادن ساعات زیادی از خواب.

کمبود خواب در مرحله تحکیم حافظه, حتی اگر هم کوتاه باشد می تواند منجر به کاهش جدی قدرت حافظه شود.

ما در خواب چیز تازه ای یاد نمی گیریم بلکه افعال و اطلاعات را که قبلا آموخته ایم تثبیت و تقویت می شود{ سیگینال های الکتروفیزیولوژیکی در طول خواب تا اندازه ای با هم ارتباط برقرار می کنند که همین ارتباطات موجب بهبود و تقویت حافظه می شود}

 


برچسب‌ها: تحقیق و پژوهش

[ یکشنبه بیست و ششم مرداد 1393 ] [ 16:38 ] [ بهنام وروایی ]

[ ]

سخنان بزرگان

1_ دروغی مصلحت آمیز به که راستی فتنه انگیز.

 

2_ اگر در اولین قدم ,موفقیت نصیب ما می شد سعی و عمل دیگر معنی نداشت.

 

3_ صرفه جوئی خود یکی از منابع مهم درآمد است.

 

4_ دوست هرکس خرد و دانش اوست و دشمنش جهل و نادانی اوست.

 

5_ ریشه تمام رذایل عدم تعادل و ریشه تمام فضایل در تعادل است.

 

6_ و گر بینم که نابینا و چاه است      اگر خاموش بنشینم گناه است.

 

7_ کسانی که بر سر مسائل جزئی منازعه می کنند , نشان می دهند که چیز مهمی در زندگی شان وجود ندارد.

 

8_ عقل ها را عقل ها یاری دهد.

 

9_ بهترین برنامه ریزی برای آینده, بهرگیری از زمان حال است.

 

10_ فکر آن باشد که بگشاید رهی.


برچسب‌ها: سخنان بزرگان

[ جمعه بیست و چهارم مرداد 1393 ] [ 23:2 ] [ بهنام وروایی ]

[ ]

سخنان بزرگان
1_ تعصب چشم های بینا را نابینا و گوش های شنوا را ناشنوا می کند.

 

2_ هنگامی که مصمم به عملی شدید, باید درهای تردید را کاملا مسدود کنید.

 

3_ فرمانروای دانا می داند, هیچ ندای با کشتن خفه نمی شود.

 

4_ بگذارید و بگذرید, ببینید و دل مبندید, چشم بیاندازید و دل مبازید, که دیر یا زود باید گذاشت و گذشت.

 

5_ مشکلی که خوب تشریح و حلاجی شده باشد نصفش حل شده است.

 

6_ بالاتر از همه چیز این است که با خودمان صادق باشیم.

 

7_ همه ی مردم اشتباه می کنند اما فقط نادانان اشتباه را تکرار می کنند.

 

8_ انسان زائیده شرایط نیست بلکه خالق آن است.

 

9_ مال از بهر آسایش عمر است نه عمر از بهر گرد کردن مال.

 

10_ درد من تنهایی نیست بلکه مرگ ملتی است که فقر را قناعت, بی عرضگی را صبر و با تبسمی بر لب این حماقت را حکمت خداوند می نامند.


برچسب‌ها: سخنان بزرگان

[ جمعه بیست و چهارم مرداد 1393 ] [ 22:50 ] [ بهنام وروایی ]

[ ]

سخنان بزرگان
1_ اخلاق باید بر هنر حکومت کند.

 

2_ فاش نکردن اسرار مردم دلیل کرامت و بلندی همت است.

 

3_ طول کشیدن معالجه را دو سبب است: نادانی پزشک یا نافرمانی بیمار.

 

4_ مستمند کسی است که دشواری و سختی ندیده باشد.

 

5_اشتباه را تصحیح نکردن خود اشتباه دیگریست.

 

6_ انسان عاقل همیشه از بدگویهای که از او می شود استفاده می کند.

 

7_ هیچ کسی نمی تواند ما را بهتر از خودمان فریب دهد.

 

8_ زیبای ناپایدار و فضیلت جاودانه است.

 

9_ نابغه کسی است که پیوسته افکارش را از قوه به فعل در می آورد.

 

10_ آخرین آزادی ما انسانها این است که نگرش خود را در هر شرایطی خود انتخاب کنیم.

 

 

 

 


برچسب‌ها: سخنان بزرگان

[ پنجشنبه بیست و سوم مرداد 1393 ] [ 3:15 ] [ بهنام وروایی ]

[ ]