مراحل مرگ از منظر روانی {بخش دوم}
4_ افسردگی: هنگامی که انکار , خشم و چانه زنی نمی تواند روند بیماری را به تعویق اندازد , فرد به خاطر از دست دادن جان خود , افسرده می شود.

اگرچه که اضطراب بطور مکرر در بیماران رو به مرگ دیده می شود اما شایع ترین واکنش عاطفی در این دوره افسردگی است.

این استنباط که زندگی به زودی به پایان خواهد رسید دلیل محکمی برای ناشادی است.

به قول کوبلر راس پس از آن که با عبور از مرحله انکار عبارت  "من نه" جای خود را به عبارت "چرا من" در مرحله خشم داد, حالا عبارت "آری من" از حضور افسردگی نشان می دهد.

در مرحله افسردگی بیمار تسلیم می شود اما تسلیم غم انگیزی که هنوز به مرحله پذیرش نرسیده است.

فرد به تدریج جدی تر, رسمی تر و غیرقابل دسترس تر می شود. تنهایی را به همجواری با دیگران ترجیح می دهد. فرد اغلب غصه روزگار خوش گذشته را می خورد یا با حسرت فرصت های از دست رفته را به یاد می آورد و خاطره دوستان از دست رفته زنده می شود.

در قاموس روانشناسی افسردگی ناشی از تجربه فقدان لذت است و مرگ بالاترین و عظیم ترین فقدان است.

نگاه صادقانه - درآغوش گرفتن- بوسیدن - گرفتن دست بیمار و سکوت بهترین کمکی است که می توان انجام داد.

باید به بیمار کمک شود تا آزادانه اندوه و افسردگی خود را ابراز کند.

 

 

5_ پذیرش: اغلب افرادی که به مرحله پذیرش می رسند که نوعی حالت سکون و آرامش در ارتباط با مرگ قریب الوقوع است , در چند هفته یا چند روز آخر به آن دست می یابند.

 برای فرد مبتلا به بیماری کشنده, پذیرش مرگ و تسلیم به آن ضروری است و موجب آرامش ذهن می شود.

هنگامی که مرگ اجتناب ناپذیر به نظر می رسد تسلیم شدن در نبرد زندگی به معنای شکست نیست.

در این مرحله فرد مهیای مرگ می شود و از مرگ دیگر نمی گریزد.

این مرحله را می توان مرحله ای تقریبا تهی از احساسات در نظر گرفت.

نکته ای که باید در اینجا متذکر شد این است که همیشه همه افراد به این مرحله پذیرش و آرامش نمی رسند.

اگر مرگ بصورت نامنتظر و ناگهانی رخ ندهد و بیمار زمان کافی داشته باشد این مراحل را طی می کند.

 

 


برچسب‌ها: مرگ

[ یکشنبه پنجم مرداد 1393 ] [ 18:17 ] [ بهنام وروایی ]

[ ]

نیاز شدید به تایید
یکی از باورهای نامعقول این است که من باید محبوب و مورد تایید دیگران باشم.

به نظر ما مردم  به تایید دیگران تمایل  دارند و بدون تایید, احتمالا با شادی کمتری زندگی می کنند.

خواست بعضی از افراد به جلب کردن تایید و تصدیق دیگران , بی پایان و سیر ناشدنی است یا به تعبیری خواستار بی حد و حصر محبت دیگران هستند, این افراد به مانند ظرفی سوراخ می مانند که هرچه در آن آب می ریزند پر نمی شود.

معمولا این افراد انرژی زیادی را صرف جلب محبت و توجه دیگران می کنند.این گروه از افراد در واقع خود را محتاج محبت و توجه دیگران می دانند البته اگر از انها در این مورد سوال شود ممکن به لاک دفاعی فرو روند و این موضوع را از اساس رد و نفی کنند یا سعی کنند دلیل تراشی کنند و رفتارهایشان را ناشی از خوش قلبی یا مهربانی خود بدانند .

البته جدا از این پاسخ سطحی و ای بسا تدافعی, این احتیاج و نیاز را می توان در رفتار آنها مشاهده کرد.

ریشه و اساس این احتیاج برمی گردد به اینکه آنها خود را افرادی ضعیف, غیرارزشمند و درماننده می دانند {چه آگاهانه و چه ناآگاهانه} در نتیجه سعی در جلب دوستی , محبت و تایید دیگران دارند که با آن احساس کنند که ارزشمند هستند چرا که دیگران با آنها رابطه دارند و به آنها محبت می کنند و این نشان از خوبی و دوست داشتنی بودن آنهاست.

جلب نظر دیگران خوب است ولی آنچکه اشتباه می باشد احساس نیاز به تایید و محبت دیگران است.

جلب نظر دیگران خوب است اما به چه قیمتی؟؟ به قیمت اینکه فرد نقش کسی را بازی کند که نیست یا کاری را انجام دهد که خوب و درست نمی داند, و خواسته های خود را فدای خواست دیگران کند.

فردی که نیاز به تایید و محبت دیگران دارد باید بداند که حتی اگر تمام عمر خود, تمام انرژی یا تمام امکانات خود را صرف جلب محبت دیگران کند باز نمی تواند حتی یک فرد را همیشه و همه وقت از خود راضی نگه دارد چه رسد به این تصور بسیار نامعقول که فرد بخواهد همه افراد را برای همیشه از خویش راضی  و خرسند نگه دارد.

شاید یکی از بهترین راه حل ها برای فائق آمدن به این نیاز خودساخته, خودپذیری است , خودپذیری نامشروط.

خودپذیری یعنی اینکه من خویشتن خویش را با تمام ایرادات و اشکالات آن می پذیرم .

می پذیرم که ایراد و اشکال دارم. این پذیرفتن به این معنا نیست که من با نقص هایم مشکلی ندارم  یا با آنها خوش هستم بلکه من نواقصم را تحت عنوان واقعیت موجود می پذیرم. و سعی در رفع و دفع آنها دارم در فرصتی مناسب.

شاید سهول پذیرش "من ناقص" زمانی راحت تر شود که من بدانم همه ابنا بشر ناقص هستند نه اینکه نقص متوجه شخص من است.

باید پرسید " آیا واقعا من چه نیاز حیاتی به جلب و جذب محبت دیگران دارم؟" به واقع هیچ کسی بدون محبت دیگران جان خود را از دست نمی دهد.

شاید پاسخ اکثریت ما این باشد که ما فقط دوس داریم و یا اینکه مشتاق به جلب نظر دیگران هستیم.

این اشتیاق نه تنها ایراد و اشکالی ندارد بلکه خواسته ایست کاملا سالم و معقول.

حتی می توان گفت دست کشیدن کامل از تمایل به جلب توجه دیگران همان قدر ضرر دارد که نیاز به آن.

 

 

[ شنبه چهارم مرداد 1393 ] [ 19:24 ] [ بهنام وروایی ]

[ ]

مراحل مرگ از منظر روانی {بخش اول}
برخی از پژوهشگران معتقدند که روند مردن از مراحل روانشناختی مشخصی تشکیل می شود. که معروفترین آن مربوط به خانم الیزابت کوبلر راس است.

با اینکه از نظریه کوبلر راس  شدیدا انتقاد شده است, اما او حساسیت جامعه را نسبت به نیازهای روانی بیماران در حال مرگ برانگیخت.

او از مصاحبه هایی که با بیش از 200 بیمار علاج ناپذیر انجام داد , یک نظریه پنج مرحله ای را ساخت که بر انتظار مرگ و تجربه دشوار مردن استوار بودند:

 

1_ انکار: هنگامی که فرد از بیماری علاج ناپذیری آگاه می شود , برای گریختن از احتمال مرگ , جدی بودن آنرا انکار می کند.

انکار واکنش متقابل در برابر هرگونه شوک روحی یا ضربه عاطفی است.ممکن است انکار برای هدف های محدود و دوره های کوتاه مدت مناسب باشد اما برای مدتی طولانی چنین نیست.

 

کوبلر راس توصیه می کند که اعضای خانواده و متخصصان سلامت نباید با تحریف کردن واقعیت مربوط به وضعیت فرد,انکار را طولانی کنند.

آنهابا انجام این کار, به فرد در حال مرگ اجازه نمی دهند با مرگ قریب الوقوع سازگار شود.

 

انواع انکار عبارتند از:

 

الف:انکار مطلق= در یک چهارم افرادی که مبتلا به سرطان  یا بیماری وخیم می شوند این شکل انکار به چشم می خورد.

 

ب: انکار شناور= بیمار رو به مرگ گاه خود را کاملا آگاه از واقعیت محتوم نشان می دهد و گاه به گونه ای رفتار می کند که گویی از احتمال مرگ قریب الوقوع خود بی خبر است.

 

پ: انکار تعدیل شده= در این حالت فرد رو به مرگ تنها بخشی از واقعیت محتوم  را می پذیرد , مثلا واقعیت را به گونه ای خاص تعبیر می کند که شدت بیماری را می پذیرد اما آنرا وخیم و مرگبار نمی داند.

 

 منشا انکار را باید در ناخودآگاه انسان جستجو کرد.زیرا ما در ناخودآگاه ذهنمان قادر به درک مرگ نیستیم و به نامیرایی خویش باور داریم.

حال آنکه در سطح خودآگاه ذهن می توانیم مرگ همسایه خود را درک کنیم و بپذیریم.

 

زمان وچگونگی کنارگذاشتن انکار بستگی به آن دارد که چگونه واقعیت با بیمار در میان نهاده می شود  و چه مدت زمانی را بیمار صرف شناسایی تدریجی رویداد اجتناب ناپذیر کند و چگونه در تمام طول زندگی برای مقابله با شرایط بحرانی آماده شده است.

 

2_  خشم:در این مرحله در فرد احساسات خشم آلودی بوجود می آید که در حقیقت ناشی از برانگیخته شدن این سوال در ذهن اوست که" چرا من ؟"

پی بردن به اینکه زمان کوتاه است و فرد مجبور است بمیرد بدون اینکه فرصت کافی داشته باشد تا تمام کارهایی را که دوست داشته است انجام دهد,موجب خشم می شود.

بیمار نسبت به کسانیکه به زندگی ادامه خواهند داد حسادت می کند.

 

همیشه  و لزوما خشم بیمار ناشی از خود مرگ نیست .گاه استنباط او در باب سالهای تباه شده , برنامه های ناتمام و موضوعات دیگر است که موجد خشم می شود.

 

نکته:باید توجه داشت که معنای واقعی و عمیق شکیبایی تنها در دو لحظه اساسی زندگی آشکار می شود . یکی در برخورد با مرگ یک عزیز و دیگری در هنگام مواجهه با مرگ خویشتن.

 

باید در نظر داشت که بخشی از خشم منعکس کننده این واقعیت است که بیمار کنترل جسم , زندگی و کلیه امور خود را از دست داده است و در کمال درماندگی باید به دیگران وابسته باشد, دیگرانی که گاه مانند پرسنل بیمارستان حتی ان ها را نمی شناسد.

در باب طول مرحله خشم , تجربیات نشان داده است که جوان ترها بیشتر از افراد جا افتاده یا سالمند خشمگین می شوند,و این طبیعی است .

همچنین افراد ثروتمند یا کسانی که دارای موقعیت اجتماعی مهمی هستند که با برخورداری از قدرت همراه بوده, از بی دفاعی چاره ناپذیر خود در برابر سرنوشت بیشتر و به مدت طولانی تر خشمگین می شوند.

ضمنا خود بیماری هم در ایجاد خشم و شدت و مدت آن موثر است. یک بیماری کشنده و کهنه توام با درد زیاد زمینه مناسب تری برای بروز خشم است تا کسالتی عاری از در که به سرعت سپری می شود و به مرگ می انجامد.

 

3_  چانه زنی: بیمار علاج ناپذیر وقتی که پی می برد که مزگ اجتناب ناپذیر است می کوشد برای زمان بیشتر, از آن جلوگیری کند_ معامله ای که سعی می کند با اعضای خانواده- دوستان - دکترها یا خداوند انجام دهد.

 بهترین پاسخ به این تلاش ها برای امیدواربودن , گوش کردن توام با همدلی است.

در این مرحله ترس از مرگ با امید{به تاخیر افتادن مرگ} درهم آمیخته است.

چانه زدن اغلب با خداوند صورت می گیرد, چنانکه بسیاری از بیماران به خدا قول می دهند که اگر خوب شوند و زنده بمانند بقیه زندگی خود را به دور از گناهان و در خدمت او خواهند گذراند و یا دست به انجام کارهای نیک خواهند زد.

بطور معمول طول این دوره کمتر از مراحل قبلی انکار و خشم است.

 

 

 


برچسب‌ها: مرگ

[ پنجشنبه دوم مرداد 1393 ] [ 22:44 ] [ بهنام وروایی ]

[ ]

فلسفه
با سلام , جدیدا تصمیم گرفتم بطور جدی در رابطه با فلسفه  کار کنم , دلیل این امرم چیزی نیست جز انگیزه های شخصی.

" به امید خدا "

سقراط فیلسوف تمام عیار بود. او همین قدر می دانست که چیزی نمی داند.

سقراط با تکیه بر فلسفه , همه چیز را زیر سوال می برد حتی خود آن فرضهایی را که پیشتر همه چیز را بر مبنای آنها زیر سوال برده بود.

 

فلسفه چیست؟ خیلی از افراد تصور می کنند که فلسفه مجموعه ای از دانش هاست و بیش از آنکه خودشان مستقلا بیندیشند می خواهند اطلاعات جمع آوری کنند.

البته که این تصور اشتباه است بلکه فلسفه پرسشگری و خردورزی ست. باید خویش را از اسارت و زندان پاسخ های حاضر و آماده رها کنیم.

فلسفه کاری می کند که ما از پاسخهایی که داریم دست بکشیم و این کار آنقدر ادامه پیدا می کند که به "حکمت ندانستن" برسیم.

ما با محصور ماندن در حصار پاسخ ها چشمها را بر روی این واقعیت می بندیم که شکلی که جهان واقع از منظر تجربه و اعتقاد ما دارد همان قدر محصول جهان است که محصول خود ما , مایی که ناظر آنیم.

ما همه تجربه هایمان را تفسیر می کنیم,مسئله این است که بی انکه متوجه باشیم, تجاربمان را به صورت دست و پاگیر و جزمی تفسیر می کنیم. در واقع همه ما دارای جهانی هستیم که ساخته و پرداخته تفاسیر ما از جهان هستند که نام آنرا "زیست جهان" نامیده اند.

پس متوجه شدیم که فلسفه یک فعالیت است نه یک مجموعه دانش. این فعالیت, نیاز به مهارت دارد.

اما چه نوع مهارتی؟ در یک کلام : توانایی دیدن خود و جهان از دیدگاههای متفاوت.

دیدگاه چیست؟ به طور کلی دیدگاه, تفسیری است از امر واقع که به ورای آن می رود و بر مفروضات , باورها, یا ارزشهای فرد تفسیر کننده مبتنی است.

ما در زندگی روزمره کاملا براساس دیدگاهی که برای ما آشناست روزگار می گذرانیم. اما هنگامه بروز تعارضها با دیگران, معمولا دیدگاه خود را کنار می گذاریم و از دیدگاه دیگری به مسئله نگاه کنیم, که این امر بسیار سودمند است.

این مهارت در فلسفه بیش از آنکه سودمند باشد ضروری است.

در نهایت باید گفت که :

1_ باید بدانیم که همه ما دارای مفروضاتی قابل بحث و مناقشه داریم که تعداد این مفروضات هم بیش از ان است که خبر داریم.

2_ باید مفروضاتمان را کنار بگذاریم و بیاموزیم که امور را از دیدگاه دیگران ببینیم.

3_ سرآخر هم باید این دیدگاههای متفاوت را , و غالبا متعارض, را گردهم آوریم و بصیرتهای حاصل از آن را با هم تلفیق کنیم.

 

 

 

 

 

 


برچسب‌ها: فلسفه

[ پنجشنبه دوم مرداد 1393 ] [ 2:45 ] [ بهنام وروایی ]

[ ]

فیلم
11-ماه تلخ: ساخته پولانسکی.

 

12- پیانیست: ساخته پولانسکی.

 

13-فیلادلفیا:  با بازی دنزل واشنگتن

 

14- آژانس شیشه ای: ساخته حاتمی کیا , با بازی پرویز پرستوئی.

 

15- آبی: ساخته کریستوفر کیشلوفسکی .

 

16- جان کیو: با بازی دنزل واشنگتن.

 

17- 12 سال بردگی: ساخته استیو مک کوئین, {برنده جایز اسکار 2013

 

18:شجاع دل: با بازی مل گیبسون.

 

19- مترجم: ساخته سیدنی پولاک, با بازی نیکول کیدمن و شان پن.

 

20-ترک کردن لاس و گاس: با بازی نیکلاس کیج.


برچسب‌ها: فیلم

[ سه شنبه سی و یکم تیر 1393 ] [ 22:34 ] [ بهنام وروایی ]

[ ]

فیلم
سلام  فک کردم فیلمای رو که دیدم و دوست داشتمو ,به شما پیشنهاد بدم.امیدوارم شما هم خوشتون بیاد.

 

1- قول های شرقی: ساخته دیوید کراننبرگ , نائومی واتس_ ویگو مورتنسن و ویسنت کسل.

 

2- مرد سیندرلایی:ساخته ران هاوارد , با بازی راسل کرو.

 

3- بازی عادلانه: با بازی شون پن و نائومی واتس.

 

4- بی خوابی: ساخته کریستوفر نولان , با بازی آل پاچینو.

 

5- یک ذهن زیبا: ساخته ران هاوارد , با بازی راسل کرو.

 

6- هشت میلی متری: با بازی نیکلاس کیج.

 

7- سرزمین یخ زده: با بازی نیکلاس کیج.

 

8- سفید: ساخته کریستوفر کیشلوفسکی .

 

9- مالنا: ساخته جوزپه تورناتوره , با بازی مونیکا بلوچی.

 

10- مرگ و دوشیزه: ساخته رومن پولانسکی.

 

 

 


برچسب‌ها: فیلم

[ سه شنبه سی و یکم تیر 1393 ] [ 22:24 ] [ بهنام وروایی ]

[ ]

تحقیق و پژوهش
3- آموزش زبان جدید باعث رشد مغز می شود.

پژوهشگران علوم پزشکی می گویند افرادی که به فراگیری زبان جدید مشغولند تحولاتی در مغزشان رخ می دهد که باعث رشد مغز آنها می گردد براساس مطالعه آنان ,دوزبانه بودن مغز را هشیار می کند

 

مطالعه دکتر توماس بک از مرکز"اپیدمولوژی شناختی و پیر شدن" دانشگاه ادینبورگ نشان می دهد دوزبانه بودن حتی زمانیکه در بزرگسالی کسب می شود ممکن است به مغز در حال پیر شدن کمک کند.

 

با این حال سوال اینجاست که آیا افردی که پیش تر دارای ذهن های تیزی هستند بیشتر احتمال دارد دوزبانه شوند یا اینکه آنها کارکردهای شناختی شان را از طریق یادگیری زبان های جدید ارتقا می بخشند؟؟

 

4- از دست دادن خانه مسکونی بعلت بدهی و بیکاری از عوامل خطرساز خودکشی است.

 

براساس گزارش محققان انگلیسی, تعداد خودکشی ها ناشی از بیکاری و بحران اقتصادی اروپا و شمال آمریکا, منجر به خودکشی 10 هزار نفر, شده است.

در این پژوهش آمده است که آمار خودکشی در اروپا تا سال 2007 کاهش یافته بود ولی در سال2009,  5/6 درصد افزایش یافت و این افزایش تا سال 2011 پایدار بود.

میزان خودکشی در کانادا نیز براثر رکود اقتصادی افزایش یافته است.

این تحقیقات نشان می دهد که آمارخودکشی در بسیاری از کشورها مانند سوئد, فنلاتد و استرالیا با وجود بیکاری و بحران اقتصادی افزایش نداشته است که می تواند به دلیل فعالیت سرویس های اجتماعی در جهت سلامت روان باشد.

برخی از متخصصان روان پزشک براین باورند که مشاوره, آموزش , حمایت و پشتیبانی از اقشار آسیب دیده عوامل موثری در جلوگیری از خودکشی و بروز افکار منفی در مواقع بحران است.

این مطالعه توسط محققان دانشگاه آکسفورد در 24 کشور در اتحادیه اروپا , ایالات متحده و کانادا انجام شده است.


برچسب‌ها: تحقیق و پژوهش

[ دوشنبه سی ام تیر 1393 ] [ 21:2 ] [ بهنام وروایی ]

[ ]

تحقیق و پژوهش
1_سیگار کشیدن بر روی پوسته مغز نوجوانان اثر می گذارد.

پژوهشگران علوم پزشکی در دانشگاه یو.سی.ال.ای با مطالعه روی نوجوانان پانزده ساله سیگاری که روزی هفت نخ یا بیشتر می کشند متوجه شدند که در 100% این نوجوانان تغییراتی در پوسته مغزی بوجود آمده است,که این خود می تواند زمینه زوال عقلی شود.

 

محققان می گویند این عادت کشنده ,منطقه تصمیم گیری را در مغز دچار اختلال می کند و به همین دلیل سیگاری ها  امکان به کار گرفتن نیروی فرد را به منظور ترک سیگار را از دست می دهند.

 

 

 

2_افرادی که به دیگران اعتماد می کنند از سلامت و شادمانی بیشتری برخوردارند.

 

مطالعاتی که توسط دانشمندان دانشگاه آکسفورد نشان داده است افرادی که بصورت خلاقانه در یک محیط با اعتماد به کار مشغول هستند,لذت و رضایتمندی را منعکس می کنند.

به گفته نویسندگان افراد باهوش در ارزیابی شخصیت دیگران بهتر عمل می کنند و با افرادی ارتباط برقرار می کنند که کمتر محتمل است به آنها خیانت کنند در واقع در سنجیدن موقعیت ها برای اعتماد به شخص خاص عملکرد بهتری دارند.

 

اعتماد به شدت بر انرژی تاثیر گذار است .اعتماد نه تنها بر انرژی روانی و جسمانی بلکه بر سلامت ,رفاه ,خلاقیت و مشارکت نیز تاثیر می گذارد.در حالیکه که کم اعتمادی فشار خسته کننده ای را ایجاد می کند.


برچسب‌ها: تحقیق و پژوهش

[ دوشنبه سی ام تیر 1393 ] [ 14:20 ] [ بهنام وروایی ]

[ ]

انسان مرگ اندیش
" جز وهم محال پرورم نیست     می میرم و مرگ باورم نیست "

 

مرگ اندیشی,تنها به این معنا نیست که آدمی از مرگ بطور کلی و از مرگ خویش  آگاهی دارد.

 

یکی از تفاوتهای بنیادین انسان با سایر حیوانات در همین مرگ آگاهی است ,از این رو به تعبیر برخی از فیلسوفان اگزیستانسیالیست:انسان,حیوانی است که می داند که می میرد.

 

مرگ آگاهی,صرفا به این معنا نیست که می دانم که می میرم ,بلکه چیزی دیگر در میان است ,مرگ آگاهی یعنی اولا می دانم که می میرم و ثانیا آنگونه بزیم که می دانم که می میرم.

 

مرگ اندیشی,یعنی مرگ درهمه لحظات زیستن حضور دارد و مرزهای زندگی را تعیین می کند.

 

این مهم است که آگاهی از مرگ با ما چه می کند؟؟این دانستن و این آگاهی,چه ارتباطی با زیستن من پیدا می کند؟

 

می دانم که خدا هست{باور به خدا} و می دانم که می میرم{باور به فناپذیری},حال باز این سوال پیش می آید که زیستن من ,پیش و پس از آن که می دانم خدا هست و می دانم که می میرم ,چه تفاوتی با هم خواهد کرد؟؟

 

در این باره چهاره سنخ زیستن خلق می شود:

 

الف:می داند که خدا و مرگ هست و آنگونه می زید که گویی خدا و مرگ هست.

ب:می داند که خدا و مرگ هست اما آنگونه می زید که گویی خدا و مرگ نیست.

 

پ:می داند که خدا نیست اما به گونه ای می زید که گویی خدا و مرگ هست.

ت:می داند که خدا نیست و آنگونه می زید که گویی خدا و مرگ نیست.              


برچسب‌ها: مرگ

[ یکشنبه بیست و نهم تیر 1393 ] [ 19:55 ] [ بهنام وروایی ]

[ ]

بخشش یا گذشت
تنها و تنها یک راه و جاده انسان را از جهنم موجود به بهشت موعود می برد و آن جاده ی بخشش است.

 

اگر نمی توانید ببخشید بدبختید یعنی اگر آسیبی خوردید و آن را نگه می دارید و نمی توانید ببخشید مثل کسی هستید که به او چاقوی خورده است و برای اینکه نشان دهد دیگران چقدر بد هستند ,چاقو را در بدنش برای همیشه نگه می دارند.

در حالیکه سلامت روانی حکم می کند که اگر کسی به ما چاقو زد,خودمان را به بیمارستان برسانیم و بیرونش بیاوریم البته نه به دلیل اخلاقی بلکه به دلیل روانی ما قرار است ببخشیم و همه پرونده های گذشته را به درستی ببندیم. لذا موضوع بخشش نشانه رهایی من از گذشته بد است و مهم نیست که علت و انگیزه چه بوده است و یا چه اتفاقی افتاده است.

 

خمیره حرمت نفس,شفقت یا مهربانی ست و عنصر اصلی مهربانی در بخشیدن خود و دیگران است.

 

کسی که دیگران را می بخشد می تواند خودش را ببخشد و کسی که خود را می بخشد دیگران را نیز می بخشد.اشکال کسی که نمی تواند دیگران را ببخشد این است که این آدم برخوردی بسیار ناعادلانه و نامنصفانه و نامهربانانه حتی با خود در هنگامی که مرتکب یک کار اشتباه می شود یا شکست می خورد ,دارد.

 

می دانیم که انسان به دلیل ناقص بودن جایز الخطا نیست بلکه حتمی الخطاست و در مسیر رشد و تکامل خودش همیشه با اشتباه همراه است ,مهم این است که از اشتباه خودش بیاموزد و با آن برخورد درستی داشته باشد لذا اگر کسی موضوع اشتباه خود و دیگران را با بخشش به پایان برساند آرامشی پیدا می کند که حساب گذشته را تسویه کرده و آماده است که رفتار درست و مناسب را از این به بعد داشته باشد و می دانیم برخورد نامناسب با خطا و اشتباه ریشه بسیاری از بیماری ها و گرفتاری هاست.

 

بخشش با موضوع تحمل ,گذشت و فداکاری متفاوت است,زیرا در آنها ما به دیگری اجازه می دهیم که کاربد و غلطی رو انجام بدهد و به نوعی او را در این کار تشویق می کنیم.

 

متاسفانه در بیشتر موارد ریشه این گذشت در نادانی یا ناتوانی یا نیازمندی و یا نگرانی ماست.

بنابراین فرد آگاه توانا ,خودکفا و امن,تحمل و گذشت و فداکاری را جز در موارد استثنائی آنهم یکبار و فقط یکبار آنهم بعنوان راه حل و یا امید و اطمینان به دگرگونی در فرد و رابطه ,هیچ زمان دیگری انجام نمی دهند.

 

اگر من مثلا دوستی را که مرتکب اشتباه بزرگی شده است را ببخشم باید آن موضوع و ناراحتی را کاملا فراموش کنم  ولی دیگر خودم را در شرایطی قرار نمی دهم که دوباره مرتکب آن کار اشتباه در حق من شود.

[ جمعه بیست و هفتم تیر 1393 ] [ 20:44 ] [ بهنام وروایی ]

[ ]