زندگی در اینجا و اکنون

زندگی در اینجا و اکنون

"اسفندیار سیاه کمری"

 

در حال زیستن ..زندگی در اینجا و اکنون تعابیری هستند که میتوان تلقی های گوناگونی از آنها داشت در این مقاله کوشش می کنم دو تلقی متفاوت از این مفهوم را از هم تمیز دهم.

تلقی نخست :بین در حال زیستن و آینده نگری منافات وجود دارد , ما باید حال را دریابیم...این تلقی بسیار مخرب است. افرادی که چنین نگرشی دارند درک درستی از مفهوم زمان ندارند آنان آینده را فدای حال می کنند, غافل از اینکه "آینده"زمانی تبدیل به "حال" می شود..اینان کسانیند که برای فرار از رنج فکر کردن برای آینده , به مواد مخدر, روانگردان و مشروبات الکلی پناه می برند..آنها فقط "اکنون و اینجا"را می بینند غافل از اینکه آینده همواره آینده نمی ماند و بدین ترتیب "حال" خود را هم تباه میکنند,به تعبیر ادموند هوسرل بانی فلسفه پدیدار شناسی , زمان پدیدار شناختی, همواره در "حال یا اکنون" جریان دارد...پس در این تلقی لذت اکنون منجر به رنج و تباهی "اکنون ها" خواهد شد,آلبرت الیس اینگونه لذت طلبی را به "لذت طلبی غیر مسئولانه" تعبیر می کند.

باز در تعبیری کل گرایانه و ارسطویی از مفهوم شادمانی,خوش بختی و لذت, میتوان گفت چنین افرادی "کلیت زندگی" خود را فدای "جزئی" از زندگی میکنند.

اما تلقی دوم که یک تلقی سازنده است: آینده با اکنون منافاتی ندارد و ما آینده را هم به شکل "اکنون" تجربه خواهیم کرد. در این تلقی مهم است که نگاهی کل گرایانه به زندگی داشته باشیم بدین معنی که حواسمان باشد که کلیت زندگی را فدای جزئی کوچک از آن نکنیم.فردی که مخدرات مصرف می کند ممکن است چند ساعتی لذت و سرخوشی را تجربه کند اما صدها و هزارها برابر این زمان باید تاوان آنرا بدهد.

در تلقی دوم از مفهوم "در حال زیستن" همچنین مهم است که "حال" را فدای آینده نکنیم , زیرا در اینصورت کل زندگی را از دست داده ایم چون به تعبیری این آینده ای که منتظرش هستیم هرگز نخواهد آمد. یک مثال روزمره, یک غذای خوشمزه می تواند تجربه لذت بخشی باشد اگر ما در حین خوردن غذا تمرکزمان بر روی طعم و مزه ی آن باشد اما اگر در حین خوردن غذا به این فکر کنیم که بعد از غذا ظرف ها را بشوئیم "یک تجربه روزمره در خوابگاه های دانشجویی" آن وقت عملا لذت خوردن غذا را ضربدر صفر و رنج شستن ظرف ها را ضربدر دو کرده ایم , چون در حین خوردن غذا هم از فکر کردن به شستن ظرفها رنج خواهیم برد.

در تلقی سازنده از این مفهوم باید حواسمان به زمان حال باشد داشته هایمان را مدام به خودمان یادآور شویم, پتانسیل های شادمانی و هیجان را در زمان حال کشف کنیم "مثلا امروز میتونم با دوستم به کوه برم و عصرانه دل انگیزی بزنیم" اما در عین کشف و بالفعل کردن این پتانسیل های لذت, هیجان,شور و شادمانی مراقب باشیم که این لذت طلبی و هیجان خواهی به تعبیر الیس مسئولانه باشد و موجب رنج و تباهی در "اکنون ها" نشود و با شادمانی در کلیت زندگی هم منافات نداشته باشد.

تحقیق و پژوهش

http://s3.picofile.com/file/8228052384/%D9%84%D8%A7%DB%8C.jpg

درمان افسردگي با تحريک واگ


تحريک عصب واگ به عنوان روش جديدي براي درمان افسردگي مطرح شده است. پژوهشگران دانشگاه کاروليناي جنوبي به دنبال مطالعه با روش ام.آر.آي عملکردي متوجه شده‌اند مي‌توان بسياري از علايم افسردگي را با تحريک عصب واگ برطرف نمود. دکتر زياد نهاس، استاديار اين دانشگاه در همايش ساليانه انجمن روانپزشکي آمريکا اعلام کرد: «تصويربرداري‌ها حاکي از آنند که تحريک اثر واگ مي‌تواند مناطقي از مغز را که خلق و خوي افراد را کنترل مي‌کنند، تحت تاثير قرار داده و تعديل نمايد.» دکتر نهاس درباره مکانيسم اثر روش درماني جديد گفت: «تحريک عصب واگ مي‌تواند عملکرد کورتکس پره‌فرونتال داخلي را تغيير دهد و اين ناحيه، همان ناحيه‌اي از مغز است که تحت تاثير اثر داروهاي ضد افسردگي و شوک الکتريکي مغز نيز قرار مي‌‌گيرد.» وي ادامه داد: «البته بايد گفت گاهي اثر اين روش درماني30 هفته پس از آغاز جلسات درمان با تحريک عصب واگ شروع مي‌شود و بنابراين بيماران بايد براي دستيابي به نتيجه مطلوب، صبر و تحمل داشته باشند. در ضمن همين‌ طول کشيدن زمان شروع آثار درماني مطلوب، ما را مجبور مي‌کند که از روش تحريک عصب واگ تنها براي درمان بيماراني استفاده کنيم که به ديگر روش‌هاي درماني پاسخ نداده‌اند يا به آنها مقاوم بوده‌اند.» وي تاکيد کرد: «پاسخ به اين درمان، يک روند ديناميک است که طي زمان تغيير پيدا مي‌کند به طوري که ممکن است برخي از بيماران افسرده در مراحل اوليه هيچ بهبودي را حس نکنند و تنها پس از چند هفته تداوم درمان باشد که اولين نشانه‌هاي بهبودي افسردگي و
خلق و خو در آنها پديدار شود.»

دکتر نهاس درباره اثربخشي درمان جديد گفت: «خوشبختانه اثر درمان تا مدت‌ها در بيمار باقي مي‌ماند به طوري که تاکنون در بيماران ما اين اثر بهبود افسردگي تا 24 ماه باقي مانده است و شايد حتي بيش از اين نيز تداوم پيدا کند. اين روش به وسيله FDA نيز مورد تاييد قرار گرفته است و حتي اين اداره اعلام کرده است که از اين روش مي‌توان به عنوان درمان کمکي يا جانبي در اين بيماران استفاده کرد.» وي درباره روش انجام اين درمان گفت: «در اين روش يک ضربان‌ساز درون قفسه سينه قرار مي‌گيرد و امواج خفيفي را به عصب واگ مي‌فرستد که از طريق عصب واگ به سمت بالا و تا ناحيه مغز انتشار پيدا مي‌کنند.» وي ادامه داد: «ما اميدواريم که در آينده نزديک بتوانيم از اين روش براي تشخيص افسردگي ماژور و نيز موارد مقاوم به درمان اين بيماري هم استفاده کنيم ولي مفيد بودن اين روش به عنوان يک اقدام تشخيصي نياز به بررسي‌هاي بيشتر دارد.» وي افزود: «تنها مشکلي که فعلا وجود دارد اين است که کارگذاري اين وسيله در قفسه سينه نياز به يک اقدام تهاجمي دارد اما ما مشکل ديگري در اين درمان مشاهده نکرده‌ايم و عوارض جانبي خاصي هم وجود ندارد.»

آهن دلی

اسفندیار سیاه کمری

 

آنانکه از صمیمیت و نزدیک شدن به دیگران می ترسند, در واقع در عزت نفس و پذیرش خویشتن مشکل دارند.آنها خود را خوب نمی دانند, هرگاه کسی به چنین افرادی از لحاظ عاطفی خیلی نزدیک شود آنها دچار اضطراب می شوند, حتی اگر شخصی آنها را تایید کند و نظر مثبتی نسبت به آنها داشته باشد, از صمیمیت و نزدیکی با او بیشتر هراسان می شوند, زبان حالشان می تواند این باشد "گر خیلی به او نزدیک شوم او هویت واقعی مرا خواهد دید و متوجه خواهد شد که من آنطور که او فکر میکرد نیستم و مرا طرد خواهد کرد".

گویی این افراد یک "من شرم آور" دارند , منی که باید پنهان شود نزدیکی و صمیمیت در نظر آنان موجب افشای این "من شرم آور" می شود.

طبیعتا چنین افرادی در محیط های رسمی که روابط سازمانی و تعریف شده ای در آنجا حاکم است حال و روزی بهتری دارند, در تعبیر یونگی پرسونا به آنان حس امنیت می دهد, کافیست که وارد محیطی شوند که لازمه اش برداشتن پرسونا "البته نه بطور کامل چون داشتن پرسونا از شروط تمدن است" باشد مثل جشن ها و مهمانی های خصوصی, در این موارد ممکن است تیپ شخصیتی این افراد از یک فرد برونگرا و تعامل جو به یک فرد درونگرا و منزوی شیفت کند, "امیدوارم شما اینگونه نباشید".

پس این افراد دست به یک استراتژی مقابله ای می زنند, استراتژی "نزدیک نشو" یعنی اگر می خواهی آن "من شرم آورت" افشا نشود, اگر می خواهی طرد نشوی با دیگران خیلی نزدیک و صمیمی نشو.

آنها نیاز به صمیمیت را در خویش سرکوب می کنند و از طریق استراتژی "سنگ باش" یا "آهن دلی" کوشش می کنند خیلی به دیگران دلبسته نشوند اما این نیاز به ارتباط و دلبستگی چنان قوی است که ممکن است یکباره " بند را به آب دهند" و واارد یک رابطه عاطفی عمیق شوند .سعدی می گوید:

گفتم آهن دلی کنم چندی/ندهم دل به هیچ دلبندی

سعدیا دور نیکنامی رفت   /نوبت عاشقیست یکچندی.

   

                                                                               esfandiar.siahkamary

نقش دوپامین در ایجاد انگیزش و یادگیری

برای سالیان متمادی , پژوهشگران می دانستند که دوپامین نقش مهمی در برانگیختگی, حرکت, خلق و خو و آندسته از فعالیت های اجرایی که نیازمند سرعت و قدرت هستند ایفای نقش می کند.

این بعد از کارکردهای نرمال دوپامین بویژه در اختلالاتی نظیر پارکینسون و افسردگی برجسته تر به نظر می رسیدند.

مخدرهایی که باعث افزایش سطوح دوپامین می شوند نظیر کوکائین و آمفتامین ها باعث شکل گیری احساساتی از قبیل خوشی, شادکامی و همچنین برانگیختگی و دقت در فرد می گردند.

پژوهشگران دانشگاه میشیگان در مطالعات اخیر خود دریافته اند که سطوح دوپامین در تعیین اینکه افراد در موقعیت های مختلف برای تصمیم گیری و تلاش برای رسیدن به اهدافی که تعیین می کنند چگونه عمل کنند , نقش مهمی دارند بعلاوه اینکه سطوح دوپامین به افراد اجازه می دهد از اشتباهات قبلی خود یاد بگیرند , بعبارت دیگر توانایی بازخوردپذیری در آنها را افزایش می دهد.

دوپامین علاوه بر تاثیرات فوری که بر خلق و خو و رفتار می گذارد , تغییراتی را در مغز ایجاد می کند که بادوام بوده و حتی گاهی تا آخر عمر باقی می مانند. این محققین معتقدند که در مطالعات خود مبانی نظری مبنی بر نحوه تاثیرگذاری دوپامین در ایجد انگیزه {شروع آتشین برای انجام کاری در زمان حال} و یادگیری {آنچه که در آینده بر مبنای یادگیری های فعلی انجام می دهیم} یافته اند.

این مبانی نظری به گفته محققین بر پایه موقعیت های است که اهدافی را دنبال کرده و از سیستم های پاداش دهی بهره می برند.