🌷🌷موارد پدید آمدن شک در اعتقادات دینی1⃣یک مورد هنگامی پدید می آید که انسان پیشامد تلخ و ناگواری را در زندگی تجربه کند که این اتفاق ناگوار به نحو مستقیم یا غیرمستقیم یکی از اعتقادات دینی را محل چون و چرا قرار دهد.
🔻اجازه دهید مثالی از زلزله معروف لیسبون خدمتتان عرض کنم.زلزله لیسبون زلزله مهیبی بود و دستمایه خیلی از کتابها شد،از جمله کتاب ابله ولتر.ولتر در این کتاب می گوید من تعجب میکنم از کسانی که زلزله لیسبون را دیده اند و هنوز به وجود خدا اعتقاد دارند.
🔻مردی از زلزله دیدگان لیسبون نقل میکند که 5 فرزندم در ویرانی زلزله مرده بودند،همسرم با تنی زخمی و پاره پاره در گوشه ای افتاده بود و کسی هم نبود که به او رسیدگی کند؛جنازه بچه ها هم هر کدام گوشه ای افتاده بود؛در این وضعیت من زمین را می کندم تا بچه ها را دفن کنم و همسرم گریه میکرد و التماس میکرد که بچه ها را دفن نکن میخواهم آنها را ببینم؛می گفتم نمیتوانم دفنشان نکنم،هوا گرم است و جسدشان فاسد میشود.
🔻شما این منظره را در نظر بگیرید،انسانی که چنین فاجعه ای را تجربه کرده،کاملا در معرض شک در خیرخواهی خداست.البته نمیگوییم از این واقعه منطقا میتوان نتیجه گرفت که خدا خیرخواه نیست.گذر از آن واقعه به این اعتقاد گذر منطقی نیست،گذر روانشناختی است.در اینجا شخص در معرض شک قرار میگیرد:آیا خدا واقعا خیرخواه است؟
2⃣مورد دوم هنگامی است که شخص با دیدگاههایی مواجه میشود که منشا دین را یک امر فیزیولوژیک و بدنی یا یک امر پسیکولوژیک و روانی میدانند.حتی بعضی گفته اند غده ای در بدن وجود دارد که وقتی میزان ترشح این غده از حدی بگذرد ،آدمی برای مومن و متدین شدن آمادگی پیدا میکند.نظریه فروید از این نوع نظریات است.شخص هنگامی که با این نظریات آشنا میشود،چه آنها را بپذیرد و چه نپذیرد،ممکن است در اعتقادات دینی اش شک کند.اصولا انسان نسبت به فریب خوردگی بسیار حساس است و از اینکه مثلا بازیچه و ملعبه یکی از غده های بدنش باشد بسیار رنج میبرد.به همین دلیل وقتی دیدگاههایی در باب منشا فیزیولوژیک،پیسکولوژیک و حتی گاهی سوسیولوژیک دین،به گوش شخص متدین میخورد،ممکن است لحظاتی شک کند.
3⃣مورد سوم،رفتار غیرانسانی و علی الخصوص ریا و نفاقی است که شخص از متدینان و مدعیان دین می بیند.خیلی کسان بوده اند که در شرح حالشان گفته اند اولین رخنه هایی که در ایمان ما شد،هنگامی بود که یک آدم متدین و مدعی دین را دیدیم که ظاهر و باطنش خیلی فرق میکرد.در منبر و محراب چیزی میگفتند اما در خلوت کار دیگری میکردند.البته این امر فقط شک پدید می آورد اما ممکن است این شک بعدها نتایج دیگری به بار آورد.
4⃣مورد چهارم،وضعیت کسانی است که به دلیل حب ذات و جلب نفع و دفع ضرر به دین رو کرده اند.اگر نیازی که این افراد به خاطر آن به دین رو کرده اند،برآورده نشود،یا اگر ببینند دین کارکردی را که اینان انتظار داشتند،ندارد باز ممکن است نسبت به معتقدات دینی شک کنند.
5⃣وقتی انسان تطور عقاید دینی در طول تاریخ را می بیند،معروض شک واقع میشود.اگر من بدانم عقیده ای که امروز نوعی بدعت محسوب میشود،روزی جزء ضروریات دین بوده؛اگر بدانم اینکه چه چیزی ارتدکسی است و چه چیزی هترودکسی ،چقدر در طول تاریخ دین فرق کرده آنگاه ممکن است آرام آرام شک کنم.اتفاقا کسی که اهل بررسی تاریخی باشد،می بیند که چقدر ارتدکسی به هترودکسی تبدیل شده و برعکس.
6⃣مورد دیگر وقتی است که شخص بفهمد گزاره های دینی قابل اثبات عقلانی نیستند.در این صورت ممکن است شخص دستخوش شک شود.مورد آخر تعارض داده های وحیانی با یافته های انسانی است.
🔻حال شاید بپرسید آیا وقتی متدین دستخوش شک شد،باز هم میتوان او را متدین دانست یا نه؟به نظر من میتوان او را متدین دانست.زیرا اولا شک امری اختیاری نیست که نهی دینی به آن تعلق بگیرد.نهی وقتی میتواند به چیزی تعلق بگیرد که با یک امر اختیاری سروکار داشته باشیم اما وقتی آیند و روند چیزی اصلا در اختیار ما نیست آن امر نمیتواند متعلق نهی قرار بگیرد.البته یک چیز میتواند متعلق نهی قرار بگیرد و آن شک ورزی است.شک ورزیدن غیر از شک کردن است.شک ورزیدن یعنی اینکه شخص عالما و عامدا کاری کند که شک بتدریج در او راسختر و پابرجاتر شود.اگر شک ورزیدن به این معنا باشد ممکن است کسانی آنرا امری اختیاری بدانند.والبته اگر چنین باشد ممکن است نهی به آن تعلق بگیرد.
🔻دلیل دوم بر اینکه شخص شاک میتواند متدین باشد،این است که گزاره های دینی،گزاره هایی هستند که –لااقل به گمان بسیاری(از جمله به گمان بنده)- قابل اثبات عقلانی نیستند.اگر عقیده ای قابل اثبات عقلانی نبود،کاملا محتمل است که انسان در لحظاتی نسبت به آن شک کند.من نسبت به 4=2+2 شک پیدا نمیکنم،چون قابل اثبات است.به این ترتیب به نظر میرسد دینداری با شک کاملا قابل جمع است.
☘☘استاد ملکیان،دویدن در پی آواز حقیقت،کیان شماره 52