فردریک پرلز

فردریک پرلز روان درمانگر مکتب گشتالت
از مراجعین خود درخواست میکرد که جملات
خود را به شکل فاعلانه ای بیان کنند و نه مجهول،
مثلا بجای من هفته بدی داشتم...
بگویند من هفته بدی را ساختم...
چنین شکلی از بیان، افراد را متوجه اختیار
خود در پاسخدهی به رویدادها می‌کند.
در درمان متمرکز بر هیجان نیز درمانگر مرتبا به دنبال هوشیاری مراجع به نحوه پردازش خودش و عاملیت درونیش در پاسخدهی به مسائل اطرافش می‌باشد
تا او دریابد که پیش از هر کس و هر چیز شکل ارتباط درونیش نیاز به تغییر شکل دارد.

كمال گرايي

كمال گرايي مسابقه ايي با جوايز ارزنده اما بدون خط پايان!كمالگرايي يعني"من يكسري استانداردهايي را براي خودم تعريف كرده ام كه اگر به سر حد علا به آن ها نرسم،در آن تلاش شكست خورده ام،پس بي كفايت و بي ارزشم".نتيجه اين تفكر چيزي نيست جز اضطراب!در هر كاري كه شروع مي كنيد،رخ داد يك اشتباه اجتناب ناپذير است،دنياي واقعي محدوديتهاي خودش را دارد،خطا ممكن است رخ دهد،و گاهي يك اشتباه ناچيز به يك"نشدن"ختم مي شود،خوب چه اشكالي دارد سطح توقعمان را واقعبينانه كنيم و قبول كنيم كه قرار نيست در همه ابعاد زندگي متوهمانه بي نظير باشيم؟ يا مثلا چه مي شود اگر دنيا را فقط سياه و سفيد نبينيم و بپذيريم خاكستري هم ميتواند جز رنگها باشد؟
كمال گرا هزاران هدف در ذهنش دارد،كه اگر به آن ها برسد،سقف انتظاراتش را بالا تر ميبرد،چون بعد از رسيدن هم حس رضايتي ندارد،و اگر به هدف دست نيابد،مضطرب و غمگين،ملتهبانه تلاش مي كند تا به چيزي بيشتر از آن نقطه ايي كه قبلا در آن شكست خورده بود برسد.من نميگويم تلاش نكنيد و مرداب باشيد،اما ديگر سراب هم نباشيد.
مي توان يكسري اهداف منطقي و متناسب با شرايط زندگي،توانايي ها و محدوديت هاي جسمي،مالي و حتي رواني براي خود مشخص كرد و براي رسيدن به آنها تلاش كرد،در اين راه هم پيروزي يك احتمال است و هم شكست.
و اگر احتمال دوم اتفاق افتاد به معني كم شدن از ارزش هاي دروني شما نيست.شايد بايد يك نيم نگاهي به مسيري كه آمده ايد بيندازيد و دلايل اين نشدن را براي خودتان روشن كنيد،البته يادتان باشد در اين بازنگري همه سهم خطاهاي رخ داده به گردن شما نيست، عواملي مثل:شرايط نامطلوب،محيط،ديگران و غيره نيز در هر پيروزي يا شكست ما سهمي دارند.پس با خودتان شفاف باشيد.

زندگی نزیسته والدین

 زندگی نزیسته والدین

کارل یونگ، روان پزشک سوئیسی نوشت: بزرگ ترین باری که کودک باید به دوش بکشد زندگی نزیسته والدین است. منظور او این بود که هر جا و هرگونه که والدین در زمینه رشد شان در زندگی گیر کرده بودند به عاملی درونی برای ما تبدیل می شود و ما نیز در همان جا گیر می کنیم. ما اغلب خودمان را در حال دست و پنجه نرم کردن با مسائل حل نشده ی والدین مان می بینیم. گاهی ممکن است الگوهای نیاکان مان را تکرار کنیم یا شاید شورش کنیم و سعی کنیم کاری خلاف آن ها انجام دهیم. ضدیت با تاثیر والدین همان قدر محدود کننده است که سازش با آن.
 
مثال:پدر فوتبال دوستی که رویاهای خودش را حتی اگر به ضرر رشد فرزندانش باشد بازهم از طریق او دنبال می کند. یا مادری که کمبودهای زندگیش را به دخترانش منتقل میکند این ها مثال های ساده ی زندگی نزیسته ای هستند که به طور ناخودآگاه به نسل بعد منتقل شده اند. مادام که ما ناآگاهانه به جاه طلبی ها یا برنامه ها یا محدودیت های والدینمان خدمت می کنیم، اسیر گذشته هستیم.
 
نام کتاب: زندگی نزیسته ات را زندگی کن
نویسنده رابرت الکس جانسون، ترجمه ی سیمین موحد

"هیچکس به فریاد او نمی رسد".

 "هیچکس به فریاد او نمی رسد"

 براساس سالها تجربه و مشاهدات بالینی در روان درمانی مشاهده کرده ام که اساسی ترین تغییر در حال بیمار هنگامی رخ می دهد که دریابد "هیچکس به فریاد او نمی رسد".

☸️ در تمام مراحل روان درمانی شعار و تز اصلی من این است که هیچکس به کمک انسان نمی شتابد.

🔯 تعدادی از متقاضیان روان درمانی به من گفته اند اعتماد بنفس من آن زمانی افزایش یافت، حال من هنگامی متحول گشت، و رشد من وقتی آغاز شد که بالاخره توانستم بار مسئولیت زندگی خود رابدوش بکشم.

⚛️ افرادی که از  لحاظ احساسی بالغند می دانند که دیگران برای رضایت خاطر و رفع نیازهای آنان آفریده نشده اند و در خدمت خواسته های آنها نیستند.
 
☸️ هرچند هم بین ما و کس دیگری عشق و محبت وجودداشته باشد،
هریک مسئول زندگی و نیک بختی خویش هستیم.

👤 کارن هورنای

انتظار_کشیدن_زیردرخت_کاج

#انتظار_کشیدن_زیردرخت_کاج

مردی که روبه رویم نشسته بود از شدت مصرف هروئین بارها به دار و درخت خورده بود و پیشانی اش زخم های متعددی داشت. از بس که کبریت را در حالت از خود بی خودی زیر زرورق نگه داشته بود انگشتانش سوخته بودند و در میانه گفتگو بارها به چرت نشئه فرو می رفت و وقتی سر برمی داشت می گفت: "گوشم با شماست آقای دکتر!"
با همه این تفاصیل به طور مکرر تأکید می کرد که "من معتاد نیستم دکتر، من گاهی تفریحی با دوستانم مصرف می کنم، این خانم زیادی حساس است!"
به خانم "زیادی حساس" که همراه این "بیمار" آمده بود گفتم: "شما چه نسبتی با ایشان دارید؟"، خانم پاسخ داد که قرار است وقتی که این آقا درمان شد نامزد شوند! همه دوستان و بستگان این خانم او را از این رابطه بر حذر داشته بودند ولی این خانم اصرار داشت که "خوش بین" است و به نیمه پر لیوان نگاه می کند بنابراین امید دارد که این جناب پس از ترک کردن می تواند همسفر او در یک زندگی سالم باشد!

یک بار به مراجعی شبیه این خانم گفته بودم اگر زیر درخت کاج نشسته باشی و منتظر فرو افتادن گلابی باشی خوش بین نیستی ساده لوح هستی!
اگر با نگاه کردن به شکوفه های درخت گلابی بتوانی طعم گلابی رسیده شیرین آبدار را در ذهن مجسم کنی خوش بین هستی، اما اگر تصور می کنی با نشستن زیر درخت کاج، قرار است گلابی روی سرت بیفتد خیال باف و خودفریب هستی!

نظر این خانم این بود که آدم های زیادی از گودال اعتیاد به مواد مخدر بیرون آمده اند، بنابراین او نامزد آینده اش را کاجی نمی دید که قرار است گلابی شود، بنابراین از این نظر حق با این خانم بود من دچار "سفسطه استعاره" (metaphor fallacy) شده بودم، به قول "ژان پل سارتر" فیلسوف فرانسوی: " انسان هست آنچه که نیست و نیست آنچه که هست!" و به قول "جبران خلیل جبران" نقاش و نویسنده لبنانی : " اگر از گذشته یک قدیس و آینده یک جانی خبر داشتی خود را نه فروتر از آن و نه بهتر از این می دانستی!" هر دو راست می گویند، انسان یک "بالقوه" است که گاهی 180 درجه تغییر مسیر می دهد: شمربن ذی الجوشن شهید زنده جنگ صفین است و حربن یزید ریاحی سردار سپاه عبیدالله بن زیاد، اما حر اولین کسی است که در کربلا در رکاب حسین بن علی جان می بازد و شمر آن کسی است که حسین بن علی را سر می برد!
از این نمونه ها در افسانه و تاریخ و زندگی روزانه کم ندیده ایم اما ما بر اساس "قاعده ها" مهره می چینیم، نه بر اساس استثناها! بنا کردن زندگی زناشویی با فردی که اختلال شخصیت و اعتیاد و انکار در او محرز است با این فرض که او بهبود می یابد و بازگشت نمی کند و فردی مسئول و متعهد خواهد شد سرمایه گذاری بر اساس استثنائات است نه قواعد!
استدلال این خانم و کسانی شبیه ایشان این است که آن ها با فداکاری و ایثار و عشق "احتمال آماری" این "معجزه" را بالا می برند. از نظر آن ها عشق کیمیایی است که می تواند مس را طلا کند:

از محبت خارها گل می شود
از محبت سرکه ها مل می شود

اما تجربه من در نزدیک به بیست سال رواندرمانگری این بوده که بیشتر بیمارانی که از اعتیاد رهایی می یابند کسانی هستند که اختلال شخصیت شدیدی ندارند و حتی آن هنگام که دچار اعتیاد هستند تلاش می کنند به تعهدات و مسئولیت هایشان پایبند بمانند، کسانی که با انکار و دلیل تراشی خود و دیگران را فریب نمی دهند. بر خلاف تصور این خانم عشق و فداکاری یک نامزد یا همسر عامل اصلی و تعیین کننده در بهبودی یک معتاد نبوده است!
من سال ها در انواع مراکز درمانی از کلینیک های دولتی و رایگان گرفته تا کلینیک های خصوصی، از بیمارستان روانپزشکی گرفته تا بهکده ها (Therapeutic Community) با بیماران دچار اعتیاد کار کرده ام و مطمئن هستم که جمع بندی من دچار سوگیری در غربال مراجعان (Selection Bias) نیست. راستی موضوع اصلی این یادداشت قرار نبود "اعتیاد" باشد، قرار بود " انتظار کشیدن زیر درخت کاج" باشد! "اعتیاد" فقط یک مثال بود، بقیه مثال ها را شما پیدا کنید، ما دسته جمعی زیر درخت کاج نشسته ایم!

#دکترمحمدرضاسرگلزایی_روانپزشک