برگه تشخیص افسردگی

با توجه به روحیه خود در چند روز گذشته٬گزینه مناسب را با علامت xبزنید.البته بهتره در هفته دوبار روحیه خودتونو با این آزمون بسنجید.

 

۱-اندوه:آیا احساس اندوه می کنید؟                                                   ابدا{۰}کمی{۱}تاحدی{۲}زیاد{۳}

۲-یاس :آیا آینده را تاریک میبنید؟                                              ابدا{۰}کمی{۱}تاحدی{۲}زیاد{۳}

۳-عزت نفس کم:آیا احساس میکنید بی ارزش هستید؟                         ابدا{۰} کمی{۱}تاحدی{۲}زیاد{۳}

۴-خودکم بینی:آیا خود را در مقایسه بادیگران حقیراحساس میکنید؟          ابدا{۰}کمی{۱}تاحدی{۲}زیاد{۳}

۵-احساس گناه:آیا از خود انتقاد میکنید؟آیا خود را سرزنش میکنید؟           ابدا{۰}کمی{۱}تاحدی{۲}زیاد{۳}

۶-تردید:آیا در تصمیم گیری با دشواری روبه رو هستید؟                          ابدا{۰}کمی{۱}تاحدی{۲}زیاد{۳}

۷-تحریک پذیری:آیااغلب احساس خشم و رنجش دارید؟                        ابدا{۰}کمی{۱}تاحدی{۲}زیاد{۳}

۸-بی علاقه بودن به زندگی:آیاعلاقه خودرابه شغل٬

سرگرمی٬خانواده یادوستان از دست داده اید؟                                    ابدا{۰}کمی{۱}تاحدی{۲}زیاد{۳}

۹-نداشتن انگیزه:آیابرای انجام دادن کارها باید به خود فشار بیاورید؟           ابدا{۰}کمی{۱}تاحدی{۲}زیاد{۳}

۱۰-تصویر ذهنی بد:آیا خود را پیر و غیرجذاب و یا بدبین می بینید؟               ابدا{۰}کمی{۱}تاحدی{۲}زیاد{۳}

۱۱-تغییر اشتها:آیا اشتهای خود را از دست داده اید؟آیا پرخوری میکنید؟       ابدا{۰}کمی{۱}تاحدی{۲}زیاد{۳}

۱۲-تغییرات در خواب:آیا خوابیدن برایتان دشوار شده است؟

آیا احساس خستگی میکنید وبیش از اندازه میخوابید؟                            ابدا{۰}کمی{۱}تاحدی{۲}زیاد{۳}

۱۳-کاهش میل جنسی:آیا میل جنسی خود را از دست داده اید؟              ابدا{۰}کمی{۱}تاحدی{۲}زیاد{۳}

۱۴-نگران سلامتی:آیا بیش از اندازه نگران سلامتی خود هستید؟                ابدا{۰}کمی{۱}تاحدی{۲}زیاد{۳}

۱۵-اندیشه خودکشی:آیا فکر میکنید اگربمیرید بهتراست ؟                        ابدا{۰}کمی{۱}تاحدی{۲}زیاد{۳}

 

تفسیر امتیازات برگه تشخیص افسردگی

امتیاز ۰-۴          حداقل افسردگی

امتیاز۵-۱۰          طبیعی اما ناخشنود

امتیاز۱۱-۲۰         افسردگی ملایم{مرز افسردگی}

امتیاز۲۱-۳۰         افسردگی متوسط

امتیاز۳۱-۴۵         افسردگی شدید

 

 

 

علل بوجود آمدن افسردگی

وقتی که ما  علل به وجود آمدن افسردگی را بدانیم ٬می توانیم از این دانش خود برای جلوگیری و پیشگیری استفاده کنیم.

 

یک عامل منفرد و بخصوص موجب افسردگی نمی شود بلکه عوامل بسیاری دست به دست هم داده و بر روی مغز و روان فرد اثر می گذارند تا اینکه او را به مرحله افسردگی بکشانند ٬البته گاهی اوقات یک ضربه ناگهانی می تواند موجب افسردگی گردد.

علل به وجود آمدن افسردگی:

۱-ارث و ژنتیک:

این نکته را باید در نظر گرفت که عامل ارثی و محیطی و خانوادگی را نمی توان به صورت مجزا مطالعه کرد ٬چون این عوامل با هم در تعامل هستند.

شیوع بیشتر افسردگی {در میان دوقلوها} در قل دومی که قل اول دچار افسردگی شده است و یا در وابستگان درجه اول خانواده فرد مبتلا به افسردگی مطرح کننده تاثیر عوامل ژنتیکی در ایجاد افسردگی هستند.

۱۰٪افسردگی مردم در جوامع مختلف ارثی می باشد و حدود ۱۹تا۲۰٪شیدایی و افسردگی علت ارثی و خانوادگی دارد٬مطالعات نشان می دهد که دوقلوهای همسان در افسردگی ۵۴٪شبیه به هم هستند و در شیدایی و افسردگی این درصد به ۶۹٪ می رسد٬اما در دو قلوهای عادی افسردگی ۲۴٪ و شیدایی و افسردگی ۱۹٪است.

چندین ژن در به وجود آمدن افسردگی نقش دارند٬و دانشمندان اظهار داشتنداند  که کروموزم شماره  ۱۸ احتمالا موجب اصلی شیدایی و افسردگی است.

در شیدایی خفیف و یا افسردگی خفیف٬نقش عوامل ارثی بسیار کم است و بیشتر ناشی از شخصیت فرد و محیط زندگی او می شود.

۲-عوامل بیوشیمیایی:

تمامی فعالیت های سلول ها و ارگان های بدن بواسطه یک سری مواد شیمیایی {در واقع بیوشیمیایی} صورت می گیرد که در مغز به آنها انتقال  دهنده های پیام های عصبی یا پیام برهای عصبی {نوروترنسمیتر} گفته می شود.مرکز عواطف ما در ناحیه ای از مغز موسوم به سیستم لیمبیک {خصوصا ناحیه آمیگدال}است.و پیام برهای عصبی مهم آن ناحیه سروتونین٬دوپامین ٬نورآدرنالین و آدرنالین است.

عدم ترشح هورمون به اندازه و به موقع و یا افزایش یا کاهش فعالیت های مغز و یا اینکه اشکال در ترشح غدد مختلف در نقاط مختلف بدن باعث بروز افسردگی می شود٬این مسئله تحت تاثیر ارث٬محیط٬تغذیه٬خواب و بی خوابی٬مصرف دارو و یا مواد که به تدریج یا بلافاصله موجب بروز افسردگی می شود.

 

 در مطالعات به عمل آمده تا کنون بیش از ۱۰تغییر بیوشیمیایی در مغز بیماران افسرده شناسایی شده است.یکی از این تغییرات ٬کاهش مقدار سروتونین سیستم لیمبیک است و به همین دلیل داروهای افسردگی جدید بر اساس افزایش سروتونین سیستم لیمبیک به بازار عرضه شده اند.اما هنوز مشخص نیست که آیا تغییرات بیوشیمیایی علت بوجود آمدن افسردگی هستند یا معلول آن.

در موارد شدید بیماری های روانی و از جمله افسردگی عمیق و شدید از شوک الکتریکی برای تعادل بخشی بیوشیمیایی قسمتهای از مغز استفاده می شود.

۳-حادثه مرگ:

از دست دادن عزیزی برای ما موجب افسردگی می شود در شرایطی که الف=نقش سن خیلی مهم است. ب=ما با آن فرد چگونه رابطه ای داشته ایم و اهمیت او برای ما ٬آیا با مرگ او نیازهای ما برآورده می شود؟ در هر صورت آنچه که اهمیت دارد پیامد و عواقب از دست دادن است.  پ=چگونگی مرگ عزیزانمان و شاهد بودن یا نبودن مرگ آنان.  ت=مشاهده کفن و دفن می تواند تاثیر بد ومنفی  داشته باشد مخصوصا برای نوجوانان ۱۵ ساله و کمتر.   ث=از دست دادن حیوانات اهلی و دوست داشتنی برای کودکان می تواند اثرات بدی به دنبال داشته باشد.

نکته:کودکان را باید دور از مراسمی نگه داشت که افراد کنترل خود را از دست می دهند٬و زندگی را بدون فرد مرده آخر شادی و خوشی نشان می دهند ٬شرکت کودکان در این مراسم ها باعث غم و اندوه کودک و همچنین وحشت می شود.

۴-رها یا ترک کردن کودک:

وقتی ما با مسئله ترک شدن و یا جدایی که ناشی از بیماری٬طلاق٬تحصیل برادر یا خواهر بزرگتر و ازدواج آنها روبرو هستیم می تواند کودک را دچار افسردگی کند٬هر جدایی و سفری برای بعضی از کودکان به پایان رسیدن خوبی ها و خوشی هاست .در زمانی که برادر یا خواهر بزرگتر ازدواج می کند یا برای تحصیل به مکان دیگری می روند وظیفه پدر و مادر این است که کودک را آماده این جدایی کنند و همچنین ارتباطات کودک را با برادر و خواهر جدا شده بیشتر کنند.اما زمانی که کودکان پدر و مادر را ترک می کنند و به مدارس شبانه روزی می روند یا در کنار عزیزانمان زندگی می کنند٬اثرات این تنهایی بیشتر است چون این کودک است که از بقیه اعضای خانواده جدا شده است.

۵-عوامل اجتماعی ـ فرهنگی

نشان داده شده است که تعدادی از فشارهای اجتماعی خطر ابتلا به افسردگی را افزایش می دهند.

شیوع میزان افسردگی در بین قشرپایین٬اقلیت های قومی و آنانی که حمایت اجتماعی یا خانوادگی کم تری دارند نسبتا بالا است.برای مثال زنان طبقه کارگر که دارای سه یا بیشتر از سه کودک بودند ٬محرم رازی نداشتند ٬فاقد شغل خارج از خانه بودند٬ و آنانی که پدرشان را در کودکی از دست داده بودند ٬بیشتر مستعد ابتلا به افسردگی بودند.افراد دارای محرومیت اقتصادی٬تمایل به تجربه رویدادهای منفی تری در زندگی دارند و ممکن است حمایت های اجتماعی و اقتصادی کمتری داشته باشند.

ممکن است بیشتر افراد گروه های قومی اقلیت با ناسازگاری های اقتصادی زیادتری مواجه شوند.علاوه بر این ٬آنان ممکن است در معرض پیشداوری و در تعارض با گروه اکثریت باشند که این فشار روانی زیادی را بر آنان تحمیل کند.

زنان افسرده نسبت به مردان ٬علایم بیشتری دارند و علائمی مثل احساس بی ارزشی٬فقدان علاقه و اختلال اشتها را بیشتر از مردان ذکر می کنند.

نظریه واقعیت درمانی{ویلیام گلاسر}

واقعیت درمانی مجموعه ای از اصول نظری و عملی است که در دهه ۱۹۵۰میلادی به وسیله روان پزشکی به نام ویلیام گلاسر مطرح شد.و در سال۱۹۶۵میلادی مبانی آن در کتاب واقعیت درمانی به طریق منسجم و سازمان یافته ای انتشار یافت.

واقعیت درمانی نوعی روان درمانی است که در آن سعی می شود با توجه به مفاهیم واقعیت٬مسئولیت و امور درست و نادرست در زندگی فرد٬به رفع مشکلات او کمک کند.

نظریه شخصیت:

در این نظریه واژه شخصیت و هویت تقریبا مترادف بکار رفته است.هویت به دو جز هویت توفیق و هویت شکست تقسیم می شود.گلاسر معتقد است که هر فردی یک هویت متصور دارد٬که بدان وسیله احساس موفقیت یا عدم موفقیت نسبی می کند.او هویت را آن تصوری می داند که فرد از خودش دارد و این تصور ممکن است با تصوراتی که دیگران از او دارند٬هماهنگ و یکسان و یا اینکه با آنها کاملا متفاوت باشد.در آغاز هویت تمام کودکان هویت توفیق به حساب می آید ولی بعدا مقارن با سنین چهار یا پنج سالگی ٬هویت شکست هم ظاهر می شود.به عبارت دیگر٬تشکیل هویت شکست همزمان با سنی است که کودک مدرسه را آغاز می کند.

گلاسر معتقد است که افرادی که هویت یکسانی دارند یکدیگر را جذب می کنند و آنهایی که هویتهای ناهمگنی دارند یکدیگر را دفع می کنند.به عبارت دیگر ٬افرادی که هویت توفیق دارند با هم و آنهایی هم که هویت شکست دارند با هم معاشرت و ارتباط نزدیک تری دارند و هویت یکدیگر را تقویت می کنند.

به نظر گلاسر ٬افراد موفق دو خصیصه بارز دارند .یکی آنکه مطمئن هستند که شخص دیگری در این دنیا آنها را آن طوری که هستند و به دلیل خصوصیاتی که دارند دوست می دارد٬و آنها نیز متقابلا فرد دیگری را در زندگی خود دارند که نسبت به او عشق و محبت می ورزند.دوم اینکه آنها این درک و احساس را دارند که انسانهای باارزشی هستند و حداقل یک فرد دیگر در این دنیا آنها را با ارزش می انگارد.

در واقعیت درمانی ارزشمندی و عشق و دوستی دو جز متفاوت هستند و وجود یکی دال بر وجود دیگری نیست.ارزشمندی از راه انجام کارهای توام با موفقیت حاصل می شود و کسی که در انجام امورش موفق نیست به چنین احساسی دست نمی یابد.از طرف دیگر کسی که زیاد مورد عشق و محبت است ٬به احتمال زیاد٬احساس ارزشمندی نخواهد کرد.

هویت به طرق مختلفی تشکیل می شود و رشد می یابد.یکی از راههای تکوین هویت داشتن ارتباط و درگیری عاطفی با خود و دیگران است.رشد هویت٬بر اساس آن چیزهای که دوست داریم و ما را ارضا می کنند نیز صورت می گیرد اما اساس تشکیل هویت٬ تلاشها و فعالیتهایی است که علاقمند به تعقیب آنها هستیم و بر اثر تلاشها و فعالیتها ی خود در می یابیم که ما که هستیم و چگونه عمل می کنیم. البته چگونگی برداشتها و نظرات دیگران نسبت به ما در روشن کردن هویت ما نقش عمده ای برعهده دارد.انچه دیگران درباره ما منعکس تا حد زیادی تصویر با معنایی از هویت ماست.ارزشیابی ما از خودمان در ارتباط با شرایط زندگی٬اوضاع اجتماعی و اقتصادی نیز مبین هویت ماست.و همچنین ٬تصورات ما درباره وضع جسمانی و شیوه لباس پوشیدن نوع هویت ما را در مقایسه با دیگران نشان می دهد.البته نباید فراموش کرد که مبادله عشق و محبت٬قبول مسئولیت ٬داشتن هدف٬یادگیری مفاهیم و پذیرش واقعیت در تکوین هویت موثرند.

هویت وحدت همه رفتارهای آموخته شده و نیاموخته شده است٬که به صورت "من"تجلی می کند.و نیز تغییر هویت به دنبال تغییر رفتار حاصل می شود.در این مکتب گفته می شود انسان همان چیزی است که انجام می دهد و اگر بخواهیم در او تغییری ایجاد کنیم باید در رفتارش و آنچه که انجام می دهد ٬تغییراتی به وجود آوریم.

این مکتب انسان را مسئول اعمال و رفتار خویش می داند.آنها دیدگاه جبری را درباره انسان مردود می دانند و فرد را قربانی تاثیر محیط و وراثت نمی دانند.اما در عین حال به تاثیر محیط و وراثت روی فرد اعتقاد دارند.

چون مسئولیت اعمال و رفتار فرد را به عهده خودش می دانند٬از این رو ٬فرد را در نهایت مسئول تحقق نفس خویش و تعیین کننده نوع هویتش می دانند.

گلاسر و پیروانش پیدایش نابسامانی های روانی را نتیجه عدم توانایی فرد در تحقق نیازهایش می دانند.آنها ٬همان طوری که گفته شد ٬برای انسان دو نیاز اساسی قائلند:نیاز به مبادله عشق و محبت و نیاز به احساس ارزش٬که این دو نیاز در تشکیل هویت فرد نقش عمده ای دارند.

 در این نظریه آنچکه اصطلاحا بیماری روانی خوانده می شود ٬با توجه به سه مسئله واقعیت٬مسئولیت و درست و نادرست {اخلاق}مورد توجه قرار می گیرد.کسی بیمار به حساب می آید که نتواند دو نیاز اساسی خود را در حیطه واقعیت و پذیرش مسئولیت و تشخیص موارد درست و نادرست ارضا کند.شدت بیماری هم به درجه عدم ناتوانی فرد در ارضای نیازهایش بستگی دارد .بیماران به اصطلاح روانی کسانی هستند که دارای هویت ناموفقی هستند و از احساس تنهایی و بی ارزشی رنج می برند.از نظر تشخیص ٬آنها به دو صورت با جهان مواجه می شوند .یا واقعیت را انکار می کنند٬و یا آن را نادیده می گیرند.در حقیقت آنچه که اصطلاحا بیماری روانی خوانده می شود اشکال مختلف انکار واقعیت است که به صور متنوعی ظاهر می شود.کسانی که واقعیت را نادیده می گیرند ٬از آن آگاهند ولی برای فرار از درد و رنج حاصل از احساس بی ارزشی و مهم نبودن ٬بدان متوسل می شوند.

 درباره مسئله مسئولیت و رابطه آن با زندگی بیمار٬گلاسر معتقد است که ناخشنودی و افسردگی نتیجه عدم احساس مسئولیت است و نه علت ان.به عبارت دیگر ٬رفتار غیر مسئولانه افراد باعث بروز اضطراب و ناراحتی روانی است ٬نه اینکه اضطراب و ناراحتی روانی باعث غیر مسئول بودن فرد بشود.او می گوید فرد غیر مسئول نه برای خود ارزش قائل است و نه برای دیگران٬و در نتیجه خود را رنج می دهد و یا دیگران را آزارده خاطر می کند.تمرکز بر بعد مسئولیت هسته اساسی کار تعلیم و تربیت و روان درمانی است٬و پذیرش مسئولیت به مثابه نشانه بارز سلامت روانی تلقی می شود.

واقعیت درمانی یکی از جدیدترین تلاشهای درمانگران در راه توصیف انسان٬تعیین قوانین رفتاری٬و چگونگی نیل به رضایت ٬خوشبختی و موفقیت محسوب می شود.در این شیوه درمان ٬مواجه شدن با واقعیت ٬قبول مسئولیت و قضاوت اخلاقی درباره درست و نادرست بودن رفتار ٬و در نتیجه نیل به هویت توفیث مورد تاکید است.البته این شیوه فقط در مورد اکثر رفتارهای غیر عادی بکار نمی رود بلکه در مورد تمام افراد عادی و مسائل مورد علاقه آنها و تدوین شیوه صحیح تعلیم و تربیت نیز از آن استفاده می کنند.

 

تفاوت های واقعیت درمانی با دیگر مکاتب:

۱-واقعیت بیماری روانی: روان درمانی کلاسیک به وجود بیماری روانی معتقدند و کسانی را که بدان مبتلا هستند٬پس از تشخیص ٬طبقه بندی می کنند و اعتقاد بر آن است که درمان باید پس از تشخیص و بر اساس نوع بیماری انجام پذیرد.در حالی که واقعیت درمانی مفهوم بیماری روانی مورد استفاده قرار نمی گیرد بلکه اختلالات روانی با رفتار غیر مسئولانه یکی است و درمانگر راه درمان را بدون توجه به علایم و طبقه خاص بیماری به شیوه خاص خود دنبال می کند.او بیمار را در جریان غیر مسئولانه بودن و غیر واقعی بودن رفتارش قرار می دهد و راههایی به او می آموزد تا بتواند بدان وسیله نیازهای شخصیش را به بهترین وجه ممکن ارضا کند.

۲-تجسس و تفحص بازسازنده در گذشته بیمار:در روان درمانی کلاسیک عقیده بر آن است که اگر ریشه های روانی رفتار مشخص شوند و فرد به وضوح آنها را درک کند٬قادر خواهد شد که رفتارش را تغییر دهد.در حالیکه واقعیت درمانی٬ضمن مخالفت با این تاکید ٬گذشته را مردود می داند و بر زمان حال و آینده تاکید می کند.

۳-انتقال:در روان درمانی سنتی درمانگر پذیرای حالت انتقال است.به این معنی که اگر بیمار نگرشهای خود را نسبت به افراد مهم دیگر به درمانگر منقل کند٬درمانگر به همراه بیمار مشکلات گذشته را تخفیف می دهد و به او می آموزد که چگونه رفتار نامناسب گذشته مشکل آفرین بوده است.در حالیکه در واقعیت درمانی درمانگر پذیرای انتقال نیست و به منزله یک شخص واقعی وارد جریان می شود.

۴-اعتقاد به ناخودآگاهی:در روانکاوی سنتی امور ناخودآگاه از امور خودآگاه مهمترند و پاره ای از مسائل فردزاده تسلط حوزه ناخودآگاه بر خود آگاه تصور می شود.روی این اصل٬برای تغییر فرد کسب آگاهی و بصیرت نسبت به محتویات ذهن ناخودآگاه لازم است٬که این امر از طریق تعبیر رویا٬تفسیر موارد انتقالی و تداعی آزاد عملی می شود.در واقعیت درمانی به بیمار اجازه داده نمی شود تا از انگیزشهای ناخودآگاه به منزله عذر و بهانه ای برای مشکل کنونیش استفاده کند.بیمار را وادار می کنند که درباره رفتارش نه تنها عذر نیاورد بلکه به قضاوت اخلاقی دست بزند.

۵-تاکید بر تعبیر و تفسیر رفتار به جای تاکید بر ارزشیابی آن:در روان درمانی سنتی ٬رفتار منحرف را ماحصل بیماری روانی می دانند و معتقدند که بیمار را اخلاقا نباید مسئول آن دانست٬زیرا کاری از این بیمار ساخته نبوده است.در واقعیت درمانی مشکل بیمار از ناتوانی او در فهم و کاربرد اصول اخلاقی و ارزشهای زندگی روزمره اش ناشی می شود.بیمار را با رفتارش مواجه می کنند و یادآور می شوند که او مسئول رفتارش است و تا خود مسئولیت تغییر رفتارش را به عهده نگیرد٬تغییری هم صورت نخواهد گرفت.

۶-اهمیت بصیرت:در روان درمانی سنتی اعتقاد بر ان است که اگر بیمار به علل ناخودآگاه رفتارش پی ببرد ٬خود به خود رفتارهای صحیح را می آموزد و جانشین می کند. بصیرت نسبت به امور گذشته ٬در این نوع درمان٬از اهمیت خاصی برخوردار است.درمانگر سنتی روشهای بهتر عمل کردن را به بیمار نمی آموزد و طرحهایی برای آموزش مراجعان ندارند.در حالیکه در واقعیت درمانی تعلیم و تربیت مجدد و نشان دادن راههای صحیحتر رفتار به مراجع مورد نظر است تا بدان وسیله بتواند نیازهایش را بهتر ارضا کند و در نتیجه به هویت موفق و شخصیت سالم دست یابد.

 

اختلال های خلقی"قسمت اول"

اختلال های خلقی به آن اختلال های گفته می شود که افسردگی نشانه اصلی آن هاست.

این اختلال به چند دسته تقسیم می شود که عبارتند از:

افسردگی اساسی ـ اختلال عاطفی فصلی ـ اختلال دو قطبی ـ اختلال افسرده خویی ـ اختلال ادوار خویی.

اختلال های خلقی:

خلق به حالت شادی یا ناشادی غالب و پایدار فرد گفته می شود.واژه خلق پیوستاری را در بر می گیرد که یک انتهای آن غمگینی مفرط و انتهای دیگر آن شادی مفرط است.بنابراین اختلالات خلقی به مجموعه ای از اختلال ها گفته می شود که ویژگی اصلی یا بارز آن ها اختلال در خلق است.

انتهای ناشادی مفرط این پیوستار به تنهایی افسردگی اساسی{Major depression} نامیده می شود که نشانه اصلی آن احساس غم و اندوه زیاد است.

انتهای شادی مفرط این پیوستار نیز به مانیا{شیدایی}معروف است که نشانه اصلی آن احساس سرخوشی و پر نیرویی افراطی است. نشانه های دیگر گشاده رویی٬تحریک پذیری٬پرحرفی٬عزت نفس کاذب و پرش افراطی افکار.

 اختلال دیگر ی نیز هست که از مخلوط دو اختلال بالا{افسردگی و شیدایی} بوجود می آید که به آن اختلال دو قطبی {bipolar disorders} می گویند .

حالت خفیف تر افسردگی اساسی ٬اختلال افسرده خویی{dysthymia} می باشد و حالت خفیف تر اختلال دو قطبی یعنی اختلال ادوار خویی{cyclothymia} است.

انواع افسردگی های دیگری نیز وجود دارند که به نوبه خود دارای اهمیت زیادی هستند.این نوع افسردگی ها معمولا بر حسب زمان و دوره های ظهور و عودشان مشخص می گردند٬مثلا افسردگی پس از زایمان و افسردگی فصلی .

اختلال افسردگی اساسی{افسردگی یک قطبی}

افسردگی رایج ترین اختلال روانی است و اخیرا به شدت روبه افزایش نهاده است.افسردگی در تمام جوامع و دوره ها شایع بوده و هست٬ حتی گفته می شود اگر شما بعد از سال ۱۹۷۰متولد شده باشید ٬ده برابر بیشتر از پدر بزرگ و مادر بزرگ تان احتمال دارد  که مبتلا به افسردگی شوید.این بیماری به سراغ هرکسی می آید {سرماخوردگی روانی}.

 

برخی از مردم زمانی که دارای اندوه هستند آنرا نشانه افسردگی یا افسردگی تلقی می کنند اما این تصور غلطی می باشد چون بین اندوه و افسردگی تفاوت وجود دارد.برای مثال برخی از محققان افسردگی و اندوه را دو چیز کاملا متفاوت می دانند.و اظهار می کنند برخلاف اندوه٬اختلال افسردگی به وسیله اطمینان بخشی و نصایح مفید دوستان و خانواده تسکین پیدا نمی کند.

DSM_IV_TR یک دوره افسردگی اساسی را بر اساس حضور حداقل پنج مورد از نه مورد زیر ٬حداقل به مدت دو هفته ٬تعریف می کند:

۱-خلق افسرده

۲-از بین رفتن علاقه و فقدان لذت در تقریبا همه فعالیت ها

۳-کاهش یا افزایش چشم گیر وزن٬یا کاهش و یا افزایش اشتها

۴-بی قراری فیزیکی

۵-خستگی یا فقدان انرژی

۶-احساس بی ارزشی یا احساس گناه شدید

۷-کاهش توانایی برای تفکر٬تمرکز یا دودلی

۸-بی خوابی یا پرخوابی تقریبا در همه روزها

۹-افکار عود کننده مربوط به مرگ ٬داشتن افکار خودکشی یا اقدام به خودکشی.

مشکلات انگیزشی٬فیزیولوژیکی و شناختی افراد افسرده

نشانه های شناختی افسردگی:

از دیدگاه بک نشانه های شناختی افسردگی را می توان در سه حوزه دسته بندی کرد:۱-نظر منفی نسبت به خود٬شامل عزت نفس پایین٬احساس های شکست٬حقارت و بی کفایتی٬به دنبال این ها سرزنش کردن خود و احساس گناه٬ ۲-نظر منفی نسبت به آینده شامل اعتقادات بدبینانه و ناامیدانه نسبت به آینده و۳-نظر منفی نسبت به دیگران.

نشانه های انگیزشی:

به نظر می آید افراد افسرده انگیزه ای برای عمل ندارند و یا اگر داشته باشند نمی توانند انگیزه هایشان را به عمل تبدیل نمایند بی علاقگی معمولا در آغاز فقط در چند فعالیت ٬مثل کار وجود دارد اما زمانی که شدت افسردگی افزایش می یابد بی علاقگی عملا به هر فعالیتی که شخص انجام می دهد گسترش می یابد.افراد افسرده ممکن است روزها پشت سر هم بی حرکت بنشینند.در حالت های شدیدتر به عدم شروع واکنش از سوی افراد افسرده٬فلج ارادی می گویند.در این حالت بیمار را باید به زور از رختخواب بیرون آورد ٬لباس بر تنشان پوشاند٬و تغذیه اش را داد.

غم برجسته ترین و فراوان ترین نشانه هیجانی در افسردگی است.وقتی از یک بیمار افسرده سوال می شود که چه احساسی دارد٬رایج ترین صفت های که بکار می برد عبارت اند از:غمگین ٬دمغ٬بدبخت٬درمانده٬ناامید٬تنها٬ناخشنود٬اندوهگین٬بی ارزش٬شرمنده٬حقیر٬نگران ٬بی مصرف و گناهگار.

افراد افسرده بیشتر اوقات خود را در رختخواب یا دور از دیگران صرف می کنند.در فعالیت و گفتارشان کند هستند و نیز مشکلاتی در زمینه نگه داری اطلاعات{بخصوص در حافظه کوتاه مدت} یا حل مسئله تجربه می نمایند.

نشانه های فیزیولوژیکی:

در صورت شدت افسردگی٬تمام لذات زیستی و روانی که زندگی را با ارزش می سازند از بین می روند ٬از دست دادن اشتها در بین افراد افسرده رایج است.در افسردگی متوسط و شدید از دست دادن وزن رخ می دهد ولی در افسردگی خفیف گاهی افزایش وزن دیده می شود.

اختلال خواب نیز شایع است.افراد افسرده ممکن است مشکل به خواب رفتن در شب داشته باشند ٬یا امکان دارد خیلی زود از خواب بیدار شوند وبه سختی بتوانند دوباره به خواب بروند.اختلال خواب و کاهش وزن به ضعف و خستگی می انجامد.فرد افسرده ممکن است میل جنسی را نیز از دست بدهد.مشکلات نعوظی در مردان و فقدان انگیختگی در زنان٬عوارض رایج افسردگی هستند.

در افسردگی حاد٬ممکن است کندی روانی-حرکتی وجود داشته باشند که طی آن حرکات کند می شوند و بیمار بیش از اندازه آهسته راه می رود و آهسته صحبت می کند.

نکته:لازم نیست یک نفر تمام این نشانه ها را داشته باشد تا "افسرده"تشخیص داده شود٬بلکه هر چه او نشانه های بیشتری داشته باشد و هرچه یک مجموعه از نشانه ها شدیدتر باشد بیشتر می توانیم مطمئن باشیم که او به افسردگی مبتلاست.

سن معمول برای شروع یک دوره از افسردگی بین سنین ۲۴و۲۹سالگی است.زنان حداقل دو برابر  مردان افسردگی گزارش می کنند اما بای پولار در بین مردان و زنان به یک اندازه است.

نکته:زنان زودتر از مردان به افسردگی خود پی برده و آن را می پذیرند و مراجعه می کنند و تا پایان کار نیز معمولا درمان را ادمه می دهند.

چرا دختران و زنان به نسبت پسران و مردان ۲یا حتی۳برابر بیشتر افسرده می شوند؟

زنان به علت هورمون های جنسی و فشار روانی که بیشتر در جهان امروز متوجه زنان کرده و بخاطر کودکی و نوجوانی بدتری که دختران در بیشتر جوامع نسبت به پسران دارند و همچنین بخاطر اینکه سهم آنها در خانواده و محیط های اجتماعی از آنها گرفته می شود و مورد تبعیض و تجاوز قرار می گیرند این عوامل همه و همه دست به دست هم می دهند و زنان را بیشتر از مردان دچار افسردگی می کنند.

علاوه بر دلایل فوق ٬فرضیه های زیستی می گویند فعالیت آنزیم شیمیایی ٬استعداد ژنتیکی ٬و دوره ماهیانه افسردگی پیش از قاعدگی بر آسیب پذیری زنان تاثیر دارند.

یک دلیل دیگر از این قرار است که ٬تصور ذهنی از بدن و تعقیب لاغری از طریق رژیم غذایی مربوط می شود که در کشورهای پیشرفته نزد خانم ها رایج است.در واقع یک علت ریشه ای افسردگی ٬ناکامی و درماندگی است.رژیم غذایی یک چرخه ناکامی و درماندگی را تشکیل می دهد .ابتدا٬رژیم گیرنده ها وزن خود و افسردگی همراه با اضافه وزن را کاهش می دهند .ولی در نهایت وقتی که وزن آنها بر می گردد ناامید می شوند٬و این وضعیت ۹۵درصد از رژیم گیرنده هاست.ناکامی پی در پی و یاداشتهای روزانه چاق شدن افسردگی را به دنبال دارند.

تبیین های اجتماعی نشان می دهد که هم اکنون زنان مسئولیت های زیادی برعهده دارند.معمولا زنان شغل های پایین تری را احراز می کنند و بین شغل و خانه داری سرگردان هستند .یعنی آنان وقتی که از کارهای شغلی روزانه فراغت یافتند٬به احتمال بیشتری از مردان٬در نقش منزل داری به کارهای خانگی ادامه می دهند.همچنین زنان ممکن است در معرض فشارهای فرهنگی باشند و این موجب افزایش فشارروانی آنان شود.

یک تبیین روانشناختی تر می گوید که زنان با احتمال بیشتری از مردان شکست هایشان را به ویژگی های شخصی نسبت می دهند٬این امر موجب می شود که خود را بیشتر سرزنش کنند و عزت نفس آنان پایین باشد.

علاوه بر این گفته می شود وقتی مردان شرایطی را تجربه می کنند که ممکن است منجر به افسردگی شود٬آنان بیشتر از زنان توانایی برگرفتن حواسشان از افکار منفی را دارا می باشند.

نکته:بزرگترین عامل خودکشی٬افسردگی است .نزدیک به ۷۰٪مردم به علت افسردگی خودکشی می کنند.

نکته:کودکان نسبت به گذشته بیشتر مبتلا به بیماری افسردگی شده اند تا آنجا که در میان شیرخواران نشانه های از علائم اولیه افسردگی دیده می شود به دلیل ارثی یا آسیب های دیگر.

علایم و نشانه های افسردگی از منظر دکتر فرهنگ هلاکویی:

دکتر هلاکویی میگوید اگر علایم و نشانه های افسردگی را زود تشخیص دهیم می توانیم بصورت کامل و دقیق مسئله را حل کنیم ٬در غیر اینصورت عواقب منفی افسردگی در آینده خود را نشان می دهد.

این علائم باید حداقل ۲هفته بطور کامل وجود داشته باشند و ما را رها نکنند.

علائم و نشانه های عمومی افسردگی:

۱-کاهش ٬کمبود و یا نبود انرژی ۲-کاهش میل به غذا یا پرخوری ۳-مشکلات در کم خوابی و یا رویا دیدن یا داشتن کابوس۴-غم و اندوه شدید و عمیق ۵-عدم تمایل به درگیر شدن به فعالیت های معمول و مرسوم ۶-احساس درماندگی و بیچارگی ۷-یاس و ناامیدی ۸-گرفتاری در فعالیت های که ذهن ایجاد می کند {مثل استنباط-استنتاج-تصمیم گیری -ارزیابی و مقایسه} ۹-تفکرات او بد و منفی است ۱۰-از دست دادن توجه ۱۱-مشکلات در یادگیری ۱۲-تردید و دودلی ۱۳-مشکل در سخن گفتن ۱۴-کاهش تمایلات جنسی ۱۵-مصرف بیش از حد مشروب٬سیگار و مواد مخدر۱۶-تمایل به خودکشی ۱۷-احساس گناه و تقصیر ۱۸-احساس بی ارزش بودن یا بی فایده بودن ۱۹-عدم توجه به تغذیه و بهداشت و یا ظاهر ۲۰-دو سوم افراد مضطرب و همچنین دو سوم افراد مضطرب نیز افسرده هستند ۲۱-دردهای فیزیکی و حتی دردهای روان تنی ۲۲-حالات خستگی همیشگی و دائمی یا کوفتگی ۲۳-توقع و انتظار از دیگران ۲۴-گریان بودن ۲۵-نارضایتی و طلب کاری از دیگران ۲۶-خشمگین و عصبانی بودن ۲۷-گوشه گیری و انزوا ۲۸-حساس بودن ۲۹-در افراد افسرده شدید و عمیق حالات توهم به وجود می آید ۳۰-دارو{پاسخ مثبت بدن و روان فرد به داروهای افسردگی که نشان دهنده این موضوع است که فرد افسرده است}

 

 

اختلال شخصیت پارانویایی

DSM_IV_TR اختلالات شخصیت {personality  disorders}را به عنوان یک الگوی پایداری از تجربه و رفتار درونی تعریف می کند که به طور قابل ملاحظه ای از نتظارات فرهنگی فرد٬حداقل در دو مورد از موارد شناخت٬خلق٬کارکردهای بین فردی یا کنترل تکانه انحراف داشته باشد.

 

شروع آن می تواند از دوره نوجوانی یا دوره کودکی اولیه باشد.ولی معمولا در افراد ۱۸سال به بالا تشخیص داده می شود.اختلال شخصیت معمولا با پریشانی٬ناراحتی یا آسیب مهمی پیوند دارد.

اختلال شخصیت پارانویایی:

اصطلاح پارانوید به معنی مشکوک بودن ٬محتاط بودن٬و گوش به زنگ بودن نسبت به دیگران بر اساس این عقیده است که آنها قصد آسیب رساندن دارند.

تفکر پارانوئید در اختلال های روانی گوناگونی وجود دارد.

ویژگی اصلی این اختلال شخصیت ٬الگوی پایداری از سو ظن و عدم اعتماد به دیگران است{این بد گمانی و بی اعتمادی فراگیر است}.علاوه بر این ٬این گونه افراد دارای حساسیت زیاد و دارای عاطفه محدودی هستند و اعمال دیگران را بر علیه خود تعبیر می کنند.بد گمانی آنان تا حدی است که بعضی اوقات درصدد تدارک امکانات دفاعی بر می آیند.در ایجاد رابطه صمیمانه با مشکلاتی مواجه هستند.

افرادی که به اختلال شخصیت پارانوئید مبتلا هستند٬اغلب اهل جر و بحث ٬و خشک و عصبی اند.

افراد پارانوئیدی به ندرت کمک بالینی طلب می کنند.ولی اگر آن قدر موقعیت سخت شود که مجبور به کمک جویی گردند ٬سخت ترین وظیفه درمانگر رخنه کردن در حصار سو ظن آنان است.

در حالات پیشرفته و شدید این اختلال٬تمام روابط بین فردی مختل می شوند .این اختلال می تواند در همه طیف های اجتماعی وجود داشته باشد٬ولی به ندرت به درمانگاه ها و بیمارستان ها مراجعه می کنند.

این بیماران با استفاده از مکانیسم دفاعی فرافکنی ٬تکانه ها و افکار نامقبول خود را به دیگران نسبت می دهند.

آنها همچنین آمادگی دارند اظهارات بی غرضانه و رویدادهای جزیی را به عنوان چیزی که معنی پنهان یا تهدید کننده دارد٬سو تعبیر کنند.

مقدار خاصی تفکر و رفتار پارانوئید می تواند در برخی موقعیت ها٬مانند شرایط سیاسی خطرناکی که افراد باید مراقب زنده ماندن خود باشند ٬مناسب باشند٬اما افراد مبتلا به اختلال شخصیت پارانوئید به صورتی فکر و رفتار می کنند که به محیط شان ربطی ندارد.

همه گیر شناسی میزان شیوع این اختلال نیم تا دو ونیم در صد است.و در مردان بیشتر از زنان دیده می شود.اعتقاد بر این است در بین گروه های اقلیت ٬مهاجران و ناشنوایان شایعتر از جمعیت کلی است.

به طور کلی ٬این بیماران در زمینه کار و زندگی با دیگران مشکلات همیشگی دارند و برای آنان مسائل شغلی و زناشوئی فراوان به وجود می آید.البته در موقعیت های اجتماعی٬افراد مبتلا به این اختلال ممکن است کارآ و مرتب به نظر برسند اما در دیگران ایجاد ترس و تعارض می کنند.

مطالعات در مورد سیر و پیش آگهی این بیماری نشان می دهد که در بعضی از بیماران٬اختلال شخصیت پارانویایی در تمام طول عمر وجود دارد.

در بعضی افراد نشانه های پارانوئیدی پیشرو اسکیزوفرنی است.

شواهد جدید حاکی از آن است که افراد مبتلا به اختلال شخصیت پارانوئید و آنهایی که به اختلال اسکیزوفرنیک مبتلا هستند٬ساختار ژنتیکی مشابهی دارند.

نظریه پردازان روان پویشی٬این اختلال را به صورت نوعی نگریستن به دنیا توجیه می کنند که به موجب آن٬فرد قویا به مکانیزم دفاعی فرافکنی متکی است بدین معنی که دیگران٬نه خود فردبه گونه ای تصور می شوند که انگیزه های منفی یا زیان آور دارند.

در مقابل نظریه پردازان شناختی - رفتاری ٬فرد مبتلا به اختلال شخصیت پارانوئید را به صورت کسی در نظر می گیرند که فرضهای اشتباهی در مورد دنیا دارد و مشکلات واشتباهات شخصی را به دیگران نسبت می دهد.

ویژگی های تشخیصی:

افراد مبتلا به این اختلال شخصیت ٬طبق چهار مورد زیر یا بیشتر ٬نسبت به دیگران بی اعتمادی و سو ظن فراگیر دارند و انگیزه های آنها را بد خواهانه تعبیر می کنند:

۱:سو ظن ناموجه مبنی بر اینکه دیگران می خواهند انها را استثمار کنند٬یا آنها را فریب دهند.

۲:اشتغال ذهنی به تردیدهای ناموجه درباره وفادار بودن یا قابل اعتماد بودن دیگران.

۳:عدم تمایل برای در میان گذاشتن اسرار با دیگران از ترس اینکه مبادا آنها این اطلاعات را علیه ایشان مورد استفاده قرار دهند.

۴:گرایش به برداشت کردن معانی تحقیر آمیز یا تهدید کننده پنهان از اظهارات یا رویدادهای بی زیان.

۵:گرایش به به دل گرفتن کینه ها.

۶:برداشت حملات شخصی که برای دیگران آشکار نیست و گرایش به پاسخ دادن با حملات متقابل خشم آلود.

۷:سوظنهای ناموجه مکرر نسبت به وفادار بودن همسر یا شریک جنسی.

تشخیص های افتراقی

۱:اختلال شخصیت پارانوئید را معمولا می توان از اختلال هذیانی تفکیک کرد چون هذیان های با ثبات در اختلال شخصیت پارانوئید وجود ندارد.

۲:از اسکیزوفرنی پارانوئید قابل تشخیص است چون توهمات و اختلال تفکر صوری در اختلال شخصیت پارانوئید موجود نیست.

۳:اختلال شخصیت پارانوئید را می توان از اختلال شخصیت مرزی تفکیک کرد چون بیماران پارانوئید ندرتا قدرت برقراری روابط تنگ و پر آشوب خاص بیماران مرزی را دارند.

۴:بیماران پارانوئید فاقد سابقه طولانی رفتار ضد اجتماعی هستند.

۵:بیماران مبتلا به اختلال شخصیت اسکیزوئید کناره گیر هستند و افکار پارانوئید ندارند.

 

 در بعضی از افراد مبتلا به این اختلال٬با پیشرفت سن  یا کاهش استرس٬صفات پارانوئید تبدیل به واکنش سازی شده و توجه متناسب به اصول اخلاقی و اهمیت یه رفاه دیگران می شود.

درمان

۱ـروان درمانی:

رواندرمانگر باید در تمام مناسباتش با بیمار روراست باشد.مثلا اگر درمانگر به علت اشتباه یا قصور ٬دیر رسید و مورد اعتراض بیمار واقع گردید٬اظهار حقیقت و یک عذر خواهی مختصر بهتر از توضیحات دفاعی تاثیر می گذارد.

درمانگر نباید فراموش کند نقطه ضعف بیمار در زمینه اعتماد و صمیمیت است.رواندرمانی انفرادی مستلزم برخورد نه چندان گرم از جانب درمانگر است.بیماران پارانوئید معمولا در گروه درمانی خوب جا نمی افتند معهذا رواندرمانی گروهی برای بالا بردن مهارت های اجتماعی و کاهش سو ظن آنها از طریق ایفای نقش مفید می تواند باشد.

برخورد با اتهامات هذیانی باید با واقعگرائی ولی بدون تحقیر و ملایمت صورت گیرد.

۲-درمان داروئی:

درمان داروئی برای فرونشاندن اضطراب و تحریک مفید است .در اکثر موارد یک داروی ضد اضطراب ٬مثل دیازپام کافی است.اما در مواردی برای درمان تحریک شدید و تفکرنیمه هذیانی بیمار استفاده از نورولپتیک ها مثل هالوپریدول برای مدتی کوتاه ضرورت پیدا می کند.

 

هفت عادت آدم های ناموفق

اگر می خواهید زندگی موفقی داشته باشید هیچ وقت خودتان را درگیر این هفت عادت نکنید.

عادت اول:آنها منفی فکر می کنند٬منفی حرف می زنند و منفی عمل می کنند.

آنها در هر شرایطی فقط مشکلات را می بیند و همیشه شکایت می کنند و خلاصه فکر می کنند همه عالم بر خلاف میل آنهاست.

همیشه مشکلات را می بینند نه راه حل را ٬آنها شکست را عاقبت هر کاری می دانند و هیچ وقت به جلو حرکت نمی کنند.

عادت دوم:آنها قبل از اینکه فکر کنند ٬عمل می کنند.

آنها بر اساس تصمیم های غریزی٬آنی و تکانه ای عمل می کنند مثلا اگر چیزی را ببینند که خوششان بیاید بدون لحظه ای درنگ می خرند حتی چیزهای به درد نخور و بی ربط با زندگی شان و بعد یک چیز بهتر را می بینند شروع می کنند به ناله و نفرین برای بدست آوردن آن گر به دستش آورند از یادش می برند و اگر نه زمان زیادی را صرف غم و اندوه ناشی از آن می کنند.عمدتا از زندگی زناشویی لذت نمی بند.

عادت سوم:خیلی بیشتر از آنکه گوش بدهند حرف می زنند و از دروغ گفتن هم ابایی ندارند.وقتی کسی به آنها نصیحتی می کند گوش هایشان را می بندند و چیزی نمی شنوندچرا که آنقدر مغرورند که نمی خواهند اشتباهاتشان را قبول کنند.در تصور خودشان٬خیلی هم با فهم و کمالات هستند.آنها توصیه های دیگران را رد می کنند چون احساس می کنند اگر به حرف دیگران گوش بدهند٬رتبه و منزلت شان پائین می آید.

عادت چهارم:آنها راحت تسلیم می شوند .آدم های ناموفق در شروع هر کاری سعی و تلاش می کنند اما چیزی نمی گذرد که همه شور و شوق شان را از دست می دهند مخصوصا وقتی که مرتکب اشتباهی می شوند به محض این اشتباه ٬کارشان را ترک می کنند و دنبال کار دیگری می ردند.البته اتفاقی نمی افتد چون باز هم آن داستان و همان نتیجه تکرار می شود.

آدم های ناموفق پا فشاری خاصی در دنبال کردن رویاها و کارهایی که دوست دارند انجام بدهند ٬ندارند.

عادت پنجم:آنها حسودند و سعی می کنند دیگران را پایین تر از خودشان نگه دارند.خودشان را در موفقیت های دیگران سهیم می بینند و دیگران را سهیم در شکست هایشان و به جای اینکه کار و تلاش کنند شروع می کنند به شایعه سازی و زیز آب زنی دیگران.

آن چیزی که کاملا واضح است ناموفق بودن آنهاست و احساس غرور کاذب شان.

عادت ششم:آنها وقت شان را زیاد هدر می دهند.

آنها نمی دانند فردا یا امروز چه کاری باید انجام دهند و گاهی می خورند و مهمانی می روند و می گردند تلویزیون نگاه می کنند و ...

اما اگر می خواهیم موفق باشیم باید زمان مان را مدیریت کنیم و به نحوه مطلوبی بین کارمان و سرگرمی هایمان تعادل ایجاد کنیم.

عادت هفتم:آنها راحت ترین و بی درد سرترین راه را انتخاب می کنند.

اگر دو راه وجود داشته باشد آدم های ناموفق راهی را انتخاب می کنند که کوتاهتر یا راحت تر باشد٬حتی اگر منفعت کمتری داشته باشد .آنها نمی خواهند به خود زحمت دهند در حالیکه یک زندگی خوب را می خواهند.

آدم های موفق زندگی شان بنا شده است بر استمرار و خطا.آنها ثابت قدم هستند.آنها خطا می کنند اما آنها را تکرار نمی کنند و از خطاهایشان نکته های مثبت را بیرون می آورند.