🔴سازمان بهداشت جهانی و مهارت های زندگی

🔴سازمان بهداشت جهانی و مهارت های زندگی

✅سازمان بهداشت جهانی مهارت های دهگانه ای را معرفی کرده است که هر کس باید این توانایی ها را برای داشتن زندگی فردی و اجتماعی موفق کسب کند:

 1- مهارت خودآگاهی
 2- مهارت همدلی
 3- مهارت روابط بین فردی
 4- مهارت ارتباط موثر
 5- مهارت مقابله با استرس
 6- مهارت مدیریت هیجان
 7- مهارت حل مسئله
 8- مهارتت تصمیم گیری
 9- مهارت تفکر خلاق
 10- مهارت تفکر نقادانه

✅مهارت خودآگاهی

 توانایی شناخت نقاط ضعف و قوت و یافتن تصویری واقع بینانه از خود. شناخت نیازها و تمایلات فردی برای آشنایی با حقوق و مسئولیت های فردی - اجتماعی

✅مهارت همدلی

درک کردن دیگران و مشکلاتشان در هر شرایطی. این مهارت به دوست داشتن و دوست داشته شدن و در نتیجه،روابط_اجتماعیِ بهترِ افراد با یکدیگر می انجامد.

✅مهارت روابط بین فردی

 مشارکت و همکاری با دیگران، همراه با اعتماد واقع بینانه، که در کنار تقویت دوستی ها، دوستی های ناسالم را خاتمه می دهد تا کسی از چنین روابطی آسیب نبیند.

✅مهارت ارتباط موثر

 درک بهتر نیازها و احساسات دیگران، به شیوه ای که فرد بتواند نیازها و احساسات خودش را نیز در میان بگذارد. تا ارتباطی رضایت بخش شکل گیرد.

✅مهارت مقابله با فشار عصبی

 با آموختن این مهارت افراد هیجان های مثبت و منفی را در خود و دیگران می شناسند و سعی می کنند واکنشی نشان دهند که این عوامل مشکلی برای آنها ایجاد نکنند.

✅مهارت مدیریت هیجان

هر انسانی که در زندگی خود با هیجانات گوناگونی از جمله غم، خشم، ترس، خوشحالی، لذت و موارد دیگر مواجه است که همه این هیجانات بر زندگی او تاثیر می گذارد. شناخت و مهار این هیجانات، همان مدیریت هیجان است. برای کسب این مهارت فرد به طور کامل باید بتواند احساسات و هیجانات دیگران را نیز درک و به نوعی این هیجانات را مهار کند.

✅مهارت حل مسئله

زندگی سرشار از مسائل ساده و پیچیده  است. با کسب این مهارت بهتر می توانیم مشکلات و مسائلی را که هر روز در زندگی برایمان رخ می دهند، از سر راه زندگی مان برداریم.

✅مهارت تصمی گیری

برای برداشتن هر قدمی در زندگی باید تصمیم گیری کنیم، مسیر زندگی انسان را تصمیم گیری های او مشخص می کند. با آموختن این مهارت هداف خود را واقع بینانه تعیین و از میان راه حل های موجود بهترین را انتخاب می کنیم و مسئولیت عواقب آن را نیز به عهده می گیریم.

✅مهارت تفکر خلاق

تفکر یکی از مهمترین مهارت های زندگی است. مهارت تفکر خلاق، همان قدرت کشف، نوآوری و خلق ایده ای جدید است تا در موارد گوناگون بتوانیم راهی جدید و موثر بیابیم. با آموختن تفکر خلاق، هنگام مواجهه با مشکلات و دشواری ها احساسات منفی را به احساسات مثبت تبدیل می کنیم. هنگامی که تفکر خلاق را می آموزیم دیگر مشکلات زندگی مزاحم ما نیستند، بلکه هر کدام فرصتی هستند تا راه حل های جدید بیابیم و مشکلات را به گونه ای حل کنیم که کسی تاکنون این کار را نکرده باشد.

✅مهارت تفکر نقادانه

این مهارت موجب می شود هر چیزی را به سادگی قبول یا رد نکنیم و پیش از آن، موضوع مورد نظر را به خوبی مورد بررسی قرار دهیم و پس از آن، در مورد رد یا پذیرش آن تصمیم گیری کنیم.  با آموختن تفکر نقادانه فریب دیگران را نمی خوریم و به عاقبت امور به خوبی فکر می کنیم و دقیق و درست تصمیم می گیریم و ارتباطات درستی برقرار می کنیم.l

حسادت

حسادت مستلزم 4 شرط است، بنابراین می توان حسادت را میزی فرض کرد که چهار پایه دارد :

پایه اول :مقایسه کردن 🔶
(تو قابل مقایسه با من هستی)
 
پایه دوم :احساس محرومیت 🔶
(تو چیزی داری که من ندارم)

پایه سوم:دوست داشتن آن نداشته🔶
(دوست دارم که آن را داشته باشم)

 
پایه چهارم :احساس بیچارگی🔶
(احساس بیچارگی می کنم که نمی توانم آن را داشته باشم)

 
تالیف آنانت پای
ترجمه دکتر حسین آزاد

تاثیر فیلم‌های مستهجن بر رابطه زناشویی


تاثیر فیلم‌های مستهجن بر رابطه زناشویی

تجویز تماشای فیلم‌های جنسی برای زوجینی كه یكی از همسران یا هر دو به سرد مزاجی و بی‌میلی جنسی مبتلا هستند ممکن است که در کوتاه مدت موجب بهبودی روابط شود ولی در دراز مدت میتواند منجر به بروز مشکلات عدیده ای شود.

دیدگاه‌های متفاوتی وجود دارد اما از نظر اینجانب، تماشای فیلم‌هایی كه با تصاویر جنسی همراهند، ممكن است در برخی موارد خاص در كوتاه‌مدت موجب تحریك جنسی شود اما در درازمدت به عللی كه ه آن اشاره می‌كنم به از هم گسیختگی روابط زناشویی می‌انجامد: 

كاهش اعتماد به نفس:
تماشای فیلم‌های جنسی با توجه به رفتارهای اغراق‌آمیز بازیگران کم‌کم باعث می‌شود زوجین درباره طبیعی‌بودن عملكرد جنسی خود دچار تردید شوند و خود را بسیار ضعیف‌تر از آنچه هستند، بپندارند و از روابط زناشویی بیش از گذشته فاصله بگیرند. 

مقایسه منفی:
جذابیت‌های اغراق‌آمیز و تصنعی چنین فیلم‌هایی گاهی باعث می‌شود جذابیت‌های همسر، كمرنگ شده و با تشدید بی‌میلی جنسی همسر، میزان فعالیت جنسی زوجین از مقدار فعلی نیز كمتر شود. 



تقلید:
برخی رفتارهای بازیگران این فیلم‌ها با وجود جذابیت‌های بصری، گاه بسیار دردناك و آسیب‌زننده است و زوجین ناآگاه که سعی در تقلید از آن دارند، موجب بی‌رغبتی همسر به روابط زناشویی می‌شود. 

وابستگی:
هرچند در ابتدای امر زوجین با قصد بهبود روابط فیمابین به تماشای چنین فیلم‌هایی می‌نشینند اما در ادامه، یكی از زوجین یا هر دو متوجه می‌شوند كه اگر در گذشته وقتی را برای با هم بودن صرف می‌كردند اكنون همه یا بخشی از آن وقت را برای دیدن انواع و اقسام فیلم‌های مستهجن پر می‌كنند و به این ترتیب، فیلم‌هایی كه قرار بود باعث نزدیكی بیشتر زوجین به یكدیگر شود اكنون عاملی برای فاصله بیشتر آنها از یكدیگر شده است.

نقش پاها در ارگاسم


نقش پاها در ارگاسم

نقش پاها در افزایش لذت جنسی
فارغ از اختلالات جنسی، تعداد آقایانی که  به پاهای زنان توجه می کنند کم نبوده و این عضو در تحریک جنسی مردان نیز بی اثر نیست.

 هر چند برخی افراد دارای اختلال جنسی پارافیلیا و فتیش پا هستند و از نظر روانی نسبت به این عضو از بدن زنان واکنش جنسی هیجانی از خود بروز می دهند که خارج از موضوع مقاله است، اما ماساژ دادن پاهای زنان قبل از رابطه جنسی ضمن آنکه باعث افزایش دما در این عضو شده حس خوشایند و به موجب آن تحریک بهتری را در زنان سبب می شود.

حساسیت این عضو را از نظر تحریک جنسی نباید فراموش کرد لذا تماس دهانی با پاهای همسرتان در فرایند پیشنوازی ومعاشقه (به شرط رعایت نکات بهداشتی) در تحریک و لذت جنسی زنان موثر است، ضمن آنکه رعایت مسائل بهداشتی و زیبا نگه داشتن این عضو بعنوان بخشی از اندام بدن زنان که برای مردان نیز می تواند محرک جنسی باشد اهمیت زیادی دارد.

خصومت از دیگاه نظریه گشتالتی

خصومت از دیگاه نظریه گشتالتی

ما در روابط صمیمی، مرزهایمان را گسترش می دهیم تا دیگران را در هویتمان بگنجانیم و تجربه ی "با هم بودن" را بوجود اوریم. اما حتی در روابط صمیمی،معمولا نمی توانیم تمام جنبه های فرد دیگر را بپذیریم چون تمام جنبه های خودمان را قبول نداریم. 


 خصومت ما نسبت به دوستان صمیمی مان، بیشتر متوجه ی ان دسته از ویژگی های انهاست که ما را به یاد چیزهایی می اندازد که انکار کرده و از مرزهایمان بیرون رانده ایم. به قول یک ضرب المثل قدیمی،" ما از ان چیزهایی در دیگران نفرت داریم که بیشتر در وجود خودمان از انها وحشت داریم."
اگر رنجش خود را نسبت به دوستان صمیمی مان نشان ندهیم، بتدریج رابطه ی خود را با انها قطع می کنیم، زیرا می ترسیم اگر روراست باشیم، به انها خصومت نشان دهیم.  


ما نتوانسته ایم یک موضوع را کامل کنیم و این رنجش، علامت ان است که یک گشتالت برای تکمیل فشار می اورد. در این صورت باید به تکلیف ناتمام بپردازیم.

نظریه های روان درمانی. پروچاسکا

در معبدی گربه ای زندگی می کرد که هنگام عبادت راهب ها مزاحم تمرکز آن ها می شد. بنابراین استاد بزرگ دستور داد هر وقت زمان مراقبه می رسد یک نفر گربه را گرفته و به ته باغ ببرد و به درختی ببندد. 


این روال سال ها ادامه پیدا کرد و یکی از اصول کار آن مذهب شد. سال ها بعد استاد بزرگ درگذشت.گربه هم مرد.راهبان آن معبد گربه ای خریدند و به معبد آوردند تا هنگام عبادت به درخت ببندند تا اصول عبادت را درست به جا آورده باشند. سال ها بعد استاد بزرگ دیگری رساله ای نوشت درباره ی اهمیت بستن گربه هنگام عبادت!!
بسیاری از باورهای ما اینگونه به اصل و قانون تبدیل می شوند.

اروین یالوم

شوپنهاور می نویسد: «نیمی ار نگرانیها و اضطرابهای ما مربوط به نظر دیگران است ... ما باید این خار را از بدن خود بیرون بکشیم.»
 نظر دیگران تصوری خام یا یک وهم است که هر لحظه می تواند تغییر کند. نظر دیگران به نخی بند است و ما را برده ی آنان می کند. برده ی نظراتشان و بدتر، برده ی آنچه وانمود می کنند به نظرشان می رسد.


اروین یالوم

سنت

 مهمترين نقطه ضعف سنت گرايي اين است که کمترين مساعدت و موافقت را با استدلال دارد.سنت گرايي اساساً استدلال گرا نيست. استدلال گريز است و به جاي استدلال تعبد را نشانده است. به جاي استدلال تقليد را نشانده است (مرادم از تقليد، تقليد فقهي نيست) و همه آفات ديگري که بر سنتي زيستن وجود دارد، ناشي از همين تعبد گرايي است. اين تعبد گرايي و استدلال گريزي و بلكه استدلال ستيزي (درهمه موارد تعبد گرايي استدلال گريزي است، اما در بعضي از موارد اصلاً استدلال ستيزي است) در مقام نظر به نفي عقلانيت مي انجامد و در مقام عمل هم به نفي آزادي. در مقام نظر عقلانيت بسيار ضعيف و نحيف و در مقام آزادي هم آزادي بسيار کم. فاصله ما از حيوانات به عقلانيت و آزادي است. هر چه عقلانيت ما وسيع تر وعميق تر مي شود و از سوي ديگري هر چه آزادي ما بيشتر مي شود ما در واقع از حيوانيت دورتر مي شويم. بنابراين هرچه از عقلانيت ما بكاهند و هرچه از آزادي ما کم بكنند در واقع نزديك کردن ما به ساحت زندگي حيواني است. اين بزرگترين مشكلي است که در سنت گرايي وجود دارد.  

از اين مشكل يك مشکل دومي پديد مي آيد که ما در سنت گرايي بيشترين يقين هاي ناموجه را داريم، که اين يقين هاي ناموجه علتشان جهل ماست. و خودشان علت عجب ما مي شوند. اين يقين هاي ناموجه (يقينهايي که بي جهت براي ما پديد آمدند) خودشان ناشي از جهلند. اما در عين حال که خودشان معلول جهلند خودشان علت عجب ما هم مي شوند يعني ما را کساني مي کنند که خيلي متكبريم. تكبر علمي، تكبر ذهني، يعني چنان تكبر مي کند که گويي جام جهان نمايي دارد که هر سؤالي از شيرِمرغ تا جان آدميزاد از او مي شود، يك نگاه تبخترآميزي مي کند و يك نگاهي هم به جام جهان نما مي کند و همه جوابها حاضر و آماده است. من واقعاً بعضي از اين متفكران سنت گرا را (يا به تعبيربهتري مدافعان سنت گرا) که مي بينم، پيش خودم مي گويم، که اين ها آيا هيچ وقتي "نمي دانم" را در عمرشان گفته اند. من تا به الان يكي از مدافعان سنت گرا را ندیده ام که بگوید «من اين به نظرم مي آيد، و شاید هم مخالفانی داشته باشد» یا «ما به عقلمان این رسید ممکن است به عقل کسان دیگری یک چیزهای دیگری رسیده باشد» یا «در این باب مطالعه ای نکرده ایم» یا «یک بحث جدید است ما باید برویم مطالعه کنیم».همه چیز واضح و روشن و معين و حاضر و آماده اين عجبش البته از جهل اوليه اش بدتر است. چون جهل لطمه اش بيشتر به خود شخص مي خورد ولي عجبي که آدم دارد، لطمه اش را به هم نوعش مي زد. 

نكته سوم که ناشي از همان نكته دوم است، عدم مدارا است در مقام رفتار اجتماعي به معني عام (رفتاراجتماعي سياسي، رفتار اجتماعي در مقوله تعليم و تربيت، رفتار اجتماعي در مقوله خانواده رفتار اجتماعي در مقوله دين و مذهب، رفتار اجتماعي درمقوله حقوق). به دليل اين که وقتي حق به اين روشني است، که اصلاً با يك نيم نگاهي من مي فهمم و فردي با اين حرف من مخالف است، آن فرد عناد با حق دارد. اين عدم مدارا حتي در متفكران سنت گراي غربي هم وجود دارد. و فقط اختصاص به کشور ما ندارد. سنت گرايان غربي هم بي مدارا هستند و نسبت به مخالفان خودشان هيچ وقت وارد ديالوگ به معناي دقيق نمي شوند. 

و اما ويژگي آخري هم که در اين تفکر وجود دارد اين است که در اين تفکر اگر شما جدي متمحض در اين شيوه زيست باشيد زندگي اصيلي نخواهيد داشت و زندگي عاريتي داريد.بر اساس فهم و تشخيص خودتون زندگي نمي کنيد، بر اساس آنچه که ديگران گفته اند، زندگي مي کنيد ، به تعبير ديگري اگر زندگي اصيل لب و جان مايه اش خود فرمانروايي است، شما با ديگر فرمانروايي زندگي ميکنيد. زندگي عاريتي يعني زندگي که من مي کنم براي اينکه ديگران خوششان بيايد نه اينکه زندگي مي کنم براي اينکه خودم خوشم بياد.در زندگي عاريتي در واقع آتوريته ها دارند بر زندگي ما فرمان فرمائي مي کنند در واقع خودمون نيستيم که بر اساس فهممان تشخيص بدهيم که چه چيزي به نظرمان زشت است يا اينکه چه چيزي به نظرمان زيباست. چه چيزي خوب است و يا چه چيزي بد؟ وظيفه است يا مسئوليت؟ بايد کرد و نبايد کرد وامثالهم. 


من به نظرم مياد که در اين 4 ويژگي سه تاي آخر(يعني دوم سوم و چهارم)از آن اولي بر مي خيزد. يعني از آن استدلال ناگرايي اين چيزهايي است که من به نظرم مياد که بايد جوري دفعش کنيم.

استاد ملکیان،سنت گرایی، تجددگرایی، پساتجدد گرایی، جلسه 20،سال 78

🔹نلسون ماندلا


انسان‌ها آفريده شده‌اند که به آنها عشق بورزند، اشيا ساخته شده‌اند که استفاده شوند، دليل آشفتگی دنیا اين است که به اشيا عشق ورزيده می‌شود و انسان‌ها مورد استفاده قرار می‌گیرند.

🔹نلسون ماندلا

عشق و صداقت

🔮سواد عاطفی،عشق و صداقت
 
🔴اگر کسی هرگز با فرد مورد علاقه خود مخالفت نکرده، اشتباهی در کار بوده، ترس از دست دادن باعث میشود ما آنگونه که باید با خود و دیگران صادق نباشیم ، و خواسته های حقیقی مان را بروز ندهیم، کسی که در حضور دیگران واهمه دارد که خودش باشد و داشته های درونی خود را پنهان میکند و از خود شرم دارد ، صداقت را در روابطش کمرنگ میکند و مخفی کاری میکند و از گفتار و رفتار صادقانه دست برمیدارد تا مبادا عشق و علاقه دیگران را از دست بدهد و بنابراین ترس از تنهایی و از دست دادن توجه و محبت دیگران سبب میشود بسیار از خود حقیقیش دور شود و حتی خواسته های بحق خود را پنهان کند،اما چنین ترسی که ممکن است بدلیل ترس از عدم مطلوبیت باشد بدلیل انکار و یا شرم از خویش نتیجه عکس میدهد و نه تنها روابط را مستحکم تر و صمیمی تر نمی کند بلکه سبب فاصله گرفتن از خود و از دیگران میشود ، و وقتی وجود ما آگاه شود که ما از آنچه که هستیم شرم داریم و به جای قرار گرفتن در مسیری که رسیدن به نیازهای اساسی و طبیعی مان را فراهم میکند ،آن را انکار یا پنهان میکنیم  به خود اجازه نزدیک شدن به کسی را نمیدهد و یا از ادامه آن ارتباط صمیمانه  به هر شکل ممکن با توجیه خود دست بر میدارد و در عین حال به دیگران هم پیغام نزدیک نباش میدهد و از ایجاد و استمرار عشق و عاطفه  جلوگیری میکند و آن را از بین می برد.