علم وشبه علم

علم وشبه علم
«اسفندیار سیاه کمری» دانشجوی کارشناسی ارشد روانشناسی بالینی انستیتو روانپزشکی تهران

 

 

 

تمایز میان علم «science»وسایر حوزه های فعالیت انسانی مانند؛فلسفه،دین وادبیات، اسطوره و... اگرنه برای همگان اما شاید برای بیشتر دانشجویان در رشته های مختلف علمی،تمایزی روشن باشد اما حوزه ای در جوامع مدرن سربرآورده است موسوم به شبه علم pseudoscience«علم دروغین»یا«علم کاذب» که متاسفانه حتی بسیاری از دانشجویان رشته های علمی را هم به دلیل عدم مطالعه ی فلسفه علم به اشتباه انداخته است.شبه علم معمولا همان باورهای،قدیمی،اسطوره ای وخرافیست با این تفاوت که در پوشش وظاهری علمی ارائه میشوند.که این امر بدلیل قدرت نفوذ واعتبار دیسیپلین های علمی در دو قرن اخیر است.مساله ای که ذهن برخی از فیلسوفان علم در اویل قرن 20«مانند حلقه وینی ها»را به خود مشغول کرده بود مساله«مرزبندی علم» demarcation of scienceبود.آنها بدنبال معیارهایی میگشتند که گزاره های علمی را از سایر گزاره ها متمایز کند، پیشنهاد ،ای.جی.ایر معیارتحقیق پذیری  یا تایید پذیری verifiability بود که بر این مبنا گزاره ای علمی محسوب میشد که بتوان درستی آنرا آزمون کرد مثلا گزاره آب در دمای 100درجه بجوش می آید را بسادگی میتوان مورد آزمون قرار داد،پس این گزاره در صورت تایید تجربی علمی محسوب خواهد شد.«البته ایر این مفهوم را در اصل درباره ی معناداری به کار برد وبه عنوان معیاری برای تمایز بخشی میان گزاره های معنا دار وگزاره هادی مهمل یا بی معنا nonsense یا  meaningless».این اصل مشکلاتی پیش می آورد مثلا بعضی از باورها اگر هزاران بار هم آزمون میشدند وآزمون نادرستی آنرا نشان میداد باز هم میتوانستند خود را توجیه کنند،مثلا گزاره خواستن،توانستن است را در نظر بگیرید این گزاره ظاهرا آزمون پذیر است،اما ما هرگز موفق نمیشویم نادرستی آنرا نشان دهیم؛همه ی ما بارها وبارهاخواسته ایم کارهایی را انجام دهیم اما درعمل شکست خوردهایم،با این حال این گزاره همچنان مقاوم خواهد بود زیرا کسی میتواند بگوید شما آنگونه که باید وشاید نخواسته اید که این کار را انجام دهید در عوض هرگاه که موفق به انجام کاری شویم،میگویند که دیدید«خواستن توانستن است»در واقع چنین گزاره هایی به موارد مبطل حساس نیستند،این بود که کارل پوپر فیلسوف علم اتریشی ایده ی«ابطال پذیری»falsifiabilityرا ارائه داد وگفت گزاره ی علمی گزاره ایست که علی القاعده بشود نشان داد که کاذب است مثلا گزاره ی هر کلاغی سیاه است یا هر قویی سفید است،ابطال پذیر محسوب میشوند چرا که صرفا با پیدا کردن یک کلاغ سفید یاقوی سیاه میتوان کذب آنها را نشان داد«ومهم نیست که در عالم واقع کلاغ سفید یا قوی سیاهی وجود داشته باشد یانه بلکه مهم این است که این گزاره ها علی القاعده ابطال پذیرند». بطور خلاصه میتوان تفاوت علم وشبه علم را در این موارد دانست.

1.گزاره های علمی آزمون پذیرند

2گزاره های علمی ابطال پذیرند اما گزاره های شبه علمی اگر هم آزمون پذیر باشند ابطال پذیر نیستند

3 داشتن پشتوانه تجربی کافی گزاره های علمی

4گزاره های علمی از واقعیات احتمالی وموقتی خبر میدهند در حالی که شبه علم ها از حقایق یقینی وجاودانی

5گزاره هایی علمی محسوب مشوند که توسط جامعه نخبگان علمی آن عصر پذیرفته شده باشند

6زبان گزاره های علمی ارجاعی referentialاست نه استعاری  metaphorical

7گزاره  های علمی قابل تبیین با قوانین طبیعی هستند«همخوان بودن با درک علمی دانشمندان از جهان» و

.

.
8گزاره های علمی از اصل سادگی یا بساطت simplicity پیروی می کنند وبا تیغ اوکام Occam's razor
بر موضع بدیل غلبه می کنند،یعنی با کمترین و حداقل پیشفرضها از پس تبیین یک پدیده بر می آیند و....

 

چند نمونه از شبه علم ها؛چهره خوانی face reading.طالع بینی های مدرن.قانون جذب مطرح شده درکتاب راز.ادعاهای مطروحه در آثار ژوزف مورفی.ادعاهای مطروحه در کتاب ارابه خدایان فون دنیکن.جمجه شناسی ژوزف گال ،کتاب جهان هولوگرافیک و....که همه ی آنها تلاش میکنند در پوششی علمی ظاهر شوند اما شرایط باورهای علمی را ندارند مثلا قانون جذب ابطال پذیر نیست وتوسط نخبگان جامعه علمی«نویسندگان کتب دانشگاهی در دانشگاهای معتبر»هم به رسمیت شناخته نشده است برای مثال قانون جذب اگر مربوط به حوزه روانشناسی باشد چرا مثلا هیلگارد آنرا نیاورده است اگر مربوط به شیمی باشد چرا در مبانی شیمی مولتیمر نیست اگر مربوط به فیزیک باشد چرا در مبانی فیزیک هالیدی نیست و...

.البته باید توجه داشت که حتی گزاره های علمی هم ممکن است برخی از شرایط را نداشته باشند وما به تعبیر لودویک ویتگنشتاین باید شباهت های خانوادگی family resemblanceرا میان گزاره های علمی ببینیم ونه اینکه همه آنها تمام مولفه هایشان مانند هم باشد.در زبان فارسی برای آشنایی بافلسفه علم کتابهایی هست از آن جمله اند؛علم چیست،فلسفه چیست،عبدالکریم سروش. درس هایی از فلسفه علم الاجتماع عبدالکریم سروش.فلسفه علوم تجربی عبدالکریم سروش،نشر صراط.آشینایی با فلسفه علم حسین شیخ رضایی،هرمس.چیستی علم،سعید زیبا کلام،سمت و......

یادداشتی به بهانه ی فیلم آواتار

یادداشتی به بهانه ی

فیلم آواتار

اسفندیار سیاه کمری

 

چندی پیش مستندی درباره ی زندگی مردمانی در یکی از روستاهای مهاباد دیدم که حقیقتا حالتی شبیه به یک مکاشفه به من دست داد این مردمان طبیعت را می فهمیدند, طبیعت برای آنان صرفا یک ابزار نبود بلکه مانند عضوی از اعضای خانواده شان بود, آنها در وصف عناصر موجود در طبیعت ملودی های می خوانند. در یکی از این ملودی ها زنی که در حال دوشیدن شیر گاوی بود, گاو را با تعابیری مانند عزیزم, عمرم و چشمانم ستایش می کرد که البته از لحاظ جامعه شناختی می توان فهمید که این امر نشان دهنده ی اهمیت تاریخی گاو در بقا و تداوم حیات این مردم بوده است {{از اینجا تا مقام خدایی یافتن همین گاو در ادیان هندو راهی نیست}}.
اگر نگاهی به چشمه های مقدس در سرتاسر این مرز و بوم بیندازیم خواهیم دید که این چشمه ها از لحاظ جغرافیایی در موقعیتی قرار گرفته اند که نقشی حیاتی در شکل گیری و تداوم زندگی انسان ها داشته اند.
خلاصه اینکه مردمان این ده , کوچه باغشان پر موسیقی بود و به تعبیر سپهری آب را می فهمند , مردمش می دانند که شقایق چه گلی ست , غنچه ای می شکفد اهل ده باخبرند, چه دهی باید باشد!...
دیدن این مستند برایم تداعی کننده فیلم آواتار بود, فیلمی درباره ی بیگانگی انسان ها از زمین و طبیعتی که از آن برآمده اند, طبیعت و زمینی که حکم مادر انسان ها را دارد زیرا همه ی ما از شکم او زاده شده ایم و در دامانش پرورش یافته ایم در ناکجاآبادی به نام "پاندورا" مردمانی زندگی می کنند که هنوز با طبیعت بیگانه نشده اند. تقدس برای آنها همین زمینشان "محل زیست شان" است.
"ایوا" درخت مقدسی که ریشه هایش در همه جا گسترده است و حیات و بقای همه ی موجودات بدان وابسته است و مادر مقدس همه است و به گفته ی "ناوی" ها طرف هیچ کس را نمی گیرد و تنها از توازن و بالانس حیات محافظت می کند, همین زمینی است که موجودات را در دامان خویش پرورده است و انسان هایی که با نهایت قدرناشناسی مادر خویش را فراموش کرده اند و حتی کمر به قتل او بسته اند, حکایت ما انسان هایی ست که در عصر مدرن زندگی می کنیم, جنگل ها را نابود کرده ایم, هوا را آلوده کرده ایم - آب ها را آلوده کرده ایم و محیط زیست را نرم نرمک به محیط غیر قابل زیست تبدیل کرده ایم, گونه هایی از موجودات را که هزاران و بلکه میلیون ها سال هم سفره ما بر روی زمین بوده اند تا آستانه انقراض برده ایم و با این کارنامه ی درخشان مغرور بدانیم که سقف آسمان را شکافته ایم و پا بر روی ماه گذاشته ایم.
اریک فروم می گفت که انسانها بر خلاف سایر حیونات از وحدت پیش از تاریخ خود با طبیعت بریده اند و با آن بیگانه شده اند, اما آنها می توانند به این بیگانگی خود آگاه شوند و انزوا و تنهایی خود را درک کنند وضعیتی که اریک فروم از آن به تنگنای انسانhuman dliemma تعبیر می کرد.
انسان عصر مدرن خود را در برابر طبیعت تعریف می کند نه در طبیعت, من در برابر طبیعت, من چه نفعی می توانم از طبیعت ببرم, به بیان دیگر ما فراموش کرده ایم که جزئی از طبیعت هستیم و از همین عناصر طبیعی ساخته شده ایم. اکسیژن65% - کربن 18% - هیدروژن10% - نیتروژن3% - کلسیم 2% - و ... بدن ما را تشکیل می دهند و زمانی هم به همین عناصر تجزیه خواهیم شد.
tree of souls یا درخت ارواح در فیلم آواتار "که از آئین کابالا گرفته شده است" و ارواح مردگان را در خویش جای می دهد را می توان اشاره ای به همین معنا گرفت.
مارتین هایدگر برای توصیف وحدت انسان با جهان اصطلاح آلمانی Dasein"دازاین" را بکار می برد, دازاین به معنی وجود داشتن در دنیاست که معمولا به صورت being-in-the world هستی - در - دنیا نوشته می شود, خط های پیوند در این اصطلاح بر وحدت شخص و دنیا دلالت دارد.{1}
افراد زیادی به خاطر بیگانگی از خود و یا از دنیای خودشان دچار اضطراب و ناامیدی می شوند آنها یا تصور روشنی از خودشان ندارند یا اینکه احساس می کنند از دنیایی که به نظر بیگانه می رسد منزوی شده اند, آنها احساس "دازاین" احساس وحدت خود با دنیا نمی کنند, هنگامی که افراد می کوشند بر طبیعت چیره شوند رابطه ی خود را با طبیعت از دست می دهند زمانی که آنها به دستاوردهای انقلاب صنعتی اتکا می کنند با ستارگان, خاک و دریا بیگانه تر می شوند.نه تنها کسانی که به اختلال روانی دچار هستند بلکه اغلب افرادی که در جوامع مدرن زندگی می کنند از احساس انزوا و بیگانگی خود با دنیا رنج می برند, بیگانگی بیماری عصر مدرن است و در سه زمینه آشکار می شود: 1- جدایی از طبیعت 2- فقدان روابط میان فردی معنی دار و 3- بیگانگی با خود اصیل. بنابراین انسان ها به سه شکل همزمان هستی- در - دنیا را تجربه می کنند, با محیط اطراف {umwelt} - روابط مان با دیگران{mitwelt} - روابط با خودمان {eigen welt}.{2}
روابط میان فردی سطحی, عاری از عواطف و صرفا برای رفع تکلیف که در عصر ما به روشنی نمود پیدا کرده است, و ما انسانها تبدیل به ماشین هایی شده ایم که صرفا روابطی مکانیکی باهم داریم, همان بیگانگی با Mitwelt است و تنها عشق می تواند به دادمان برسد.

خانه ی دوست آن حریم امن ماست

خانه ی دوست این حوالی ها کجاست 


دربه دری و بلاتکلیفی ما انسان ها نسبت به خویشتنِ خویش "مساله ی هویت" , نداشتن بینش به اینکه در زندگی به دنبال چه هستیم و سعادت برای ما چه معنایی دارد و اینکه خود را به آب و آتش می زنیم که به اهدافی دست یابیم, صرفا برای اینکه به دیگران فخر بفروشیم , بدون اینکه خواسته های برآمده از درون خویش را دنبال کنیم یا حتی بدانها آگاه باشیم,  وضعیتی که کارل راجرز روانشناس انسانگرا از آن به شرایط ارزش Condition of Worth تعبیر می کرد، اینکه به تعبیر هایدگر زندگی عابرینی در پیش بگیریم واصالت authenticity نداشته باشیم ،یعنی براساس فهم خود از زندگی، زندگی  نکنیم، بیانگر بیگانگی با خودEignn welt- ماست.
"جیک سالی" شخصیت اصلی فیلم "avatar" یکی از ماها "انسان های عصر مدرن" است و با همین نگاه ابزاری به طبیعت وارد ماموریتی می شود«ویژگی ای که هایدگر آنرا از پیامدهای ناخوشایند مدرنیته وغلبه ی تکنولوژی می داند», او مامور می شود وارد سرزمین "ناوی" ها شود و زمینه را مهیا کند تا سایر انسان های مدرن وارد این قلمرو فتح ناشده شوند و منابع آنرا به یغما ببرند , اما او در جریان این ماموریت دل از کف می دهد و فیلش یاد هندوستان می کند.
"جیک" در وصف انسان های همنژاد خود می گوید آنها مادرشان "طبیعت" را کشته اند و زمین دیگر جای زندگی نیست.
هارمونی و احساس وحدت ناوی ها با طبیعت این شوق خفته را در او بیدار می کند, شاید مشابه همان شوقی که ما را به دامان کوه, جنگل و تماشای رودخانه ها می کشاند, سر این میل ما به عناصر دست نخورده ی طبیعت چیست؟! چرا در فصل بهار قرار از کف می دهیم و تنها یک صوفی بی ذوق و بی هنر کنج خانه را به طرف صحرا ترجیح می دهد:


صوفی و کنج خلوت, سعدی و طَرْفِ صحرا

صاحب هنر نگیرد بر بی هنر بهانه

بازگشت به طبیعت واثر شفابخش آن «طبیعت درمانی» را بخوبی در کارتون« هایدی» دیده ایم.


آیا این میل از جنس میل و اشتیاق کودک به مادر خویش نیست؟ بی آنکه خود بداند, پاسخ مولانا به این پرسش مثبت است او علت اشتیاق انسانها به طبیعت را این می داند که مراحل تحول موجودات زنده با گیاهان آغاز شده است«البته مطابق تلقی ارسطویی از مراحل تحول نفس»

آمده اول به اقلیم جماد

وز جمادی در نباتی اوفتاد


سالها اندر نباتی عمر کرد

وز جمادی یاد نآورد از نبرد


وز نباتی چون به حیوانی فتاد

نامدش حال نباتی هیچ یاد


جز همین میلی که دارد سوی آن

خاصه در وقت بهار و ضیمران{3}

 

سیاره ی پاندورا علی رغم اینکه عناصر به ظاهر خشن و ناسازگاری در خویش دارد, اما در واقع, همین این عناصر یک نوع رابطه ی سازوارانه  با کل دارند و از بقا و توازن مجموعه محافظت می کنند, همانند پرندگان و حیوانات درنده ای که در دفاع از زیست بوم خویش بسیج می شوند.
"جیک" که حس وحدت خویش با طبیعت را بازیافته است و بر بیگانگی با دنیا غلبه کرده است عاشق دختری از اهالی قبیله می شود.رولو می  روانشناس اگزیستانسیالیست عشق را یک غریزه ی اصیل انسانی می دانست که حاوی مولفه هایی چون« توجه به/ملاحظه ی  دیگری» است Love is real human instinct reflected upon deliberation and consideration «نیاز به عشق وارضا غریزه ی عشق در جهت معنا بخشی وتعالی زندگی انسانی آنقدر جدی وبنیادی به نظر می آیدکه شمس تبریزی توصیه می کرد:

 اگر نتوانستی معشوقی پیدا کنی ،چوبی بتراش وبدان عشق بورز»

 

در حالی که میل جنسی این مولفه توجه به دیگری  یا ملاحظه ی دیگری  را در خود ندارد،رولومی در بررسی هایش انقلاب جنسی sexual revolution که در حوالی سالهای 1960 رخ داد را موجب جایگزین شدن  سکس آزاد به جای عشق آزاد ددانست ،او هشدار میداد که جوامع مدرن  دچار  نوعی بی احساسی apathy شده اند که می تواند از تبعات سکس آزاد باشد،رولو می، میگفت چاره آنست که ما این میل درونی به«ملاحظه ،یا توجه به دیگری» را از نو در وجود خود بیرون بکشیم .4

تفاوت عشق با میل جنسی این است که در میل جنسی دیگری به مثابه ی یک شی جنسی "Sex Object" در نظر گرفته می شود به بیان دیگر در میل جنسی, دیگری صرفا ابزاری ست برای لذت بردن و صرفا ارزش ابزاری دارد اما در عشق ارزش وجودی دیگری پذیرفته می شود و به تعبیر ایمانوئل کانت فیلسوف آلمانی, دیگری به چشم غایت"هدف" نگریسته می شود و نه صرفا یک وسیله, در این معنی عشق تجربه ایست که در آن عاشق به معشوق خویش نگاهی برابر و ای بسا والاتر از خویش دارد و گاه حاضر می شود جان خویش را به خاطر او فدا کند.
در تجربه ی میل جنسی انسان صرفا به دنبال ارضای یک سائق و نیاز زیستی است و دیگری را صرفا برای ارضا, لذت و کاهش تنش خویش می خواهد و این لذت خواهی گاه به قیمت صدمه به دیگری تمام می شود در حالیکه در نگاه به تعبیر کانت غایت گرایانه به انسان , حتی در حین تجربه ی رابطه ی جنسی باید مراقب حساسیت های« دیگری» هم بود, قرار است که دیگری هم لذت ببرد بی آنکه هیچ گونه آسیب فیزیکی و روانی را متحمل شود, این وضعیت در عشق متحقق می شود.
به هر حال "جیک سالی" بدینگونه با تجربه ی عشق موفق می شود به بیگانگی با Mitwelt غلبه کند و سرانجام او به ندای درون خویش اصالت می دهد نه به انتظارات و توقعات دیگران و دست به انتخابی سرنوشت ساز می زند و تبدیل به یک "ناوی" می شود و بدینسان او بر بیگانگی با خودeigenwelt هم به سان بیگانگی با umwelt و ,mitwelt چیره می شود.
1- نظریه های شخصیت فیست و فیست, ترجمه یحیی سیدمحمدی
2- همان

3مثنوی معنوی

4 love and will rollo may

اختلال خود زشت انگاری از کجا می اید؟

اختلال خودزشت‌انگاری” از کجا می‌آید؟

اختلال خودزشت‌انگاری” از کجا می‌آید؟

 
 مشاورفا | به گزارش انجمن بین‌المللی جراحی زیبایی (ISAPS)، در سال ۲۰۱۳ بیش از ۲۳ میلیون عمل جراحی و روش غیرجراحی زیبایی در دنیا انجام شده است.

به گزارش مشاورفا به نقل از فرادید، گرایش به جراحی پلاستیک در تمام دنیا رو به افزایش است. ایران هم در میان ده کشور اول دنیا است که سالانه حدود ۱۷۵ هزار مورد عمل جراحی و غیرجراحی زیبایی در آن انجام می‌گیرد.

تردیدی نیست بسیاری از این جراحی‌ها از نظر طبی ضروری نیستند، عضوی که فرد از ظاهر آن ناراضی است کاملا طبیعی و حتی گاهی از نظر دیگران بی‌عیب است، اما خود فرد از آن ناراضی است و تا آن را به تیغ جراح نسپارد از اشتغال دائمی ذهنی‌اش با این نقص رها نمی‌شود.

آیا "سطحی‌نگری”، تبلیغ رسانه‌ای یا رفاه‌زدگی ذهن این افراد را "مسموم” کرده؟

آیا جراحی آنها را از این دغدغه خلاص می‌کند؟

برخی از جراحی‌ها ممکن است تحت تاثیر مد روز و فرهنگ رایج باشند، اما تردیدی نیست که مواردی از آن به علت اختلال خودزشت‌انگاری (Body Dysmorphic Disorder) است، اختلالی که بیش از صد سال است شناخته شده اما در سی سال اخیر در رده اختلالات روانپزشکی قرار گرفته و توجه پزشکان را جلب کرده است، با این حال هنوز درباره آن شناخت کافی حتی در میان پزشکان وجود ندارد و در موارد زیادی تشخیص داده نمی‌شود.

فرد مبتلا تصور می کند که برخی از ویژگی های جسمانی او غیرطبیعی، بدون جذابیت یا حتی ناهنجار است در حالیکه عضو یا اندام مورد نظر طبیعی است یا در قیاس با عذابی که برای فرد ایجاد کرده، مسئله بسیار جزئی است.

شیوع این بیماری در دو جنس تقریبا یکسان و حدود یک تا دو درصد ثبت شده است با این حال شیوع آن ممکن است بیشتر از این باشد چون مبتلایان معمولا خود را از چشم دیگران مخفی می‌کنند.

آنها مستقیما برای حل این مشکل مراجعه نمی‌کنند و در جاهای دیگر به دنبال کمک هستند، مثلا در مطب جراح پلاستیک یا دندانپزشک.

تخمین زده شده ۱۰ تا پانزده درصد مراجعان به جراحان پلاستیک یا متخصصان پوست را مبتلایان به اختلال خودزشت‌انگاری تشکیل می‌دهند.

شروع اختلال در اواخر دروان کودکی یا اوایل بزرگسالی است، زمانی که نگرانی در مورد ظاهر بیشتر از دیگر مراحل زندگی است. همه افراد در مقطعی از زندگی نگران ظاهر خود می‌شوند و تقریبا همه افراد ترجیح می‌دادند ظاهری متفاوت داشته باشند.

این نگرانی‌ها می‌آیند و می روند و طبیعی هستند، اما وقتی به اختلال تبدیل می شوند که اشتغال ذهنی، دائمی شود و رنج و اضطراب شدیدی ایجاد کنند که زندگی فرد را مختل کند.
این نگرانی با دادن اطمینان خاطر و راهنمایی و توصیه رفع نمی شود.

اختلال خودزشت‌انگاری با برخی از دیگر ناسلامتی‌های روان ارتباط نزدیک دارد، شصت درصد مبتلایان به این اختلال به افسردگی هم مبتلا هستند. اختلال وسواسی-اجباری (OCD)، اختلال اضطراب اجتماعی (Social Anxiety Disorder)، اختلال اضطراب عمومی (GAD) و اختلالات خوردن، مثل بی‌اشتهایی (Anorexia Nrevosa) یا بولیمیا (bulimia) با اختلال خودزشت‌انگاری ارتباط نزدیک یا در مواردی همپوشانی دارند.

این بیماری با وسواس شباهت دارد و حتی اخیرا در طیف اختلالات وسواس طبقه بندی شده است، مثلا فرد ممکن است به صورتی وسواس‌گونه برای شانه زدن و آرایش موی خود وقت زیادی صرف کند و مراحل مشخصی را انجام دهد و هر گونه تفاوت هر چقدر جزئی با آنچه مد نظر فرد است او را نگران و بر آشفته کند.

مبتلایان ممکن است از احساس گناه عذاب بکشند، به سوء مصرف مواد روی بیاورند یا به خود آسیب بزنند. میزان خودکشی نیز در مبتلایان به میزان قابل توجهی بیشتر از جمعیت عادی است.

علت این اختلال روشن نیست، اما بررسی‌ها نشان می‌دهد که کسانی که در بچگی یا نوجوانی مورد تحقیر، تمسخر، آزار (bullying) یا سوء استفاده (abuse) قرار گرفته‌اند و اعتماد به نفس پایینی دارند بیشتر از دیگران به این اختلال دچار می‌شوند.

بعضی نشانه ها فرد مبتلا به اختلال خودزشت‌انگاری:

دائم ظاهر خود را با دیگران (یا با مدل‌های نشریات و هنرپیشه‌ها) مقایسه می‌کند
وقت زیادی جلوی آینه می‌گذراند یا از آینه فرار می‌کند
وقت زیادی صرف می‌کند که نقصی را که در ظاهرش (معمولا صورت) می‌بیند مخفی کند
در جمع احساس ناراحتی و اضطراب دارد و از محیط‌ها و شرایط اجتماعی پرهیز می‌کند
در مراجعه برای درمان یا درخواست کمک اکراه دارد چون می‌ترسد به او برچسب سطحی بودن زده شود
دیگران ممکن است او را خودشیفته و مجذوب خود یا سطحی ببینند
ممکن است در رژیم یا ورزش افراط کند
ممکن است در آرایش افراط کند و وقت بسیاری صرف آرایش موی خود کند
به دنبال جراحی پلاستیک باشد
به شکلی لباس بپوشد که نقص مفروض را بپوشاند
بیشتر این افراد نقص را در صورت خود می‌بینند، بینی، دهان، چشم، گونه، ابرو، چانه یا لب و دندان.

دیگر اعضای بدن مثل سینه‌ها یا اندام‌های تناسلی در درجه بعدی هستند. بعضی ممکن است خود را زیادی چاق یا زیادی لاغر ببینند یا خود را به خصوص از نظر جنسی فاقد جذابیت و زیبایی بدانند.

برخی مشاغلی که به ویژگی‌های بدنی ارتباط دارند شاید فرد را بیشتر در معرض این اختلال قرار دهند. هنرپیشه‌ها، مدل‌ها (مانکن‌ها)، بدنسازها و امثال آنها از این نظر بیشتر در معرض هستند.
کمال‌گرایی (perfectionism) و ترس از تنهایی و منزوی بودن هم در این افراد بیشتر دیده می شود و مثلا فکر می‌کنند برای دوست یا همسر پیدا کردن باید ویژگی‌های جسمانی خاصی داشته باشند.
 
 

 

اختلال خودزشت‌انگاری” از کجا می‌آید؟

چه درمانهایی وجود دارد؟
موثرترین درمان درمان دارویی با داروهای ضد اضطراب و روان درمانی بخصوص رفتار درمانی شناختی (CBT) است.

دکتر دیوید ویل یکی از متخصصان این بیماری می‌گوید: "ما مایلیم تشخیص اختلال زشت انگاری در سن پایین انجام شود چون درمان آن بسیار آسانتر از زمانی خواهد بود که افکار و اضطراب‌ها ریشه دوانده باشد.”

"مهمترین پیام من این است که اختلال خودزشت انگاری بیماری درمان پذیری است.”

اما تا بیماری تشخیص داده نشده، فرد مبتلا به دنبال جراحی پلاستیک برای درمان خواهد رفت. برخی بارها جراحی می‌کنند.

برای مثال آلیسیا دووال یکی از مدلهای معروف نشریه گلمور که گفته می‌شود یک میلیون پوند برای سیصد عمل جراحی و غیرجراحی مختلف خرج کرده دو سال پیش گفت اعتیادش به جراحی نتیجه تشخیص داده نشدن اختلال خودزشت‌انگاری بوده است.

جراحی برای رفع نقص معمولا توصیه نمی‌شود، چون حتی اگر این جراحی موفق باشد تمرکز به عضوی دیگر معطوف می‌شود یا جای بخیه جراحی مشکل ایجاد می‌کند.

بیماران که جراحی پلاستیک می‌کنند در ابتدا احساس بهتری دارند، اما بعد احساس نارضایتی باز می‌گردد، مشکل باقی می‌ماند فقط شکلش عوض می‌شود.

آمارها نشان می‌دهند که فقط ده درصد مبتلایان به اختلال خودزشت انگاری ممکن است با جراحی پلاستیک به رضایت برسند.

اما جراحان در مواجهه با این بیماران با دو مسئله روبرو هستند، اول اینکه تشخیص بیماری نیاز به ارزیابی‌های طولانی و تخصصی دارد که کار روانپزشکان است، جراحان نه برای این ارزیابی‌های آموزش دیده‌اند نه اینکه این با ماهیت تخصصشان هماهنگی دارد.

دوم اینکه وقتی فرد تقاضای جراحی دارد، جراح می‌داند که اگر از این کار خودداری کند فقط بیمار را به جراح دیگری معرفی کرده و در نهایت کسی که بخواهد جراحی کند، این کار را می‌کند.

با این حال اخیرا برخی جراحان ارزیابی‌های مختصری انجام می‌دهند تا اگر نشانه هایی از این اختلال به دست آمد، مراجع را از جراحی منصرف و او را به روانپزشک معرفی کنند.

آیا این درست است که این اختلال مختص کشورهای ثروتمند و طبقات مرفه است؟

تحقیقات نشان می‌دهد که افراد ۱۶ تا ۲۵ ساله برای یک سلفی به طور متوسط ۱۶ دقیقه وقت می‌گذارند و هفت بار عکس می‌گیرند تا به عکس مورد نظر برسند

بررسی‌ها نشان می دهد که این اختلال در همه جای دنیا دیده می شود و وابسته به سطح مالی افراد نیست، اما طبیعتا افراد متمول امکان بیشتری برای جراحی یا روش های گرانقیمت یا دسترسی به خدمات درمانی دارند.

صنعت مد و رسانه‌ها هم مدتهاست که برای ایجاد اختلالاتی مثل بی‌اشتهایی عصبی و اختلال خودزشت‌انگاری به دلیل اینکه ویژگی‌های جسمانی خاص را به عنوان ملاک زیبایی تبلیغ می‌کنند مورد انتقاد بوده‌اند.

اما دکتر ویل می گوید: "اتفاقات کودکی مثل پیوند ضعیف مادر و کودک (attachment) یا آزار (bullying) اهمیت بیشتری دارند.”

"فشار رسانه‌ها وجود دارد اما بخش کوچکی از ماجرا است.”

دکتر الکس کلارک، روانشناس بالینی می‌گوید که آموزش و راهنمایی در مدارس باید بهتر شود و باید کودکان از نظر رسانه‌ای هم "باسواد شوند” و بفمند که "این تصاویر آراسته، واقعی نیستند.”
"اگر از نظر اجتماعی به قدر کافی محکم نباشید، به سادگی ممکن است قربانی شوید

تاریخچه و شرح ایده پراگماتیسم

پرا گماتیسم فلسفه ای است که اول بار در آمریکا پدید آمد . این فلسفه در اواخ قرن نوزدهم با متفکرانی نظیر ویلیام جیمز و جان دیویی به ظهور رسید. به نظر این متفکران، پراگماتیسم انقلابی است علیه ایده آلیسم وکاوشهای عقلی محض که هیچ فایده ای برای انسان ندارد. در حالی که این فلسفه، روشی است درحل مسائل عقلی که می تواند در سیر ترقی انسان بسیار سودمند باشد.

پراگماتیسم چیست؟


واژه پراگماتیسم مشتق ازلفظ یونانی (pragma) و به معنی عمل است. این واژه اول بار توسط چالرز ساندرزپیرس (Charles sanders pierce ) ، منطقی دان آمریکائی به کار برده شد.

مقصود او از به کاربردن این واژه، روشی برای حل کردن و ارزشیابی مسائل عقلی بود.
اما به تدریج معنای پراگماتیسم تغییر کرد.

اکنون، پراگماتیسم به نظریه ای مبدل شده که می گوید:
حقیقت، چیزی است که از دیدگاه انسان، خوب باشد. به سخن دیگر، پراگماتیسم یعنی اینکه درباره هر نظریه یا آموزه ای باید بر پایه نتایجی که از آن به دست می آید، داوری کرد. به نظر پراگماتیست ها، اگر عقیده ای به نتیجه خوب و کار آمد برای انسان بیانجامد، باید آنرا حقیقی قلمداد کرد. حقیقت چیزی نیست که مستقل ومجرد از انسان وجود داشته باشد.
تا قبل از این، نظریه اصلی و رایج درباره حقیقت این بود که حقیقت امری است جدا از انسان؛چه کسی آن را بشناسد، چه نشناسد . مثلا گردش زمین به دور خورشید، امری است که همیشه حقیقت داشته است؛ گرچه برای هزاران سال تصور بر این بود که زمین ثابت است و خورشید به دور آن می گردد. بر همین مبنا، صدق و درستی هر نظریه تطابق آن با واقعیت و نادستی آن عدم تطابق با واقعیت بود.

اما پراگماتیسم قائل به این شد که حقیقت امر جدایی از انسان نیست؛ بلکه تنها دلیل برای اینکه یک نظر درست و حقیقی است و یک نظر، باطل و خطا، این است که اولی در عمل به درد انسان بخورد و برای او کارآمد و موثر باشد و دیگری چنین نباشد. به این ترتیب، معنای صدق قضیه در پراگماتیسم تغییر یافت . صدق هر گزاره، فقط توسط نتایج عملی آن سنجیده می شود نه در مقایسه با واقعیت خارجی. یک فکر یا عقیده تا وقتی که فقط عقیده است، بخودی خود نه صحیح است و نه غلط؛ بلکه فقط در جریان آزمایش و کار برد عملی آن است که برحسب نتایجی که از آن نظر گرفته می شود، صادق یا کاذب می شود.

بدین سان و بر این مبنا، برای مثال تا پیش از کشف آمریکا، این عقیده که سرزمینی میان اروپا و آسیا وجود دارد، نه راست بود نه دروغ؛ اما پس از اکتشاف آمریکا، این نظر یه به حقیقت پیوست.(در حالی که بر اساس نظر متداول، این عقیده حتی پیش از کشف آمریکا نیز عقیده ای صحیح بوده است.)

در نظر مکتب پراگماتیسم، افکار و عقاید همچون ابزارهایی هستند برای حل مسائل و مشکلات بشر؛ تا زمانی که اثر مفیدی دارند، صحیح و حقیقی اند و پس از آن غلط و خطا می شوند. به این ترتیب عقیده ای ممکن است مدتی به کار آید و موثر شود و از این رو فعلا حقیقی است؛ لیکن بعدا ممکن است نتایج رضایت بخش نداشته باشد و آن موقع، به نظریه ای باطل و خطا تبدیل می گردد.

بنابراین، حقیقت چیزی ساکن و تغییر نا پذیر نیست؛ بلکه با گذشت زمان، توسعه و تحول می یابد. آنچه در حال حاضر صادق است، ممکن است در آینده صادق نباشد؛ زیرا در آینده، افکار و نظریات دیگری بر حسب شرایط و اوضاع جدید، حقیقی شده و متداول می گردند. تمام امور تابع نتایج است و بنابر این، حق امری است نسبی؛ یعنی وابسته به زمان، مکان و مرحله معینی از علم و تاریخ است .

ما هیچ زمان به حقیقت مطلق نخواهیم رسید. زیرا علم ما، مسائل ما و مشکلات ما همیشه در حال تغییر است و در هر مرحله، حقیقت، آن چیزی خواهد بود که ما را قادر می سازد تا به نحو رضایت بخش، مسائل و مشکلات جاری آن زمان را بررسی و حل کنیم

پراگماتیسم یا عمل‌گرائی (به انگلیسی: pragmatism)، به معنی فلسفه اصالت عمل است؛ ولی در سیاست بیشتر واقع‌گرایی و مصلحت‌گرایی معنی می­دهد

دکتر یوسف اباذری

دنیا به سرعت در حال پیشرفت هست و ما با افتخار کردن به نیکانمان وقتمان را هدر می دهیم. 

عده ای در 1400سال پیش زندگی می کنیم و عده ای پا را فراتر گذاشته و در 2500سال پیش زندگی می کنیم و جالب اینجاست ین دو گروه دائم با هم سر ستیز داریم. 

دائما در حال مسخره کردن عرب ها هستیم و آنان را تنبل خطاب می کنیم بدون اینکه پیشرفت های آنها را ببینیم .به راستی به معماری مدرن و زیبای شهرهایشان دقت کرده ایم؟ 

امارات کوچک بخاطر داشتن سیستم حمل و نقل مناسب,هتل های مجهز,ورزشگاههای پیشرفته در رقابت با ما میزبانی جام ملت ها را می گیرد و ما دائم از سازندگی ,پیشرفت و بالندگی صحبت می کنیم. 

قطر را نمی گویم که بزرگترین رویدد جهان را میزبانی خواهد کرد. 

اغلب با نام های عربی خوانده می شویم و هنوز هم برای فرزندانمن نام های عربی انتخاب می کنیم ولی از اینکه کسی خلیج فارس را خلیج عرب بخواند برافروخته می شویم ,این نهایت میهن پرستی ماست. و البته فقط برافروخته می شویم و کار خاصی هم نمی کنیم. 

اعراب را بخاطر بادیه نشین بودن در قرن ها پیش مسخره می کنیم در حالیکه که همین امروز در قرن 21میلیون ها نفر از هموطنانمان چادرنشین هستند و ما فقط دل آنها را با یک سخن خوش می کنیم که آنها ذخایر مملکت اند و کاری برای اسکان شان نمی کنیم. 

آری اعراب به سرعت در حال پیشرفت و آبادانی هستند و ما پز نیکانمان را میدهیم ,ای هوااااار که ما 2500سال پیش از شما بهتر بوده ایم.  

اعراب با سرمایه گذاری های خوب در قلب دنیا نفوذ می کنند و با درآمدهای میلیاردی آسایش را برای مردمشان هدیه می دهند و ما وعده بهشت به مردممان می دهیم.  

در کشور ما تعلق به سرزمین بسیار ضعیف است.یعنی هنوز ایران یک"کشور -ملت"نیست.

آلمان و زاپن در تابستان 1945بر اثر جنگ جهانی دوم کشورهای مخروبه بودند اما به جز کسانی که آمریکایی ها بالاجبار از آلمان برداشتند و بردند,سندی دال بر مهاجرت انها موجود نیست .این خیلی مهم است .بعد دیدیم که در عرض 20-30سال کشور خود را اصلاح کردند و دومین و سومین قدرت اقتصادی جهان شدند!!!! 

اینکه یک شهروند در جامعه ما به راحتی از ماشین آشغال بیرون می اندازد و تعریف از تمیزی خیابان های اروپا می کند یک معنی تربیتی دارد و یک معنای عمیق دیگر که به این سرزمین تعلق حاطر ندارد. 

ما یک ناسیونالیسم احساسی داریم و یک ناسیونالیسم عقلایی.در ناسیونالیسم احساسی قوی هستیم یعنی اینکه من غذا و موسیقی ایرانی دوست دارم ,خانواده ام و زبان فارسی را دوست دارم, به فرهنگ دیرینه خود می بالم و... ولی یک قدم که بالاتر بیایم و ببینیم حالا که من در این سرزمین به دنیا آمده ام من چه مسئولیتی دارم؟اینجا کم میارم!اینجا سکوت می کنم! این یعنی فقدان ناسیونالیسم عقلایی. 

تا وقتی ناسیونالیسم عقلایی نداشته بشیم و به این سرزمین فکر نکنیم هیچ تحولی در ما و سرزمینمان صورت نخوهد گرفت. 

 

"دکتر یوسف اباذری" جامعه شناس و استاد دانشگاه

مهارت های زندگی

خودآگاهی

خودآگاهی ، توانایی شناخت و آگاهی از خصوصیات ، نقاط ضعف و قدرت ، خواسته ها ، ترس و انزجار است. رشد خودآگاهی به فرد کمک می کند تا دریابد تحت استرس قرار دارد یا نه و این معمولا پیش شرط ضروری روابط اجتماعی و روابط بین فردی مؤثر و همدلانه است.

 همدلی

همدلی یعنی اینکه فرد بتواند زندگی دیگران را حتی زمانی که در آن شرایط قرار ندارد  درک کند. همدلی به فرد کمک می کند تا بتوانند انسانهای دیگر را حتی وقتی با آنها متفاوت است بپذیرد و به آنها احترام گذارد. همدلی روابط اجتماعی را بهبود می بخشد و به ایجار رفتارهای حمایت کننده و پذیرنده ، نسبت به انسان های دیگر منجر می شود.

 ارتباط مؤثر

این توانایی به فرد کمک می کند تا بتواند کلامی و غیر کلامی و مناسب با فرهنگ ، جامعه و موقعیت، خود را بیان کند بدین معنی که فرد بتواندنظرها ، عقاید ، خواسته ها ، نیازها و هیجان های خود را ابراز و به هنگام نیاز بتواند از دیگران درخواست کمک و راهنمایی نماید. مهارت تقاضای کمک و راهنمایی از دیگران ، در مواقع ضروری، از عوامل مهم یک رابطه سالم است.

 روابط بین فردی

این توانایی به ایجاد روابط بین فردی مثبت و مؤثر فرد با انسانهای دیگر کمک می کند. یکی از این موارد ، توانایی ایجاد روابط دوستانه است.که در سلامت روانی و اجتماعی ، روابط گرم خانوادگی ، به عنوان یک منبع مهم روابط اجتماعی ناسالم نقش بسیار مهمی دارد.

 تصمیم گیری

این توانایی به فرد کمک می کند تا به نحو مؤثرتری در مورد مسائل تصمیم گیری نماید. اگر کودکان و نوجوانان بتوانند فعالانه در مورد اعمالشان تصمیم گیری کنند ، جوانب مختلف انتخاب را بررسی و پیامد هر انتخاب را ارزیابی کنند ، مسلما در سطوح بالاتر بهداشت روانی قرار خواهند گرفت.

 حل مسأله

این توانایی فرد را قادر می سازد تا به طور مؤثرتری مسائل زندگی را حل نماید . مسائل مهم زندگی چنانچه حل نشده باقی بمانند ، استرس روانی ایجاد می کنند که به فشار جسمی منجر می شود.

 تفکر خلاق

این نوع تفکر هم به مسأله و هم به تصمیم گیری های مناسب کمک می کند . با استفاده از این نوع تفکر ، راه حلهای مختلف مسأله و پیامدهای هر یک از آنها بررسی می شوند . این مهارت ، فرد را قادر می سازد تا مسائل را از ورای تجارب مستقیم خود را دریابد و حتی زمانی که مشکلی وجود ندارد و تصمیم گیری خاصی مطرح نیست ، با سازگاری و انعطاف بیشتر به زندگی روزمره بپردازد.

 تفکر انتقادی

تفکر انتقادی ، توانایی تحلیل اطلاعات و تجارب است . آموزش این مهارت ها ، نوجوانان را قادر می سازد تا در برخورد با ارزش ها ، فشار گروه و رسانه های گروهی مقاومت کنند و از آسیب های ناشی از آن در امان بمانند.

  توانایی حل مسأله

این توانایی فرد را قادر می سازد تا هیجان ها را در خود و دیگران تشخیص دهد ، نحوه تأثیر هیجان ها بر رفتار را بداند و بتواند واکنش مناسبی به هیجان های مختلف نشان دهد . اگر با حالات هیجانی ، مثل غم و خشم یا اضطراب درست برخورد نشود این هیجان تأثیر منفی بر سلامت جسمی و روانی خواهد گذاشت و برای سلامت پیامدهای منفی به دنبال خواهند داشت.

 توانایی مقابله با استرس

این توانایی شامل شناخت استرس های مختلف زندگی و تأثیر آنها بر فرد است . شناسایی منابع استرس و نحوه تأثیر آن بر انسان ، فرد را قادر می سازد تا با اعمال و موضع گیری های خود فشار و استرس را کاهش دهد.

 اجزای مهارتهای ده گانه زندگی

 خودآگاهی

  • آگاهی از نقاط قوت
  • آگاهی از نقاط ضعف
  • تصویر خود واقع بینانه
  • آگاهی از حقوق و مسئولیت ها
  • توضیح ارزشها
  • انگیزش برای شناخت

 مهارتهای ارتباطی

  • ارتباط کلامی و غیرکلامی موثر
  • ابراز وجود
  • مذاکره
  • امتناع
  • غلبه بر خجالت
  • گوش دادن

 همدلی

  • علاقه داشتن به دیگران
  • تحمل افراد مختلف
  • رفتار بین فردی همراه با پرخاشگری کمتر
  • دوست داشتنی تر شدن (دوستیابی)
  • احترام قائل شدن برای دیگران

 مهارتهای بین فردی

  • همکاری و مشارکت
  • اعتماد به گروه
  • تشخیص مرزهای بین فردی مناسب
  • دوستیابی
  • شروع و خاتمه ارتباطات

 مهارتهای حل مسأله

  • تشخیص مشکلات علل و ارزیابی دقیق
  • درخواست کمک
  • مصالحه (برای حل تعارض)
  • آشنایی با مراکزی برای حل مشکلات
  • تشخیص راه حل های مشترک برای جامعه

 مهارتهای تفکر خلاق

  • تفکر مثبت
  • یادگیری فعال ( جستجوی اطلاعات جدید )
  • ابراز خود
  • تشخیص حق انتخاب های دیگر ( برای تصمیم گیری )
  • تشخیص راه حل های جدید برای مشکلات

 مهارتهای مقابله با هیجانات

  • شناخت هیجان های خود و دیگران
  • ارتباط هیجان ها با احساسات ، تفکر و رفتار
  • مقابله با ناکامی ، خشم ، بی حوصلگی ، ترس و اضطراب
  • مقابله با هیجان های شدید دیگران

 مهارتهای تصمیم گیری

  • تصمیم گیری فعالانه بر مبنای آگاهی از حقایق کارهایی که می توان انجام داد که انتخاب را تحت تأثیر قرار دهد.
  • تصمیم گیری بر مبنای ارزیابی دقیق موقعیت ها
  • تعیین اهداف واقع بینانه
  • برنامه ریزی و پذیرش مسئولیت اعمال خود
  • آمادگی برای تغییر دادن تصمیم ها برای انطباق با موقعیت های جدید

 مهارتهای تفکر انتقادی

  • ادراک تأثیرات اجتماعی و فرهنگی بر ارزشها ، نگرشها و رفتار
  • آگاهی از نابرابری ، پیشداوری ها و بی عدالتی ها
  • واقف شدن به این مسئله که دیگران همیشه درست نمی گویند
  • آگاهی از نقش یک شهروند مسئول

 مهارتهای مقابله با استرس

  • مقابله با موقعیتهایی که قابل تغییر نیستند
  • استراتژی های مقابله ای برای موقعیت های دشوار ( فقدان ، طرد ، انتقاد)
  • مقابله با مشکلات بدون توسل به سوء مصرف مواد
  • آرام ماندن در شرایط فشار
  • تنظیم وقت